عربی چه زیبا می گفت پیر مرد خیاط : زندگی هیچوقت اندازه تنم نشد حتی وقتی خودم بریدم و دوختم...! http://arabi2014.mihanblog.com 2017-01-14T06:22:56+01:00 text/html 2016-05-01T07:44:28+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی ارشیو امتحانات نهایی http://arabi2014.mihanblog.com/post/620 <div>آرشیو کامل امتحانات نهایی سال سوم دبیرستان از سال 87 تا 94</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>در این مجموعه ، تمامی امتحانات نهایی رشته های ریاضی و تجربی و انسانی به صورت یکجا در یک فایل و نیز به صورت جداگانه ، جهت دانلود رایگان شما قرار گرفته است و جز بهترین منابع برای امتحانات نهایی دانش آموزان می باشد .</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>✅ آرشیو کامل امتحانات نهایی دین و زندگی</div><div> text/html 2016-05-01T03:50:38+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی معلم http://arabi2014.mihanblog.com/post/618 <img src="http://8pic.ir/images/qapi1d4ej9bg8ihgykbx.gif"> text/html 2016-02-14T05:27:24+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی حدیث http://arabi2014.mihanblog.com/post/616 <img src="http://images.persianblog.ir/68647_iS9MdmDH.jpg"> text/html 2016-02-14T05:25:06+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی فضایل سوره کوثر http://arabi2014.mihanblog.com/post/615 <div class="activity_pics_wrapper clearfix" style="margin: 0px 0px 15px; padding: 0px; color: rgb(51, 51, 51); text-align: right; background-color: rgb(246, 246, 246);"><div class="activityListRow_userWall_pic activityListRow_userWall_mainPic clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; width: 510px; position: relative;"><span style="margin: 0px; padding: 0px; width: 510px; cursor: pointer; display: block; background-color: rgb(224, 224, 224);"><img src="http://s1.picofile.com/file/5191285640/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%83%D9%88%D8%AB%D8%B1.jpg" mainsrc="http://s1.picofile.com/file/5191285640/سوره_كوثر.jpg" error-load="yes" style="margin: 0px auto; padding: 0px; border-width: 0px; max-width: 100%; display: block;"></span></div><div class="activityListRow_userWall_morePic" id="activityListRow_userWall_morePic_9524466" style="margin: 15px 0px 0px; padding: 0px 15px; overflow: hidden; position: relative;"><span class="activityListRow_userWall_pic_more " style="margin: 0px 0px 0px 4.79688px; padding: 0px; border-radius: 2px; cursor: pointer; display: block; float: right; height: 60px; position: relative; width: 67.1875px; background: url(&quot;http://yoursmiles.org/gsmile/stars/g2725.gif&quot;) 50% 50% / cover no-repeat;"></span><div class="genActivity_morePhotoLink" id="morePic_link_9524466" style="margin: 0px 0px 0px 4.79688px; padding: 0px; color: rgb(228, 228, 228); cursor: pointer; font-size: 10px; line-height: 60px; text-align: center; border-radius: 2px; float: right; height: 60px; width: 67.1875px; background: url(&quot;../../images/templaten3/morebox_img.png&quot;) 50% -15px no-repeat rgb(189, 189, 189);">مشاهده تصاویر بیشتر</div></div></div><div class="genActivity_wallToolset" style="margin: 0px; padding: 0px; position: absolute; left: 5px; top: 5px; color: rgb(51, 51, 51); text-align: right; background-color: rgb(246, 246, 246);"><div id="dropDown_setting_236979233" class="iconbg dropdown_header_setting dropdown_header_setting_arrow" style="margin: 0px; padding: 0px; cursor: pointer; position: relative; height: 25px; width: 25px; border-radius: 2px; background-image: url(&quot;../../images/templaten3/icon.png&quot;); background-color: rgb(183, 183, 183); background-position: 5px -10994px; background-repeat: no-repeat;"></div></div><div class="activityListRow_maincontent" style="margin: 0px; padding: 0px; color: rgb(51, 51, 51); text-align: right; background-color: rgb(246, 246, 246);"><div class="activityListRow_descr" style="margin: 0px; padding: 0px; direction: rtl;"><div class="activityListRow_descr_content" style="margin: 0px; padding: 0px 15px 15px; border: 0px solid red; color: rgb(0, 0, 0); font-size: 12px;"><div class="activityListRow_body clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; width: 480px; line-height: 25px;"><div class="activityListRow_userWall_title_wrapper clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; position: relative;"><div id="body_9524466" class="activityListRow_userWall clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; line-height: 20px; font-size: 13px; overflow: hidden;"><div id="bodyIn_9524466" data-rnd="9524466" itemprop="articleBody" style="margin: 0px; padding: 0px; text-align: justify;">فضائل سوره کوثر<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">سوره کوثر در مکه نازل شده و دارای ۳ آیه است. کلمه کوثر به معنی خیر فراوان است. در اینکه منظور از کوثر، نهری است در بهشت، یا حوضی در محشر، یا ذریه و فرزندان زیاد، یا علمای امت، یا نبوت و قرآن، یا علم و حکمت ‏یا... نظریه‌های گوناگونی وجود دارد.<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">نام‌ها<br style="margin: 0px; padding: 0px;">نام این سوره (کوثر) از اولین آیه آن گرفته شده‌است.<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">نزول سوره کوثر<br style="margin: 0px; padding: 0px;">بعد از سوره عصر یا عادیات نازل شده‌است (سال اول بعثت). بعضی هم گفته‌اند که در صلح حدیبیه‏ نازل شده‌است.<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">محتوای سوره کوثر<br style="margin: 0px; padding: 0px;">پیامبر اسلام دو فرزند پسر از خدیجه داشت: یکی «قاسم» و دیگری «طاهر» و هر دو در مکه از دنیا رفتند، و پیامبر فاقد فرزند پسر شد؛ به همین علت مشرکین به او «ابتر» (یعنی بلاعقب) می‌گفتند. این سوره نازل شد و خبر داد که دشمنان او ابتر خواهند بود.<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">فاطمه زهرا<br style="margin: 0px; padding: 0px;">از دیدگاه بسیاری از مفسران سوره کوثر در شأن فاطمه و فرزندان او نازل شده‌است.<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">قطعا ما به تو خیر کثیر (فاطمه) دادیم (۱) پس به شکرانه اش برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن (۲) و بدان که قطعا شماتت گوی و دشمن تو ابتر و بلا عقب است (۳).<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">فخر رازی مفسر اهل سنت در تفسیر کبیر نوشته‌است:<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">قول سوم این است که این سوره به عنوان رد بر کسانی نازل شده که عدم وجود اولاد را بر پیغمبر اکرم خرده می‌گرفتند، بنابراین معنی سوره این است که خداوند به او نسلی می‌دهد که در طـول زمـان باقی می‌ماند، ببین چه اندازه از اهل بیت را شهید کردند، در عین حال جهان مملو از آنهاست، این در حالی است که از بنی امیه (که دشمنان اسلام بودند) شخص قابل ذکری در دنیا باقی نماند، سپس بنگر و ببین چقدر از علمای بزرگ در میان آنهاست مانند باقر و صادق و رضا و نفس زکیه. هزاران هزار از فرزندان فاطمه در سراسر جهان پخش شدند، در میان آنها نویسندگان و فقها و محدثان و مفسران والامقام و فرماندهان عظیم بودند که با ایثارو فداکاری در حفظ آیین اسلام کوشیدند.<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">فضیلت سوره کوثر<br style="margin: 0px; padding: 0px;">در حدیثی از پیامبر اسلام آمده‌است:<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">« هرکس آن را تلاوت کند خداوند او را از نهرهای بهشتی سیراب خواهد کردو به عدد هر قربانی که بندگان خدا در روز عید قربان قربانی می‌کنند، و همچنین قربانی هائی که اهل کتاب و مشرکان دارند، به عدد هر یک از آنان اجری به اومی دهد. »<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">چشمهٔ کوثر<br style="margin: 0px; padding: 0px;">از هفت رودی که در بهشت جاری هستند(کوثر و کافور و میم و سلسبیل و تسنیم و مَعین و جبیل) در مورد رود کوثر نیز یاد شده است.<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;">منابع<br style="margin: 0px; padding: 0px;">برگزیده تفسیر نمونه، جلد ۵، آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی<br style="margin: 0px; padding: 0px;">آشنایی با سوره‌ها (شناخت سوره‌های قرآن)، جواد محدثی، ۱۳۷۴، قم، دفتر تبلیغات اسلامی<br style="margin: 0px; padding: 0px;">لغت نامه دهخدا</div></div></div></div></div></div></div> text/html 2015-10-06T14:58:07+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی پاییز http://arabi2014.mihanblog.com/post/614 <p><img src="http://www.webshad.com/wp-content/uploads/2011/10/m4mrlknxclnqwk62hoi2.gif" alt="عکس, متن ادبی در مورد پاییز / دلتنگی های پاییزی" title="متن ادبی در مورد پاییز / دلتنگی های پاییزی" height="247" width="328"></p> <p><span style="font-size: small;">گریزی از این پاییز اضطراب انگیز نیست؛ بوی کیف چرمی نو، مدادهای نتراشیده و دفترچه های سفید؛ ۶ صبح بیدار باش بچه های خوب شاگرد اول؛ مشق غروب و سوز افسردگی مادر جوان؛ برق رفتگی و خواب رفتگی زیر کرسی مادر بزرگ؛ ناگزیر پا در چکمه زرد سال می کنیم؛ سرما مورمور می کند روحمان را!</span></p> text/html 2015-09-30T06:08:55+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی علّت «مُبین» و «سیّد» لغات بودن عربی http://arabi2014.mihanblog.com/post/613 <p dir="RTL" style="color: rgb(15, 15, 15); font-family: Blogreader; font-size: 13px; text-align: justify; background-color: rgb(19, 172, 138);"><strong>علّت «مُبین» و «سیّد» لغات بودن عربی</strong></p><p dir="RTL" style="color: rgb(15, 15, 15); font-family: Blogreader; font-size: 13px; text-align: justify; background-color: rgb(19, 172, 138);">عربی یک لغت «مبیِن» است و به تعبیر برخی از اهل تفسیر «سیّد» لغات است، بررسی کرده که لغت‌های دیگر مانند آن نیست؛ مثلاً فارسی با اینکه دارای فرهنگی غنی و قوی است. ولی برای تثنیه حرفی نداریم. ... (درعربی)اگر غایب باشد مشخص است، اگر حاضر باشد مشخص است، دو نفر باشد مشخص است، بیش از دو نفر باشد مشخص است. ما در زمان و زمین و دیر و دور هم این مشکل را داریم؛ ...ما غیر از «اینجا» و «آنجا» و «الآن» و «آن وقت»، کلمهٴ دیگری نداریم... ولی برای زمانِ میانی یا مکانِ میانی حرفی برای گفتن نداریم؛ اما در عربی یکی «هذا» است و دیگری «ذاک» و «ذلک» است؛ برای میانه حرف و کلمه دارند، چه در زمان، چه در زمین . ... اینکه ترجمهٴ قرآن بسیار کار دشواری است، برای همین است که اگر بخواهیم به فارسی که جزء غنی‌ترین لغات است ترجمه کنیم، لفظی نداریم که آن خصوصیت را بفهماند و آنجا که «لام» می‌آید یا آنجا که حرفِ «فی» می‌آید یا آنجا که «مِن» می‌آید را مشخص کند، مگر اینکه ما با چند کلمه از مجموعهٴ آنها استفاده کنیم و به زحمت یک آیه را ترجمه کنیم. برخی‌ها گفتند که ترجمه قرآن متعذِّر است و برخی‌ها گفتند که متأثِّر است. به هر تقدیر زبان ما با همهٴ غنایی که دارد، نسبت به عربی خیلی کمبود دارد؛ تازه این مثال‌های عادی آن است و مراحل عقلی که خیلی قوی‌تر است، ابهام آن روشن است.</p><p dir="RTL" style="color: rgb(15, 15, 15); font-family: Blogreader; font-size: 13px; text-align: justify; background-color: rgb(19, 172, 138);"><strong>&nbsp;&nbsp;&nbsp; توجیه فخر رازی بر «مُبین» بودن لغت عربی</strong></p><p dir="RTL" style="color: rgb(15, 15, 15); font-family: Blogreader; font-size: 13px; text-align: justify; background-color: rgb(19, 172, 138);">اینها حرف‌های فخر رازی نیست، حرفی که فخر رازی دارد این است که حروف بعضی‌ها خشن‌ و بعضی‌ها نرم هستند؛ در عربی دوتا حرف خشن کنار هم جمع نمی‌شود؛ لذا «سهل المقال» است. کلمات یا دو حرفی‌اند یا سه‌حرفی‌اند یا چهار حرفی؛ دو حرفی ناقص است، چهار حرفی زائد است و میانی سه حرفی است و غالب کلمات عرب سه حرفی است. اینها توجیهاتی است که ایشان به عنوان «عربی مُبِین» و «لغت فصیح» و «سیّد» لغات ذکر می‌کند.&nbsp;</p> text/html 2015-09-11T18:21:53+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی صلوات http://arabi2014.mihanblog.com/post/612 <img src="http://static5.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-15-03-24/18/cfbb962640d0eea4eab13ab9741dd4bc-425"> text/html 2015-06-26T09:11:54+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی خدایا.... http://arabi2014.mihanblog.com/post/611 <div class="activity_pics_wrapper clearfix" style="margin: 0px 0px 15px; padding: 0px; font-family: tahoma; display: block; color: rgb(51, 51, 51); font-size: 11px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: auto; text-align: right; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 1; word-spacing: 0px; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(246, 246, 246);"><div class="activityListRow_userWall_pic activityListRow_userWall_mainPic clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; width: 510px; position: relative; display: block;"><span style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; width: 510px; cursor: pointer; display: block; background-color: rgb(224, 224, 224);"><img src="http://static5.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-15-06-25/19/488494c84bc3edf2cdb7770a4e36c34e-425" style="margin: 0px auto; padding: 0px; font-family: tahoma; border-width: 0px; max-width: 100%; display: block;"></span></div></div><div class="activityListRow_maincontent" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; color: rgb(51, 51, 51); font-size: 11px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: auto; text-align: right; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 1; word-spacing: 0px; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(246, 246, 246);"><div class="activityListRow_descr" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; direction: rtl;"><div class="activityListRow_descr_content" style="margin: 0px; padding: 0px 15px 15px; font-family: tahoma; border: 0px solid red; color: rgb(0, 0, 0); font-size: 12px;"><div class="activityListRow_body clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; width: 480px; line-height: 17px; display: block;"><div class="activityListRow_userWall_title_wrapper clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; position: relative; line-height: 25px; display: block;"><div id="body_9422396" class="activityListRow_userWall clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; display: block; overflow: hidden;"><div id="bodyIn_9422396" data-rnd="9422396" itemprop="articleBody" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; text-align: justify;">خدایا.... دریافته ام کسی که می گوید " برایم دعا کن ...".. از روی عادت نمی گوید....! کم آورده است....<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">صبرش تمام شده است .... ولی دردهایش هنوز باقی مانده است....!!!<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">مهربانان..!!کاش می دانستید چقدر دردناک است ،<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">شنیدن جمله : "برایم دعا کن..."<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">خدایا کمکش کن .. هنوز هم به معجزه کرامتت ایمان دارد.... یارب!<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">هنگامی که ثروتم دادی، خوشبختی ام رانگیر.<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">هنگامی که توانایی ام دادی، عقلم را نگیر.<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">هنگامی که مقامم دادی، تواضعم رانگیر.<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">انگاه که تواضعم دادی ، عزتم رانگیر.<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">وقتی قدرتم دادی ، عفوم رانگیر</div></div></div></div></div></div></div> text/html 2015-06-21T08:09:41+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی سخنان حضرت حجت الاسلام و المسلمین رفیعی در برنامه سمت خدا مورخ 16 اسفند 1388 http://arabi2014.mihanblog.com/post/610 <p> <span class="arabic">سوال - اگر کسی مشروب خورده باشد آیا درست است که تا چهل روز نباید نماز بخواند چون خداوند نماز او را قبول نمی کند ؟</span><br> </p> گاهی در روایات برای فهماندن قبح گناهانی که ما مرتکب می شویم یک تشبیهی بکار رفته است . قرآن وقتی می خواهد انفاق را توضیح بدهد چند جور تشبیه برای آن می گوید ، مانند کسی که دانه ای در زمین می افشاند این دانه چند خوشه می دهد . در روایات هم گاهی برای قبح یک عمل تشبیهاتی شده مثلا می گوید الغیبة اشد من الزنا این نمی خواهد قبح زنا را پایین بیاورد ، مثلاً فرد بگوید خوب غیبت بدتر از زنا است ما این را مرتکب نمی شویم و بجای آن مرتکب فحشا می شویم. یا همان که شما اشاره کردید ، کسی که شراب می خورد تا چهل روز نماز او قبول نمی شود ، طرف می گوید که ما دیشب جایی گیر افتادیم شراب خوردیم خوب حالا تا چهل روز از نماز معاف هستیم چون قبول نمی شود. این مثل آن است که استاد به دانشجو بگوید : نمره ی شما صفر است به کلاس هم بیایی نمره صفر به تو می دهم ، کدام دانشجوی عاقلی می رود سر کلاس و می گوید من بیایم یا نیایم این استاد به من صفر می دهد ؟ این روایات می خواهد قبح قضیه را نشان دهد ، نمی خواهد بگوید نماز پذیرفته نیست ، بله ما در قرآن داریم که در حال مستی نماز نخوانید انتم سکارا . اتفاقاً یک زمانی کسی به نماز ایستاد و گفت قل یا ایها الکافرون اعبد ما تعبدون مست بود و شعور او کار نمی کرد، به جای لا اعبد گفت اعبد . حالا اگر عزیزی مرتکب این گناه شده اولاً توصیه ی ما این است که مرتکب این گناه نشوید ، شراب خواری حرام است ، خوردن شراب باعث می شود انسان از خدا دور شود ، از معنویت بماند . شما در دعای کمیل دارید الهم اغفرلی الذنب التی تحبس الاثم خدایا آن گناهی که ستر را از بین می برد و باعث می شود پرده ها دریده شود ببخش . در روایت داریم : گناهانی که پرده ها را می درد و باعث آبروریزی انسان می شود یکی قمار است ، یکی لهو و شوخی های بیخود است و یکی هم شراب خواری است . شراب خواری گناه بسیار بزرگی است اما اگر کسی به هر دلیلی مرتکب این کار شده ، باید نماز خود را بخواند و سعی کند که دیگر شراب نخورد . گفته اند نماز قبول نمی شود ، نگفته اند که صحیح نیست ، یعنی این نماز در واقع آن شرایط کاملی را که باید داشته باشد را ندارد . ما در روایت داریم اگر زنی نماز بخواند اما بد دهان باشد نماز او قبول نیست ، کما اینکه روایت داریم همسایه ی مسجد اگر نماز را در خانه بخواند نماز او پذیرفته نیست ، این یعنی اگر در خانه بخواند آن فضیلت را ندارد . پس شراب خواری که گفته اند چهل روز نماز قبول نیست کنایه از قبح این گناه است که امیدواریم هیچ کسی مرتکب آن نشود . یک کسی در مدینه گناه می کرد ، نماز هم می خواند . به پیامبر گفتند که این آقا که پشت سر شما نماز می خواند گناه هم می کند ، فرمود: غصه نخورید بالاخره گناه را کنار می گذارد ، گفتند چرا یا رسول الهخ ؟ فرمود ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر نماز بر فحشاء و منکر بالاخره غلبه می کند ، نماز خوان اگر گناه هم بکند بالاخره نماز بر گناه او غلبه می کند . text/html 2015-06-07T19:27:03+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی ضرب المثل عربی همراه با ترجمه ی فارسی http://arabi2014.mihanblog.com/post/608 <h2 class="title icon">ضرب المثل عربی همراه با ترجمه ی فارسی </h2> <div class="content"> <div id="post_message_296837"> <blockquote class="postcontent restore "> <b><font size="3"><font color="#ff9900">یأکل مع الذئب و یزمر مع الراعی.(خاص) هم آش معاویه را می خورد هم پشت سر علی نماز می خواند.ـ به تازی می گوید بگیر به آهو می گوید بدو.ـ با گرگ دنبه خوردن و با چوپان گریستن . ـ شریک دزد و رفیق قافله ـ دو دستماله می رقصد . ـ بوجار لنجان است از هر طرف باد بیاید بادش می دهد . (م)<br> هدنة علی دخن . (عب) آتش زیر خاکستر.(م) ـ گرگ آشتی<br> نحن على صیحة الحبلى.(تمث،مج) سر گنده اش زیر لحاف است.ـ این رشته سر دراز دارد.ـ گاو هنوز به چرم اندر است.(م)<br> من ینکح الحسناء یعطِ مهرها .(تمث,مج,جم,نها)یضرب للمصانعة بالمال. هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.(م)<br> من یعالج مالَک غیرُک یسأم. (مج) کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من .(م)<br> من یسرق بیضة یسرق جملا . (جو) تخم دزد شتر دزد می شود . ـ هر که دانگی بدزدد از دیناری نترسد .(م)<br> من قصرت یده مد لسانه .(جو) هر که با شات و شوت است چیزی بارش نیست.(م) <br> من استحی من ابنة عمه لم یولد ولد منها .(جو) نعمت روی زمین قسمت پررویان است / خون دل می خورد هرکس حیایی دارد.(م)<br> المرء مفتون بشعره و ولده. هر کسی بر شعر و بر فرزند خویش مفتون بود / گر چه ان فرزند زشت و آن شعر نا موزون بود .<br> الکلب لا یعض اذن اخیه. (جو) سگ سگ را ندرد. ـ چاقو دسته خودش را نمی برد. ـ اسب و استر به هم لگد نمی زنند .</font></font></b> </blockquote> </div> </div> text/html 2015-06-07T19:24:19+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی ضرب المثل عربی همراه با ترجمه ی فارسی http://arabi2014.mihanblog.com/post/607 <h2 class="title icon">ضرب المثل عربی همراه با ترجمه ی فارسی </h2> <div class="content"> <div id="post_message_197008"> <blockquote class="postcontent restore "> <font color="Blue"><font size="3"><br> 1- الطیور علی أشكالها تقع (كبوتر با كبوتر باز با باز كند همجنس با همجنس پرواز) <br> <br> <br> <br> 2- عاد بخفّی حنین ـ عاد صفر الیدین (دست خالی بازگشت ـ دست از پا درازتر برگشت) <br> <br> <br> <br> <br> 3- الید الواحده لا تصفّق (یك دست صدا ندارد) <br> <br> <br> <br> 4- وهب الأمیر ما لا یملك (از كیسة خلیفه می‌بخشد) <br> <br> <br> <br> 5- و للناس فیما یعشقون مذاهب (سلیقه‌ها یكنواخت نیست) <br> <br> <br> <br> 6- هل یصلح العطّار ما أفسد الدّهر (آب رفته به جوی باز نیاید) <br> <br> <br> <br> 7- من یمدح العروس إلّا أهلها (هیچ كس نمی‌گوید ماست من ترش است) <br> <br> <br> <br> 8- من كثر كلامه كثر ملامه (پرگو خطاگوست)<br> <br> <br> <br> 9- من قرع باباً و لجّ و لج (عاقبت جوینده یابنده است) <br> <br> <br> <br> 10- من طلب العلی سهر اللیالی (گنج خواهی در طلب رنجی ببر) <br> <br> <br> <br> 11- من طلب شیئاً وجدّ وجد (عاقبت جوینده یابنده بود) <br> <br> <br> <br> 12- من طلب أخاً بلا عیب بقی بلا أخ. (گل بی‌خار خداست یا كجاست) <br> <br> <br> <br> 13- من حفر بئراً لأخیه وقع فیها (چاه مكن بهر كسی اول خودت دوم كسی) <br> <br> <br> <br> 14- من جدّ وجد (عاقبت جوینده یابنده بود) <br> <br> <br> <br> 15- من صارع الحقّ صرعه (با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد) <br> <br> <br> <br> 16- المعیدی تسمع به خیر من أن تراه (آواز دهل شنیدن از دور خوش است) <br> <br> <br> <br> 17- المحنه إذا شاعت سهلت (مرگ به انبوه، جشن باشد) <br> <br> <br> <br> 18- لكلّ فرعون موسی (دست بالای دست بسیار است) <br> <br> <br> <br> 19- لكلّ مقام مقال (هر سخنی جایی و هر نكته مكانی دارد) <br> <br> <br> <br> 20- ماحكّ جلدك مثل ظفرك (كسی نخارد پشت من جز ناخن انگشت من) <br> <br> <br> <br> 21- ماهكذا تورد یا سعد الإبل (راهش این نیست) (این ره كه تو می‌روی به تركستان است) <br> <br> <br> <br> 22- الكلام یجرّ الكلام (حرف حرف می‌آورد) <br> <br> <br> <br> 23- كلم اللسان أنكی من كلم السنان (زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است) <br> <br> <br> <br> 24- كالمستجیر من الرّمضاء بالنّار (از چاله به چاه افتادن) (از بیم مار در دهان اژدها رفتن) <br> <br> <br> <br> 25- كلّ رأس به صداع (هر سری دردی دارد) <br> <br> <br> <br> 26- كلّ شاه تناط برجلیها (هر كس را در قبر خود می‌گذارند) <br> <br> <br> <br> 27- لا تؤخر عمل الیوم إلی غدٍ (كار امروز را به فردا میفكن) <br> <br> <br> <br> 28- لا یؤخذ المرء بذنب أخیه (گناه دیگری را بر تو نخواهند نوشت) <br> <br> <br> <br> 29- لكلّ جدید لذّه (نو كه آمد به بازار كهنه شود دل آزار) <br> <br> <br> <br> 30- لكلّ صارم نبوه (انسان جایزالخطا است) <br> <br> <br> <br> 31- لا یلدغ المرء من جحر مرّتین (آدم یك بار پایش در چاله می‌رود) <br> <br> <br> <br> 32- علی نفسها جنت براقش (خودم كردم كه لعنت بر خودم باد) <br> <br> <br> <br> 33- عند الشدائد تعرف الإخوان (دوست آن باشد كه گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی) <br> <br> <br> <br> 34- غاب القطّ إلعب یا فار (حال میدان برایت خالی شده هر چه می‌خواهی بكن) <br> <br> <br> <br> 35- فعل المرء یدلّ علی أصله (از كوزه همان برود تراود كه در اوست) <br> <br> <br> <br> 36- فوق كلّ ذی علم علیم (دست بالای دست بسیار است) <br> <br> <br> <br> 37- كالشمس فی رابعه النهار (مثل روز روشن) <br> <br> <br> <br> 38- كلام اللیل یمحوه النهار (كنایه بر كسی كه به قول خود عمل نمی‌كند) <br> <br> <br> <br> 39- قاب قوسین أو أدنی (كنایه از بسیار نزدیك بودن) <br> <br> <br> <br> 40- الصبر مفتاح الفرج (گر صبر كنی زغوره حلوا سازی)<br> <br> </font></font><br><font color="green"><font size="3">- الطیور علی أشكالها تقع (كبوتر با كبوتر باز با باز كند همجنس با همجنس پرواز) <br> <br> <br> <br> 42- عاد بخفّی حنین ـ عاد صفر الیدین (دست خالی بازگشت ـ دست از پا درازتر برگشت) <br> <br> <br> <br> 43- عصفور فی الید خیر من عشره علی الشجره (سركه نقد به زحلوای نسیه) <br> <br> <br> <br> 44- ربّ سكوت أبلغ من كلام (چه بسا سكوتی كه از سخن گفتن شیواتر است) <br> <br> <br> <br> 45- السكوت أخو الرّضا (سكوت علامت رضاست) <br> <br> <br> <br> 46- سبق السیف العذل (دیگر كار از كار گذشت) <br> <br> <br> <br> 47- زاد الطّین بلّه (خواست ابرویش را درست كند زد چشمش را كور كرد) <br> <br> <br> <br> 48- رحم الله إمری‌ء عمل عملاً صالحاً فأتقنه (كار نیكو كردن از پر كردن است) <br> <br> <br> <br> 49- حبه حبه تصبح قبه (قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود) <br> <br> <br> <br> 50- الحسود لا یسود (حسود هرگز نیاسود) <br> <br> <br> <br> 51- الحقّ مرّ (حرف حق تلخ است) <br> <br> <br> <br> 52- خیر الأمور أوسطها (اندازه نگهدار كه اندازه نكوست) <br> <br> <br> <br> 53- خیر البرّ عاجله (در كار خیر حاجت هیچ استخاره نیست) <br> <br> <br> <br> 54- خیر الناس من ینفع الناس (بهترین مردم كسی است كه به مردم نفعی برساند) <br> <br> <br> <br> 55- خیر الكلام ما قلّ و دلّ (كم گوی و گزیده گوی چون درّ تا جهان زاندك شود پر) <br> <br> <br> <br> 56- خالف تعرف (مخالفت كن و مشهور شو)</font></font></blockquote></div></div> text/html 2015-06-07T19:19:08+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی بعضی ازایرانیانی که ادبیات عرب را ارتقاء دادند http://arabi2014.mihanblog.com/post/606 <h2><span class="mw-headline" id=".D8.A8.D8.B9.D8.B6.DB.8C_.D8.A7.D8.B2.D8.A7.DB.8C.D8.B1.D8.A7.D9.86.DB.8C.D8.A7.D9.86.DB.8C_.DA.A9.D9.87_.D8.A7.D8.AF.D8.A8.DB.8C.D8.A7.D8.AA_.D8.B9.D8.B1.D8.A8_.D8.B1.D8.A7_.D8.A7.D8.B1.D8.AA.D9.82.D8.A7.D8.A1_.D8.AF.D8.A7.D8.AF.D9.86.D8.AF">بعضی ازایرانیانی که ادبیات عرب را ارتقاء دادند</span></h2> <p>دکترهادی العلوی در کتاب خلاصات فی السیاسة والفکر السیاسی فی الإسلام ص ۱۶۸: می‌نویسد: " نویسندگان متقدم در دنیای عرب بیشتر از أصل <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C" title="فارسی" class="mw-redirect">فارسی</a> بودند" در صفحة (۱۶۹) می‌گوید: "<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B1%D8%A8" title="عرب" class="mw-redirect">عرب</a> تشکیلات و سامان دهی و اداره و مالیات و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C" title="کشاورزی">کشاورزی</a> و خیلی از قواعد دیگر را از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86" title="ساسانیان">ساسانیان</a> فرا گرفتند". در کتاب (فقه اللغة و سر العربیة) أبی منصور الثعالبی ال<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B1%DB%8C" title="نیشابوری" class="mw-disambig">نیشابوری</a>) صفحة (۲۲- ۲۳) می‌نویسد: أبو بشر عمرو الحارثی (۷۴۰- ۷۷۹ م) که لقبش <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%A8%D9%88%DB%8C%D9%87" title="سیبویه">سیبویه</a> است (سیب بویه)" ایرانی ساکن <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B5%D8%B1%D9%87" title="بصره">بصره</a> و متوفی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2" title="شیراز">شیراز</a> داناترین مردم در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%AD%D9%88" title="نحو">نحو</a> بود و بعد أبو سعید الحسن بن عبد الله المرزبان السیرافی بزرگترین دانشمندان <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D8%B1%D8%A8" title="ادبیات عرب" class="mw-redirect">ادبیات عرب</a> و عسکر بن الحسین النخشی از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86" title="خراسان">خراسان</a>، و أبو عبد الله الحسن بن خالویه از همدان، مصدر سابق ص (۱۴- ۱۶) که خدمات شایانی به زبان عربی کردند. أبو منصور عبد الملک بن محمد بن إسماعیل الثعالبی زاده شده نیسابور ۳۵۰ق مؤلف کتاب (فقه اللغة و سر العربیة). عبد الله بن المقفع (روزبه بن دادویه) زاده شده جور (گور) إیران، مترجم <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A9_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%A9&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" class="new" title="کلیلة و دمنة (صفحه وجود ندارد)">کلیلة و دمنة</a> از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C" title="پهلوی" class="mw-disambig">پهلوی</a> به عربی، وکاتب الأدب الکبیر والأدب الصغیر الخ. <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7" title="ابن سینا">ابن سینا</a> (۹۸۰- ۱۰۳۷م) نویسنده (القانون فی الطب).<a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D8%A8%DA%A9%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" class="new" title="أبو بکر الرازی (صفحه وجود ندارد)">أبو بکر الرازی</a> (۸۶۴- ۹۲۳م) نویسنده (تاریخ الطب) و (الأدویة المفردة) و أبو ریحان بیرونی (۹۷۳- ۱۰۴۸م) نویسنده (الآثار الباقیة عن القرون الخالیة) و دهها کتاب دیگر و عبد القادر جرجانی (گرگانی) مرگ (۴۷۱) هجری، مؤسس علم بلاغت و نویسنده کتاب (دلائل الإعجاز وأسرار البلاغة) و شیخ المفسرین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C" title="طبری" class="mw-disambig">طبری</a> (۸۳۸- ۹۲۳م) و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C" title="بخاری" class="mw-disambig">بخاری</a> (۱۹۴- ۲۵۶) هجری. إمام مسلم، نویسنده کتاب صحیح مسلم (۲۰۶- ۲۶۱) هجری و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA" title="نعمان بن ثابت" class="mw-redirect">نعمان بن ثابت</a> معروف ب (أبو حنیفة النعمان) (۶۹۹- ۷۶۷م) آرامگاه او در الأعظمیة و کنیته "الإمام الأعظم". <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8" title="حافظ">حافظ</a> شیرازی (۷۲۷۰ ۷۹۲)هجری ومشرف الدین بن مصلح الدین عبد الله "<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C" title="سعدی">سعدی</a> شیرازی" (۵۸۰- ۶۹۱)هجری. (غیاث الدین أبو فتوح عمر بن إبراهیم) الشهیر ب"<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85" title="خیام">خیام</a>" (۱۰۴۰-۱۱۳۱م) و (بشار بن برد) (۹۶- ۱۶۸) هجری نه تنها دهها اندیشمند<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3" title="فارس" class="mw-disambig">فارس</a> بلکه دهها نفر از بزرگان <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C" title="سریانی" class="mw-redirect">سریانی</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9" title="ترک" class="mw-disambig">ترک و</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%A8%D8%B7" title="قبط" class="mw-redirect">قبط</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D8%A8%D8%B1" title="بربر" class="mw-redirect">بربر</a> در توسعه و ارتقائ علمی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C" title="زبان عربی">زبان عربی</a> نقش داشته‌اند.</p> text/html 2015-06-07T19:17:38+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی فهرست تعدادی از معربات از فارسی http://arabi2014.mihanblog.com/post/605 <h2><span class="mw-headline" id=".D9.81.D9.87.D8.B1.D8.B3.D8.AA_.D8.AA.D8.B9.D8.AF.D8.A7.D8.AF.DB.8C_.D8.A7.D8.B2_.D9.85.D8.B9.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.AA_.D8.A7.D8.B2_.D9.81.D8.A7.D8.B1.D8.B3.DB.8C">فهرست تعدادی از معربات از فارسی</span></h2> <p>زبانشناسان واژگان زیادی را در زبان عربی معرب شده از فارسی می‌دانندالبته بعضی کلمات در خود فارسی در دوره تسلط زبان عربی درست شده‌اند: خنجر تغییر یافته خنگر (خونگر) است. سکه تغییر یافته؛ چکه-چک (صکه صکوک) است و اینگونه کلمات ابتدا در فارسی ظاهر شده‌اند و بعدها در عربی پس می‌توان آنها را معرب دانست. معربات از فارسی در عربی فراوان است و در این زمینه کتابهایی نوشته شده‌است علامه محمد بن تاویت در کتاب المعربات عن الفارسیة تعدادی از معربات از واژگان فارسی را بر اساس کتابهای متقدمین ارایه نموده‌است:</p> <ol><li><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B9" title="برقع">برقع</a>= پرده.</li><li>تاریخ از تاریک. در زبان عربی واژه تاریخ سابقه قدیمی ندارد زبانشناسان عرب آن را معرب شده می‌دانند اما در اینکه از چه واژه‌ای معرب شده اختلاف دارند. بعضی گفته انمد از ماه رخ گرفته شده و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند،<sup id="cite_ref-23" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-23">[۲۳]</a></sup><sup id="cite_ref-24" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-24">[۲۴]</a></sup> و.<sup id="cite_ref-25" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-25">[۲۵]</a></sup> اما نظر غالب زبانشناسان معاصر این است که «مورَخ» اسم مفعول و مورخ با کسر "ر" اسم فاعل از تاریخ است و خود تاریخ را عربی شده"تاریک" است. زیرا سخن از گذشته‌ها در تاریکی و ابهام قرار دارد. در مجله "الدراساتُ الأدبیّة» بهار و تابستان ۱۳۴۳. نویسنده دیدگاههای مختلف را در مورد واژه تاریخ بررسی کرده و نتیج گیری نموده که معرب شده از تاریک درست تر است.<sup id="cite_ref-26" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-26">[۲۶]</a></sup></li><li>خندق از کندک <a rel="nofollow" class="external autonumber" href="http://wadod.org/vb/showthread.php?t=1047">[۲]</a></li></ol> <p>باز به معنی عقاب (فالکون) خنجر (خنگر) خونگر. (المعربات عن الفارسیةللأستاذمحمدبن تاویت)</p> <ol><li>الأسوار، معرب سوار،</li><li>الأسرب، معرب سرب،</li><li>الاشوب -<sup id="cite_ref-27" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-27">[۲۷]</a></sup></li><li>الأصبهبذ، عربی شده از سْپهبد،</li><li>البابونج، معرب بأبونه (بابونَگ)،</li><li>البادزهر از پادزهر</li><li>الباذق، معرب از باده،</li><li>البارة، و بهره معرب از پاره.</li><li>البارجاه، معرب از بارگاه،</li><li>البارباء، معرب از بوربا،</li><li>الباز، بمعنی الصقر، معرب باز = عقاب.</li><li>الباشق، معرب باشه، عقاب. نوعی شاهین. شاهین در زبان عربی نیز بدون تعییر بکار می‌رود.</li><li>باطیه = بادیه (کاسه)</li><li>البالانی، معرب پالانی،</li><li>البخت، = شانس</li><li>البد، بمعنی الصنم، معرب بت.</li><li>البردج، معرب برده،</li><li>البرق، معرب بره، وهو الحمل.<sup id="cite_ref-28" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-28">[۲۸]</a></sup></li><li>البستان، معرب از بوستان،</li><li>البطن معرب از بت، وهو معروف، سواء فیه عند العرب صغار الإوز وکباره، کما قال ابن جنی.</li><li>بغداد، معرب باغ + داد، أو بغ + دان،</li><li>البلور، معرب بلور.</li><li>البنفسج، معرب از بنفشة، مالک بن الریب التمیمی:عجبت لعطار أتانا یسومنا</li><li>البیدق، معرب پیاده، الفرزدق:منعتک میراث الملوک وتاجهم وأنت لدرعی بیذق فی البیاذق.</li><li>البیمرستان، مرکب من بیمار، مریض، وأصل اشتقاقه بی، بدون + مار، عقل. -</li><li>التبان، معرب از تنبان، سروال القصیر.</li><li>التجاورة و التاجر، معرب تاجور أو تاج بر، قال عدی بن زید:</li></ol> <p>بعد بنی تبع تجاورة- قد اطمأنت بها مرازبها.</p> <ol><li>التاختج والتخت، معرب تخت وتخته، وهو فی الأصل اللوح ثم صار یستعمل للعرش والسریر.</li><li>استاذ=استاد <a rel="nofollow" class="external autonumber" href="http://thawra.alwehda.gov.sy/_kuttab_a.asp?FileName=91351007620100102224636">[۳]</a></li></ol> <ul><li>التخریص وهو بنیقة الثوب أو الدرع، معرب تبریز، کما فی القاموس ویقال بالدال، قال الشاعر:</li></ul> <p>قوافی أمثالا یوسعن جلده- کما زدت فی عرض القمیص #الرخارصا</p> <ul><li>التباشیر، معرب تباشیر، أی مثل اللبن، والمراد بها بیاض الصبح، کما فی العربیة تباشیر الصبح.</li></ul> <ol><li>التخم.<sup id="cite_ref-29" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-29">[۲۹]</a></sup></li><li>التدرج، وهو الدارج، معرب تدور.</li><li>الترهات، فوجدک راه، بمعنی طریق صغیرة والمراد بها الاباقیل.</li><li>الثوث، معرب تود، وهو الفرصاد.</li><li>التوتیاء، حجر یکتحل به، معرب توتیا. خاکستر-<sup id="cite_ref-30" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-30">[۳۰]</a></sup></li><li>التیر، معرب، تیر /ستون.</li><li>جادة الطریق: معرب جاده، وهی العظیمة المفتوحة من الطرق.</li><li>الجاموس، معرب گاومیش، (گاو: بقرة، ومیش: نعجة).</li><li>الجام، معرب جام.</li><li>الجربان، معرب گریبان، وهو جیب الدرع، قال جریر:</li></ol> <p>إذا قیل هذا البین راجعت عبرة - لها بجربان البنیقة واکف.</p> <ol><li>الجرذق، معرب گرده، نان تافتون</li><li>الجرم، معرب گرم.</li><li>الجل، معرب گل، و جلاب معرب گلاب (برای مثال از عائشة نقل است "کان إذا اغتسل من الجنابة دعا بشیء کالجلاب".)<sup id="cite_ref-31" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-31">[۳۱]</a></sup></li><li>جزاف = گزاف</li><li>طازج = تازه</li><li>عسکر = لشکر</li><li>خندق من کندگ.<a rel="nofollow" class="external autonumber" href="http://www.hekar.net/modules.php?name=News&amp;file=print&amp;sid=8603">[۴]</a></li></ol> <h2><span class="mw-headline" id=".D8.A7.D8.B3.D8.A7.D9.85.DB.8C">اسامی</span></h2> <p>الثعالبی در کتابش اسامی زیر را فارسی می‌داند:</p> <ol><li>الکوز</li><li>- الإبریق</li><li>- الطست (تشت)</li><li>- الخوان</li><li>- الطبق -</li><li>القصعة</li><li>- السکرجة</li><li>-السمور و السنجاب</li><li>- الخز -</li><li>الدیباج</li><li>- السندس</li><li>- الیاقوت</li><li>- الفیروز</li><li>-البلور</li><li>-السمیذ</li><li>- الکعک (گعک- کیک#الجلاب (گلاب)</li><li>-السکنجبین</li><li>-الفالوذج</li><li>- الفلفل والقرفة</li><li>- الزنجبیل</li><li>- النرجس</li><li>-البنفسنج</li><li>- النسرین</li><li>- السوسن</li><li>الیاسمین</li><li>الجلنار (گل نار)</li><li>- المسک</li><li>-الکافور</li><li>-العنبر</li><li>- الصندل</li><li>- القرنفل</li><li>- البستان</li><li>-ابریسم،</li><li>- سکباج</li><li>دوغباج</li><li>الجرذباج</li><li>-جنحه</li><li>-سراج</li><li>-رستاق</li><li>-لعل</li><li>-وزیر</li><li>-طسوج</li><li>-جزاف</li><li>-شعبذه</li><li>-صولجان</li><li>-ریان</li><li>جزیة</li><li>-دست</li><li>-درقه</li><li>-دیجور</li></ol> <pre>الخ...<sup id="cite_ref-32" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-32">[۳۲]</a></sup> </pre> <p>همگی فارسی هستند که <a href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D8%A8&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;withJS=MediaWiki:Intro-Welcome-NewUsers.js" class="new" title="تعریب (صفحه وجود ندارد)">تعریب</a> شده‌اند، مانند «نموذج» از نمونهٔ فارسی، سریر و تخت و رواق و السرداب و القابوس از کلمات فارسی که درقرآن آمده برحسب رأی زبان شناسان ۱۰۰ کلمة است و بعضی تعداد را بیشتر دانسته‌اند، مثال کلمه، سراج أصلها چراغ و اسم غلمان أصله گلمان و کلمة جناح أصل آن گناه وکنز أصله گنج الجزیة أصلها گزیت جلنار (گلنار) و (إندازه) إلی (مهندس) و چغندر إلی شوندر و پگاه إلی صباح وچلیب إلی صلیب و چین إلی صین و کورش إلی قورش و خسرو إلی کسری و کاسبین إلی قزوین و برنامه إلی برنامج و ساده إلی ساذج و پسته إلی فستق و مهرگان إلی مهرجان و أرغوان إلی أرجوان وأسب سوار، إلی أسوار و باژ إلی باج و بردن نامه إلی برید وگنجینة إلی خزینة وگوهر إلی جوهر و نفت إلی نفط و تبر إلی طبر وبرج إلی تبرج و گلاب إلی جلاب وگچ إلی جص و دستور بقی کما هو دستور والخانه إلی حانه وخانگاه إلی خانقاه أو خانکه و میان إلی میدان وخونگر إلی خنجر وپیام إلی بیان وششرنگ إلی شطرنج وپولاد إلی فولاذ الخ.<a rel="nofollow" class="external autonumber" href="http://www.hekar.net/modules.php?name=News&amp;file=print&amp;sid=8603">[۵]</a> قرآن شناس، زبان‌شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله: سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86" title="مرجان">مرجان</a>، مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن، تاریک شدن - تقالید:، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه (بیانه) قسمتی از پیش پرداخت.<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85" title="جهنم" class="mw-redirect">جهنم</a> - دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، سُرادِق: سراپرده، سقر: جهنم، دوزخ - سجین: نام جایی در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%AE" title="دوزخ">دوزخ</a>، زندانی - سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می‌خوشگوار، نام چشمه‌ای در بهشت- ورده: پرگه، گل سرخ - سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس - کاغذ، جمع آن قراطیس - اقفال: جمع قفل –<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%88%D8%B1" title="کافور">کافور</a> –<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%AA" title="یاقوت" class="mw-redirect">یاقوت</a> - <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1" title="گوهر" class="mw-redirect">گوهر</a>= جوهر- مهرجان =<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86" title="مهرگان">مهرگان</a> - برقه = پرده.</p> <p>بعضی پژوهشگران تعداد واژگان فارسی قرانی را بیشتر از یکصد عدد برآورد کرده مانند: سراج = <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA" title="چراغ">چراغ</a> – دار - غلمان = گلمان جوان گل رو - زمهریر- کاس یا کاسه - جُناح: گناه، رجس = زشت - خُنک: سرد- زم = سرد - زُور: قوه، نیرو، شُواظ: زبانهٔ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن - اُسوَه = الگو = - فیل: پیل - توره= شغال، حیوان وحشی. عبقری =(آبگری آبکاری)= زیباسازی و خلاقیت و بزرگی. کنز= (گنج)-. زبانیه: نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله‌های آتش. زانی -زانیة -زنا= زناکار. ابد: جمع آن آباد، جاودان. قمطریر: شدید، سخت، دشوار-. بلید از پلید (آدم احمق)- بررُخ: مانع وحایل بین دوچیز.<a rel="nofollow" class="external autonumber" href="http://www.deilamestan.com/news_loader/news.aspx?index=54">[۶]</a> تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته - سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب - سُهی: (بگونهٔ سها)، ستارهٔ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه و ارائک به معنی بالش و متکی چندبار در قران تکرار شده‌است. عرش معرب از ارگ - نهی = نه/ نهی. برهان = دلیل در قران برهان و براهین آمده‌است- برج = تبرج – زینت - الجزیه = گزیت = توبه ۲۹ - الجند = گند -= یس ۷۵ جند و جنود – مسجد از مزگت - صلیب از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%84%DB%8C%D9%BE%D8%A7" title="چلیپا" class="mw-disambig">چلیپا</a> و صدها واژه دیگر.<sup id="cite_ref-33" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-33">[۳۳]</a></sup> این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده‌است؛ و نفوذ واژگان از پارسی به سایر زبانها خود نشانه اصالت، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را اثبات می‌کند.</p> <h2><span class="mw-headline" id=".D8.AF.D8.B1_.D8.A7.D8.B4.D8.B9.D8.A7.D8.B1_.D8.B4.D8.A7.D8.B9.D8.B1.D8.A7.D9.86_.D8.AF.D9.88.D8.B1.D9.87_.D8.AC.D8.A7.D9.87.D9.84.DB.8C">در اشعار شاعران دوره جاهلی</span></h2> <p>در اشعار شاعران جاهلی:</p> <ol><li>انجمن،</li><li>ارغوان،</li><li>بربط،</li><li>بنفشه،</li><li>بادیه،</li><li>گلاب،</li><li>گلستان،</li><li>دیبا،</li><li>دهقان،</li><li>یاسمن،</li><li>یاقوت،</li><li>زیر،</li><li>زبرجد،</li><li>مرو،</li><li>آس،</li><li>مرزنگوش،</li><li>مهره،</li><li>مشته،</li><li>نرگس،</li><li>سوسن،</li><li>سمسار،</li><li>سیه‌سنبل،</li><li>تاج،<sup id="cite_ref-34" class="reference"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#cite_note-34">[۳۴]</a></sup></li><li>تنبور،</li><li>خبری،</li><li>خسروانی،</li><li>چنگ،(صنک) شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.</li></ol> text/html 2015-05-22T20:44:15+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی قصة ، من : سعاد آل خلیفة http://arabi2014.mihanblog.com/post/604 <span class="text"><p style="text-indent: 15;margin-top: 10">&nbsp;ثلاثة أیام مضت دون أن یأتی "سعود" إلى بیتنا .. هذه أول مرة یتغیب فیها كل هذه المرة .. منذ ولدته جارتنا منیرة و هو لا یعرف مكاناً غیر بیتنا .. كأن أمی هی أمه و كأن أمه هی أمی .. تعلق بی منذ الشهور الأولى .. وهو الآن فی السابعة من عمره لكنه لا یزال ذلك الطفل الذی لا یحب شیئاً فی الدنیا مثلما یحب غرفتی هذه .. یعرف كل تفاصیلها .. و یعبث بكل شیء فیها .. لا أستطیع أن أخفی عنه أسراری .. إنه یفتح حتى رسائلی .. و یقرأ فیها بطریقته المتعثرة ..و أضحك على لثغته الجمیلة و هو لا یعبأ من ذلك بل یمضی و یعبث بكل شیء و حین استفزه یبادلنی بالانزواء بعیداً و یقرر ألا یتكلم معی و لا ینطق بأی كلمة أمامی .. فلا أصدقه .. ولكن ما إن یمضی شیء من الوقت حتى أشعر بأنه ابتعد عنی بالفعل .. و أن شیئاً من الوحشة قد اعترانی بسبب صمته فأذهب إلیه و أغنی :</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> ألا یا سعود ما شفت القمر .</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> ..................</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> فیبتسم قلیلاً وینظر إلیّ فی حب و كأنه یتوقع منی كل مرة أن أغنی له هذه الأغنیة حتى یعود و یرضى .. و حین لا یرد علیّاستمر فی الغناء .. ثم یقول :</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> إیه نعم شفته !!</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> وین شفته ؟</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> فی عیونج </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> ثم یختلط ضحكی مع ضحكه .. و أضمه .. فیكاد یطیر من الفرحة .. و یقول لی : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> كل یوم ودی أزعل علیج</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> كل یوم ؟ لیش یا " سعود" ؟</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> حتى تغنین لی ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> بس !!</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> و تضمینی ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> زین یا "سعود" ما دمت تحب أن أغنی لك تعال إذن .. و اسمعنی .. قل معی :</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> آنه اسمی "سعود"</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> وانتی إسمج "سعیدة"</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> یوم درز العود</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> أیامی جدیدة </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> كان صوته جمیلاً و هو یردد الأغنیة معی .. خاصة حین یلثغ فی نطقالراء فتبدو فی فمه الصغیر و كأنها بین الراء و الغین .. أحس بأن صوته الجمیل یصدر من فرحة غامرة لا أعرف مصدرها ، لكنه یوحی لی أحیاناً بمعنى غریب و هو یلعب فی غرفنی .. كان یقول : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - " سعیدة " آنه من أشوفج أكبر . </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - تكبر !! یعنی كم یصیر عمرك ؟</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - كبیر مثل أخوی خالد .</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - الله أكبر یا " سعود " یعنی أنت الآن أكبر منی ...؟! </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - نعم أكبر </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> كأنی أرى كل شیء فی داخله یركض .. یركض إلى الأمام .. تماماً كما أن كل شیء فی داخلی كان یركض .. یركض إلى الوراء .. كنت أرد علیه حین یباهینی بأنه أكبر منی : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - خلك أكبر یا " سعود " و خلنی أصغر .</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - أنت تصیرین أصغر منی ؟؟!</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - نعم أصغر ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - یعنی تبین أصیر ریال ...</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> و یمضی خیاله .. أحاول ألا أعبأ بما یفكر .. أصمت عنه لحظات بینما یعبر الزمان و المكان .. ینقلنی من غرفتی إلى الخارج .. و أنشغل عنه قلیلاً بینما ینشغل هو فی رسم وجوه جمیلة یقول بأنها تشبهنی .. أفكر بعیداً عنه .. أفكر فی عدد الذین تقدموا منی و لكنی كنت أرفض دوماً .. كنت أتطلع إلى الواحد منهم أبحث عن شیء غامض یوجد فی زمن بعید .. ربما فی طفولتهم فلا أجد شیئاً و إنما أجدهم یرتدون أقنعة سمیكة و مخیفة .. منذ ثلاثة أیام فقط انحسر جانب ما عن ذلك الشیء الغامض .. لقد رأیت " عبدالله " ابن خالتی و طلب الزواج منی و بالفعل وافقت أمی كما وافق جمیع أخوتی و انتشر خبر ذلك بین جیراننا و أقاربنا .. و لا أدری ما إذا كان هذا الخبر قد عرف به " سعود " أم لا ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> </p><center><font color="#800000">- 2 -</font></center><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> لم ندرك فی البیت كیف وصل الخبر إلى " سعود " و من هو الذی نقله إلیه .. و كیف .. لكننا فوجئنا بغیابه منذ ثلاثة أیام عن الجلوس معنا على الغداء .. حین ذهبت إلیه فی الغرفة الصغیرة وجدته حینئذ قد غطى وجهه بلحاف متحاشیاً النظر إلى أحد .. نادیته فلم یرد .. قلت له : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - سعود حطینا الغدا </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - ..............</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> ظل على الفراش دون حركة .. لم أتمكن من رؤیة وجهه .. لو رأیته لكنت أدركت شیئاً على الأقل .. جاءته أمی مرة ثانیة و نادته فلم یرد علیها .. ظنت أنه نائم و تركته ,, و مضى ظهر ذلك الیوم عادیاً .. كنا نغمض أعیننا عن " سعود " ، لقد ظل على الفراش فترة طویلة .. لم یأكل و لم یشرب شیئاً حتى المساء .. و لم یتحرك من فراشه .. و لم یتكلم .. و لم ینظر إلى أحد ، حتى أمی لم تستطع معرفة ما به .. بعد أذان المغرب جئت إلیه فحدثته .. كان صامتاً .. وضعت یدی على جسمه فوجدته یرتعد من البرد .. و یردد : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - سعیدة .. سعیدة </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> أخبرت أمی بأنه یردد اسمك .. و طلبت منها أن تذهب و تنادیك كی تقنعیه بالطعام على الأقل .. </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> و حین جاءت إلیك هنا لم تجدك .. كنت فی بیت خالك .. جلست بالقرب منك أتحین أی حركة .. سمعته یردد بلا وعی أغنیة مبهمة لم أعرف من كلماتها شیئاً .. قلت له : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - هل ستأكل شیئاً یا " سعود " ؟ رد علی .. أنا أختك .. هل یؤلمك شیء ؟ هل نحضر لك طبیباً .. ؟ ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> لم یرد علی .. و لم یكشف لی عن وجهه . لم یكن یرید أن یرى أحداً .. مددت یدی تحت اللحاف ووضعتها على خده كی أجس حرارته .. كانت الحرارة عادیة .. تركته و قلت لأمی دعیه الآن .. و استمر فی الفراش .. أهملناه طوال اللیل .. لم نعرف فیم كان یفكر .. توقعنا أنه سینهض مبكراً للمدرسة كعادته .. لكنه لم یتحرك من الفراش .. و جلست بجانبه .. و حین وجدته یهذی باسمك عرفت أن ما یعانی منه " سعود " أمر یتصل بك أنت .. قلت فی نفسی : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> ما الذی حدث بینك و بین " سعود " ، إنه یعود من المدرسة و لیس على لسانه سوى اسمك أنت .. و لا یكاد یصدق بأنه سیراك بعد قلیل .. أحیاناً یترك الغداء و یقول : سأتغدى فی بیت " سعیدة " .. و لا ندری هل یأكل شیئاً معك أم یندفع بدون وعی منه .. یلملم دفاتره و یقول : " بأنك تعلمینه أحسن مما یتعلم فی المدرسة " .. لم یحدث أن قلقت علیه أمی بسبب تأخره .. بمجرد أن تعرف بأنه كان معك یسكن فی داخلها شیء كالمارد .. و حین یعود من عندك لا أحد یصدق ما هو علیه من فرح .. نكاد نرى صورتك فی عیونه و فی لونه و فی حركاته و فی صوته .. یغنی بوله لا یمكن أن یصدر من طفل فی مثل عمره .. رأیته بعینی هاتین یردد :</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - ألا یا سعود ما شفت القمر </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> بینما تنحدر من عینیه دمعة .. صرخت علیه : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - سعود إشفیك .. ؟</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - لا شیء ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> و یمسح دمعته بسرعة .. و فی خجل .. ثم یطلعنی على دفاتره و امتحاناته .. إنها مرتبة و نظیفة .. و درجاتها ممتازة .. متفوق فی كل شیء .. لكنی لم أفهم الشیء الغامض الذی جعله یتعلق بك على هذا النحو .. كنت أنظر إلى الأمر طوال الفترة الماضیة على أنه تعلق عادی .. قد یرى فیك جمالاً لا یراه أحد .. رقة و حناناً لا یراهما فی أحد .. حباً و عطفاً و أشیاء أخرى كثیرة لا یراها فی أحد غیرك .. ربما لا یراها فی أنا ، أو حتى فی أمی .. فی البدایة فهمت الأمر كذلك لكن حین وصل إلیه خبر الخطوبة و الزواج بدا الأمر أبعد مما فهمت .. لقد بدأ یدخل فی حالة غریبة .. بالأمس و عندما بدأ اللیل انتابته حمى شدیدة لم تخففها الكمادات و لا الأدویة .. الیوم ثالث أیام الحادثة التی یعانی منها " سعود " ، لم نعد نستطیع النظر إلیه .. تغیر شكله .. یا الله .. فی ثلاثة أیام .. أصبح جسمه هزیلاً .. عیونه زائغة .. وجهه أصفر .. لا نكاد نسمع صوته و لا شیء </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> على لسانه سوى " یمه .. سعیدة " </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> و الآن فقدنا القدرة على أن نفهم ما یحدث لسعود .. لا أخفی علیك ، جمیعنا فی البیت یشعر بأنه یموت موتاً بطیئاً .. و الیوم سننقله إلى المستشفى ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> </p><center><font color="#800000">- 3 -</font></center><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> لم أقدر شیئاً مما یحدث لسعود .. و لم أتوقعه .. كنت أدرك بوضوح أنه كلما كبر ازداد تعلقه بی .. لكنی كنت أندهش من بعض ما یقوله لی فی عفویة لا حدود لها .. فی أحد الأیام من العام الماضی أحس بحركة غریبة فی منزلنا ، و أدرك بأن هذه الحركة لضیوف تقدموا لخطبتی و لم أوافق .. حین دخلت غرفتی وجدته ینتظر .. و یتصفح كتاب القراءة .. سألنی : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - ماذا حدث ؟ </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - جماعة یخطبون .. و أنا لم أفكر فی الزواج بعد .. أنا ما زلت أصغر منك یا : "سعود " ألیس كذلك .. ؟</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> نظر إلی مبتسماً و كأن شیئاً غمر وجهه بدفء خاص ثم قال : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - أختی سعیدة .. حین أكبر لا أحد یتزوجك غیری أنا ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> ضحكت حینها ملأ قلبی .. أخذته إلى جانبی و ضممته إلى صدری .. و قبلته بحنان .. و أنهیت له دروسه .. ثم خرج لكن ظلت كلماته تثیر ذاكرتی .. أضحك لها تارة ، و استغرب تارة ، و أفكر فی عفویتها و براءتها تارة أخرى ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> لست مضطرة لإعادة النظر فی حدود المشاعر التی تشدنی " إلى سعود " بل أنا مرغمة الآن على التفكیر بعمق فیما كنت ألاحظه على نفسی أولاً حین یكون معی فی هذه الغرفة </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> شیء ما أبحث عنه فی رجل لعله كان موجوداً فی " سعود " .. لیس من الضرورة أن یكون هذا الشیء هو ذاته الذی تبحث عنه كل امرأة فی الرجل الذی تحب و إنما قد یكون شیئاً خاصاً بی أنا .. لم یكن " سعود " یستفز غریزتی .. كان یستفز روحی .. و لم تكن تصرفاته معی تنطوی على رغبات مبكرة .. على العكس من ذلك .. كانت براءته معی لا حدود لها .. فی أحد المرات دخل علی الغرفة و أنا نائمة .. و اقترب منی دون أن أشعر به و قبلنی على خدی برفق شدید فاستیقظت ووجدته مرتبكاً .. نادیته و قبلته فانطلقت روحه فی المكان و راح یشاغبنی بأسئلته الكثیرة .</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> لم أضع حدوداً بینی و بین " سعود " ، كنت أعتبره أصغر أخوتی .. و قد أرتدی أمامه الملابس الخفیفة دون حرج .. أو یدخل علی و أنا أجفف شعری .. لم أكن أضع أی اعتبار لكونه صبیاً .. كنت أشعر بأنه ینتمی لروحی .. ابتهج لطفولته و لعله فی المقابل یشعر بذلك فیبتهج لأسباب أخرى لم أكن أقدرها ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> لا أعرف كیف تغاضیت عن خبر الزواج من ابن خالتی .. إننی لم أمهد له مع سعود .. كنت أدرك حساسیته الشدیدة و كان علی الاحتیاط على الأقل .. لكن المشكلة أن المسألة تمت بسرعة لم أتوقعها .. حتى أمی لم تخطط لذلك .. هل یستحق " سعود " ما یحدث له الآن مقابل خبر الزواج ؟ .. آه كم هو مؤلم أن أتخیل فقط كونه یعانی المرض من أجلی .. فكیف به الآن و هو فی المستشفى غیر قادر على الحركة .. على النطق .. و من یدری ربما یصبح غیر قادر على أن یستمر حیاً .. ثلاثة أیام فقط بعد خبر الزواج و فعلت به ما فعلت .. فكیف إذا انتظرت أیاماً أخرى ؟ .. إنی لا أطیق غیابه فی هذه الأیام القلیلة فهل سأطیق وداعه أو فقدانه ؟ .. من أین لی بصوته الذی یخرج من قلبی قبل أن یخرج من فمه ؟ .. و من أین لی ببراءته و نزقه ؟ .. و من أین لی بأغانیه ؟ .. و من أین لی بمخلوق أیاً كان یستطیع أن یقترب من روحی كما اقترب " سعود " ؟ .. و من أین لی بإنسان تقدر له الحیاة و البهجة و الهافیة و دهشة البراءة و الطفولة ؟ .. یقدر لی كل ذلك تبعاً لما یقدر لی أنا .. هل هو منی و أنا منه إلى هذا الحد دون أن أدری ؟! .. كان یردد بأنه یری صعود القمر فی عیونی .. و قد غبت عنه الآن أكثر من ثلاثة أیام .. آه ما أفظعنی .. ما أفظعنی ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> </p><center><font color="#800000">- 4 -</font></center><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> دخلت " سعیدة " المستشفى كالمجنونة .. كل شیء أمامها یبدو مفزعا ً .. الأبواب .. الكراسی .. البشر .. الممرات .. العربات .. خطى سریعة ، و أنفاس تترقب النظر لشیء عزیز .. اقتربت من الغرفة رقم ( 13 ) دفعت الباب فوجدت السریر خالیاً و لا أحد فی الغرفة سوى صوت الماء فی الحمام الداخلی .. خرجت منه الممرضة .. سألتها بسرعة : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - هذه غرفة " سعود " ؟</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - سعود نقل إلى العنایة المركزة ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> خفق قلبها و لم تستطع احتمال حالة الخوف .. فألقت بجسمها على الكرسی ، و التقطت أنفاسها .. و بعد لحظات قاومت خوفها و انطلقت بسرعة إلىموقع العنایة المركزة .. عندما وصلت إلى البوابة و تطلعت إلى الإضاء الحمراء و توقف بداخلها كل شیء إلا التفكیر فی " صعود " .. لم تعد تفكر حتى فی الزواج من ابن خالتها .. إنها الآن مستعدة لأن تفعل كل شیء ، و أن تتخلى عن كل شیئ من أجله هو .. لم تعد تفكر بأنها أكبر منه و أنه مجرد طفل صغیر .. أدركت بقوة أنه وحده ینتمی إلى مخیلتها و حلمها و روحها و قالت فی نفسها : " ذلك فقط هو ما یبقینا أحیاء أمام بعضنا البعض " ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> تطلعت إلى الحاجز الزجاجی .. كان " سعود " غافیاً و ثلاث ممرضات ینشغلن بترقب حالته ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> تطلعت إلى أخته الواقفة عند الباب و طفرت من عینها دمعة .. فتحت الباب دون أن تكترث بالممرضة التی حاولت منعها ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> اقتربت منه .. و انكبت علیه تقبله على وجهه و رأسه .. استیقظ " سعود " نظر إلیها و صعدت أنفاسه .. رددت له بحنان شدید و دموعها فی عینیها : </p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - ألا یا سعود ما شفت القمر ..</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> فجاوبها صوت بعید و متعب :</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"> - شفت القمر .....</p><p style="text-indent: 15;margin-top: 10"></p></span> text/html 2015-05-22T20:40:19+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی صحیفه سجادیه http://arabi2014.mihanblog.com/post/603 <table border="0" cellpadding="5" cellspacing="0" width="100%"><tbody><tr><td align="justify" valign="top" width="50%"><p style="line-height: 150%"> <font face="Tahoma" size="2">بِسْمِ اللّهِ الرّحْمَنِ الرّحِیمِ‏<br> حَدّثَنَا السّیّدُ الْأَجَلّ، نَجْمُ الدّینِ، بَهَاءُ الشّرَفِ، أَبُو الْحَسَنِ مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیّ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ یَحْیَى الْعَلَوِیّ‏ٌ الْحُسَیْنِیّ‏ٌ رَحِمَهُ اللّهُ قَالَ أَخْبَرَنَا الشّیْخُ السّعِیدُ، أَبُو عَبْدِ اللّهِ مُحَمّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ شَهْرَیَارَ، الْخَازِنُ لِخِزَانَةِ مَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السّلَامُ فِی شَهْرِ رَبِیعٍ الْأَوّلِ مِنْ سَنَةِ سِتّ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قِرَاءَةً عَلَیْهِ وَ أَنَا أَسْمَعُ قَالَ سَمِعْتُهَا عَنِ الشّیْخِ الصّدُوقِ، أَبِی مَنْصُورٍ مُحَمّدِ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْعُكْبَرِیّ الْمُعَدّلِ رَحِمَهُ اللّهُ عَنْ أَبِی الْمُفَضّلِ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْمُطّلِبِ الشّیْبَانِیّ‏<br> قَالَ حَدّثَنَا الشّرِیفُ، أَبُو عَبْدِ اللّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِمُ السّلَامُ‏<br> قَالَ حَدّثَنَا عَبْدُ اللّهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ خَطّابٍ الزّیّاتُ سَنَةَ خَمْسٍ وَ سِتّینَ وَ مِائَتَیْنِ‏<br> قَالَ حَدّثَنِی خَالِی عَلِیّ بْنُ النّعْمَانِ الْأَعْلَمُ‏<br> قَالَ حَدّثَنِی عُمَیْرُ بْنُ مُتَوَكّلٍ الثّقَفِیّ الْبَلْخِیّ عَنْ أَبِیهِ مُتَوَكّلِ بْنِ هَارُونَ قَالَ لَقِیتُ یَحْیَى بْنَ زَیْدِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ عَلَیْهِ السّلَامُ وَ هُوَ مُتَوَجّهٌ إِلَى خُرَاسَانَ بَعْدَ قَتْلِ أَبِیهِ فَسَلّمْتُ عَلَیْهِ‏<br> فَقَالَ لِی مِنْ أَیْنَ أَقْبَلْتَ قُلْتُ مِنَ الْحَجّ‏<br> فَسَأَلَنِی عَنْ أَهْلِهِ وَ بَنِی عَمّهِ بِالْمَدِینَةِ وَ أَحْفَى السّؤَالَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمّدٍ عَلَیْهِ السّلَامُ فَأخْبَرْتُهُ بِخَبَرِهِ وَ خَبَرِهِمْ وَ حُزْنِهِمْ عَلَى أَبِیهِ زَیْدِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ عَلَیْهِ السّلَامُ‏<br> فَقَالَ لِی قَدْ كَانَ عَمّی مُحَمّدُ بْنُ عَلِیّ‏ٍ عَلَیْهِ السّلَامُ أَشَارَ عَلَى أَبِی بِتَرْكِ الْخُرُوجِ وَ عَرّفَهُ إِنْ هُوَ خَرَجَ وَ فَارَقَ الْمَدِینَةَ مَا یَكُونُ إِلَیْهِ مَصیرُ أَمْرِهِ فَهَلْ لَقِیتَ ابْنَ عَمّی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمّدٍ عَلَیْهِ السّلَامُ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَهَلْ سَمِعْتَهُ یَذْكُرُ شَیْئاً مِنْ أَمْرِی قُلْتُ نَعَمْ قَالَ بِمَ ذَكَرَنِی خَبّرْنِی، قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أُحِبّ أَنْ أَسْتَقْبِلَكَ بِمَا سَمِعْتُهُ مِنْهُ فَقَالَ أَ بِالْمَوْتِ تُخَوّفُنِی هَاتِ مَا سَمِعْتَهُ، فَقُلْتُ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنّكَ تُقْتَلُ وَ تُصْلَبُ كَمَا قُتِلَ أَبُوكَ وَ صُلِبَ‏<br> فَتَغَیّرَ وَجْهُهُ وَ قَالَ یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمّ الْكِتابِ، یَا مُتَوَكّلُ إِنّ اللّهَ عَزّ وَ جَلّ أَیّدَ هَذَا الْأَمْرَ بِنَا وَ جَعَلَ لَنَا الْعِلْمَ وَ السّیْفَ فَجُمِعَا لَنَا وَ خُصّ بَنُو عَمّنَا بِالْعِلْمِ وَحْدَهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاءَكَ إِنّی رَأَیْتُ النّاسَ إِلَى ابْنِ عَمّكَ جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السّلَامُ أَمْیَلَ مِنْهُمْ إِلَیْكَ وَ إِلَى أَبِیكَ‏<br> فَقَالَ إِنّ عَمّی مُحَمّدَ بْنَ عَلِیّ‏ٍ وَ ابْنَهُ جَعْفَراً عَلَیْهِمَا السّلَامُ دَعَوَا النّاسَ إِلَى الْحَیَاةِ وَ نَحْنُ دَعَوْنَاهُمْ إِلَى الْمَوْت‏<br> فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ أَ هُمْ أَعْلَمُ أَمْ أَنْتُمْ فَأَطْرَقَ إِلَى الْأَرْضِ مَلِیّاً ثُمّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ كُلّنَا لَهُ عِلْمٌ غَیْرَ أَنّهُمْ یَعْلَمُونَ كُلّ مَا نَعْلَمُ، وَ لا نَعْلَمُ كُلّ مَا یَعْلَمُونَ‏<br> ثُمّ قَالَ لِی أَ كَتَبْتَ مِنِ ابْنِ عَمّی شَیْئاً قُلْتُ نَعَمْ‏<br> قَالَ أَرِنِیهِ فَأَخْرَجْتُ إِلَیْهِ وُجُوهاً مِنَ الْعِلْمِ وَ أَخْرَجْتُ لَهُ دُعَاءً أَمْلَاهُ عَلَیّ أَبُو عَبْدِ اللّهِ عَلَیْهِ السّلَامُ وَ حَدّثَنِی أَنّ أَبَاهُ مُحَمّدَ بْنَ عَلِیّ‏ٍ عَلَیْهِمَا السّلَامُ أَمْلَاهُ عَلَیْهِ وَ أَخْبَرَهُ أَنّهُ مِنْ دُعَاءِ أَبِیهِ عَلِیّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السّلَامُ مِنْ دُعَاءِ الصّحِیفَةِ الْكَامِلَةِ<br> فَنَظَرَ فِیهِ یَحْیَى حَتّى أَتَى عَلَى آخِرِهِ، وَ قَالَ لِی أَ تَأْذَنُ فِی نَسْخِهِ فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ أَ تَسْتَأْذِنُ فِیمَا هُوَ عَنْكُمْ‏<br> فَقَالَ أَمَا لَأُخْرِجَنّ إِلَیْكَ صَحِیفَةً مِنَ الدّعَاءِ الْكَامِلِ مِمّا حَفِظَهُ أَبِی عَنْ أَبِیهِ وَ إِنّ أَبِی أَوْصَانِی بِصَوْنِهَا وَ مَنْعِهَا غَیْرَ أَهْلِهَا قَالَ عُمَیْرٌ قَالَ أَبِی فَقُمْتُ إِلَیْهِ فَقَبّلْتُ رَأْسَهُ، وَ قُلْتُ لَهُ وَ اللّهِ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ إِنّی لَأَدِینُ اللّهَ بِحُبّكُمْ وَ طَاعَتِكُمْ، وَ إِنّی لَأَرْجُو أَنْ یُسْعِدَنِی فِی حَیَاتِی وَ مَمَاتِی بِوَلَایَتِكُمْ‏<br> فَرَمَى صَحِیفَتِیَ الّتِی دَفَعْتُهَا إِلَیْهِ إِلَى غُلَامٍ كَانَ مَعَهُ وَ قَالَ اكْتُبْ هَذَا الدّعَاءَ بِخَطٍّ بَیّنٍ حَسَنٍ وَ اعْرِضْهُ عَلَیّ لَعَلّی أَحْفَظُهُ فَإِنّی كُنْتُ أَطْلُبُهُ مِنْ جَعْفَرٍ حَفِظَهُ اللّهُ فَیَمْنَعُنِیهِ قَالَ مُتَوَكّلٌ فَنَدِمْتُ عَلَى مَا فَعَلْتُ وَ لَمْ أَدْرِ مَا أَصْنَعُ، وَ لَمْ یَكُنْ أَبُو عَبْدِ اللّهِ عَلَیْهِ السّلَامُ تَقَدّمَ إِلَیّ أَلّا أَدْفَعَهُ إِلَى أَحَدٍ ثُمّ دَعَا بِعَیْبَةٍ فَاسْتَخْرَجَ مِنْهَا صَحِیفَةً مُقْفَلَةً مَخْتُومَةً فَنَظَرَ إِلَى الْخَاتَمِ وَ قَبّلَهُ وَ بَكَى، ثُمّ فَضّهُ وَ فَتَحَ الْقُفْلَ، ثُمّ نَشَرَ الصّحِیفَةَ وَ وَضَعَهَا عَلَى عَیْنِهِ وَ أَمَرّهَا عَلَى وَجْهِهِ وَ قَالَ وَ اللّهِ یَا مُتَوَكّلُ لَوْ لَا مَا ذَكَرْتَ مِنْ قَوْلِ ابْنِ عَمّی إِنّنِی أُقْتَلُ وَ أُصْلَبُ لَمَا دَفَعْتُهَا إِلَیْكَ وَ لَكُنْتُ بِهَا ضَنِیناً وَ لَكِنّی أَعْلَمُ أَنّ قَوْلَهُ حَقّ‏ٌ أَخَذَهُ عَنْ آبَائِهِ وَ أَنّهُ سَیَصِحّ فَخِفْتُ أَنْ یَقَعَ مِثْلُ هَذَا الْعِلْمِ إِلَى بَنِی أُمَیّةَ فَیَكْتُمُوهُ وَ یَدّخِرُوهُ فِی خَزَائِنِهِمْ لِأَنْفُسِهِمْ فَاقْبِضْهَا وَ اكْفِنِیهَا وَ تَرَبّصْ بِهَا فَإِذَا قَضَى اللّهُ مِنْ أَمْرِی وَ أَمْرِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ مَا هُوَ قَاضٍ فَهِیَ أَمَانَةٌ لِی عِنْدَكَ حَتّى تُوصِلَهَا إِلَى ابْنَیْ عَمّی مُحَمّدٍ وَ إِبْرَاهِیمَ ابْنَیْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ عَلَیْهِمَا السّلَامُ فَإِنّهُمَا الْقَائِمَانِ فِی هَذَا الْأَمْرِ بَعْدِی قَالَ الْمُتَوَكّلُ فَقَبَضْتُ الصّحِیفَةَ فَلَمّا قُتِلَ یَحْیَى بْنُ زَیْدٍ صِرْتُ إِلَى الْمَدِینَةِ فَلَقِیتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ عَلَیْهِ السّلَامُ فَحَدّثْتُهُ الْحَدِیثَ عَنْ یَحْیَى، فَبَكَى وَ اشْتَدّ وَجْدُهُ بِهِ وَ قَالَ رَحِمَ اللّهُ ابْنَ عَمّی وَ أَلْحَقَهُ بِ‏آبَائِهِ وَ أَجْدَادِهِ وَ اللّهِ یَا مُتَوَكّلُ مَا مَنَعَنِی مِنْ دَفْعِ الدّعَاءِ إِلَیْهِ إِلّا الّذِی خَافَهُ عَلَى صَحِیفَةِ أَبِیهِ، وَ أَیْنَ الصّحِیفَةُ فَقُلْتُ هَا هِیَ، فَفَتَحَهَا وَ قَالَ هَذَا وَ اللّهِ خَطّ عَمّی زَیْدٍ وَ دُعَاءُ جَدّی عَلِیّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السّلَامُ‏<br> ثُمّ قَالَ لِابْنِهِ قُمْ یَا إِسْمَاعِیلُ فَأْتِنِی بِالدّعَاءِ الّذِی أَمَرْتُكَ بِحِفْظِهِ وَ صَوْنِهِ، فَقَامَ إِسْمَاعِیلُ فَأَخْرَجَ صَحِیفَةً كَأَنّهَا الصّحِیفَةُ الّتِی دَفَعَهَا إلَیّ یَحْیَى بْنُ زَیْدٍ<br> فَقَبّلَهَا أَبُو عَبْدِ اللّهِ وَ وَضَعَهَا عَلَى عَیْنِهِ وَ قَالَ هَذَا خَطّ أَبِی وَ إِمْلَاءُ جَدّی عَلَیْهِمَا السّلَامُ بِمَشْهَدٍ مِنّی فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ إِنْ رَأَیْتَ أَنْ أَعْرِضَهَا مَعَ صَحِیفَةِ زَیْدٍ وَ یَحْیَى فَأَذِنَ لِی فِی ذَلِكَ وَ قَالَ قَدْ رَأَیْتُكَ لِذَلِكَ أَهْلًا<br> فَنَظَرْتُ وَ إِذَا هُمَا أَمْرٌ وَاحِدٌ وَ لَمْ أَجِدْ حَرْفاً مِنْها یُخَالِفُ مَا فِی الصّحِیفَةِ الْأُخْرَى‏<br> ثُمّ اسْتَأْذَنْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ عَلَیْهِ السّلَامُ فِی دَفْعِ الصّحِیفَةِ إِلَى ابْنَیْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْحَسَنِ، فَقَالَ إِنّ اللّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها، نَعَمْ فَادْفَعْهَا إِلَیْهِمَا فَلَمّا نَهَضْتُ لِلِقَائِهِمَا قَالَ لِی مَكَانَكَ ثُمّ وَجّهَ إِلَى مُحَمّدٍ وَ إِبْرَاهِیمَ فَجَاءَا فَقَالَ هَذَا مِیرَاثُ ابْنِ عَمّكُمَا یَحْیَى مِنْ أَبِیهِ قَدْ خَصّكُمْ بِهِ دُونَ إِخْوَتِهِ وَ نَحْنُ مُشْتَرِطُونَ عَلَیْكُمَا فِیهِ شَرْطاً فَقَالَا رَحِمَكَ اللّهُ قُلْ فَقَوْلُكَ الْمَقْبُولُ‏<br> فَقَالَ لا تَخْرُجَا بِهَذِهِ الصّحِیفَةِ مِنَ الْمَدِینَةِ<br> قَالَا وَ لِمَ ذَاكَ‏<br> قَالَ إِنّ ابْنَ عَمّكُمَا خَافَ عَلَیْهَا أَمْراً أَخَافُهُ أَنَا عَلَیْكُمَا قَالَا إِنّمَا خَافَ عَلَیْهَا حِینَ عَلِمَ أَنّهُ یُقْتَلُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ عَلَیْهِ السّلَامُ وَ أَنْتُمَا فَلَا تَأْمَنّا فَوَاللّهِ إِنّی لَأَعْلَمُ أَنّكُمَا سَتَخْرُجَانِ كَمَا خَرَجَ، وَ سَتُقْتَلَانِ كَمَا قُتِلَ فَقَامَا وَ هُمَا یَقُولَانِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِیّ الْعَظِیمِ فَلَمّا خَرَجَا قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللّهِ عَلَیْهِ السّلَامُ یَا مُتَوَكّلُ كَیْفَ قَالَ لَكَ یَحْیَى إِنّ عَمّی مُحَمّدَ بْنَ عَلِیّ‏ٍ وَ ابْنَهُ جَعْفَراً دَعَوَا النّاسَ إِلَى الْحَیَاةِ وَ دَعَوْنَاهُمْ إِلَى الْمَوْت‏<br> قُلْتُ نَعَمْ أَصْلَحَكَ اللّهُ قَدْ قَالَ لِیَ ابْنُ عَمّكَ یَحْیَى ذَلِكَ‏<br> فَقَالَ یَرْحَمُ اللّهُ یَحْیَى، إِنّ أَبِی حَدّثَنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدّهِ عَنْ عَلِیّ‏ٍ عَلَیْهِ السّلَامُ أَنّ رَسُولَ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَخَذَتْهُ نَعْسَةٌ وَ هُوَ عَلَى مِنْبَرِهِ فَرَأَى فِی مَنَامِهِ رِجَالًا یَنْزُونَ عَلَى مِنْبَرِهِ نَزْوَ الْقِرَدَةِ یَرُدّونَ النّاسَ عَلَى أَعْقَابِهِمُ الْقَهْقَرَى‏<br> فَاسْتَوَى رَسُولُ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ جَالِساً وَ الْحُزْنُ یُعْرَفُ فِی وَجْهِهِ فَأَتَاهُ جِبْرِیلُ عَلَیْهِ السّلَامُ بِهَذِهِ الْ‏آیَةِ «وَ ما جَعَلْنَا الرّؤْیَا الّتِی أَرَیْناكَ إِلّا فِتْنَةً لِلنّاسِ وَ الشّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلّا طُغْیاناً كَبِیراً» یَعْنِی بَنِی أُمَیّةَ قَالَ یَا جِبْرِیلُ أَ عَلَى عَهْدِی یَكُونُونَ وَ فِی زَمَنِی‏<br> قَالَ لَا، وَ لَكِنْ تَدُورُ رَحَى الْإِسْلَامِ مِنْ مُهَاجَرِكَ فَتَلْبَثُ بِذَلِكَ عَشْراً، ثُمّ تَدُورُ رَحَى الْإِسْلامِ عَلَى رَأْسِ خَمْسَةٍ وَ ثَلَاثِینَ مِنْ مُهَاجَرِكَ فَتَلْبَثُ بِذَلِكَ خَمْساً، ثُمّ لَا بُدّ مِنْ رَحَى ضَلَالَةٍ هِیَ قَائِمَةٌ عَلَى قُطْبِهَا، ثُمّ مُلْكُ الْفَرَاعِنَةِ<br> قَالَ وَ أَنْزَلَ اللّهُ تَعَالَى فِی ذَلِكَ «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ، لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» تَمْلِكُهَا بَنُو أُمَیّةَ لَیْسَ فِیهَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ قَالَ فَأَطْلَعَ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ نَبِیّهُ عَلَیْهِ السّلَامُ أَنّ بَنِی أُمَیّةَ تَمْلِكُ سُلْطَانَ هَذِهِ الْأُمّةِ وَ مُلْكَهَا طُولَ هَذِهِ الْمُدّةِ<br> فَلَوْ طَاوَلَتْهُمُ الْجِبَالُ لَطَالُوا عَلَیْهَا حَتّى یَأْذَنَ اللّهُ تَعَالَى بِزَوَالِ مُلْكِهِمْ، وَ هُمْ فِی ذَلِكَ یَسْتَشْعِرُونَ عَدَاوَتَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ بُغْضَنَا أَخْبَرَ اللّهُ نَبِیّهُ بِمَا یَلْقَى أَهْلُ بَیْتِ مُحَمّدٍ وَ أَهْلُ مَوَدّتِهِمْ وَ شِیعَتُهُمْ مِنْهُمْ فِی أَیّامِهِمْ وَ مُلْكِهِمْ قَالَ وَ أَنْزَلَ اللّهُ تَعَالَى فِیهِمْ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الّذِینَ بَدّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ كُفْراً وَ أَحَلّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ» وَ نِعْمَةُ اللّهِ مُحَمّدٌ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ، حُبّهُمْ إِیمَانٌ یُدْخِلُ الْجَنّةَ، وَ بُغْضُهُمْ كُفْرٌ وَ نِفَاقٌ یُدْخِلُ النّارَ<br> فَأَسَرّ رَسُولُ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذَلِكَ إِلَى عَلِیّ‏ٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ قَالَ ثُمّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ عَلَیْهِ السّلَامُ مَا خَرَجَ وَ لَا یَخْرُجُ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ إِلَى قِیَامِ قَائِمِنَا أَحَدٌ لِیَدْفَعَ ظُلْماً أَوْ یَنْعَشَ حَقّاً إلّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِیّةُ، وَ كَانَ قِیَامُهُ زِیَادَةً فِی مَكْرُوهِنَا وَ شِیعَتِنَا قَالَ الْمُتَوَكّلُ بْنُ هَارُونَ ثُمّ أَمْلَى عَلَیّ أَبُو عَبْدِ اللّهِ عَلَیْهِ السّلَامُ الْأَدْعِیَةَ وَ هِیَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ بَاباً، سَقَطَ عَنّی مِنْهَا أَحَدَ عَشَرَ بَاباً، وَ حَفِظْتُ مِنْهَا نَیّفاً وَ سِتّینَ بَاباً<br> وَ حَدّثَنَا أَبُو الْمُفَضّلِ قَالَ وَ حَدّثَنِی مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ رُوزْبِهَ أَبُو بَكْرٍ الْمَدَائِنِیّ الْكَاتِبُ نَزِیلُ الرّحْبَةِ فِی دَارِهِ‏<br> قَالَ حَدّثَنِی مُحَمّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُسْلِمٍ الْمُطَهّرِیّ‏<br> قَالَ حَدّثَنِی أَبِی عَنْ عُمَیْرِ بْنِ مُتَوَكّلٍ الْبَلْخِیّ عَنْ أَبِیهِ الْمُتَوَكّلِ بْنِ هَارُونَ‏<br> قَالَ لَقِیتُ یَحْیَى بْنَ زَیْدِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ عَلَیْهِمَا السّلَامُ فَذَكَرَ الْحَدِیثَ بِتَمَامِهِ إِلَى رُؤْیَا النّبِیّ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ الّتِی ذَكَرَهَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ آبَائِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ‏<br> وَ فِی رِوَایَةِ الْمُطَهّرِیّ ذِكْرُ الْأَبْوَابِ وَ هِیَ - التّحْمِیدُ لِلّهِ عَزّ وَ جَلّ - الصّلَاةُ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ - الصّلَاةُ عَلَى حَمَلَةِ الْعَرْشِ - الصّلَاةُ عَلَى مُصَدّقِی الرّسُلِ - دُعَاؤُهُ لِنَفْسِهِ وَ خَاصّتِهِ - دُعَاؤُهُ عِنْدَ الصّبَاحِ وَ الْمَسَاءِ - دُعَاؤُهُ فِی الْمُهِمّاتِ - دُعَاؤُهُ فِی الِاسْتِعَاذَةِ - دُعَاؤُهُ فِی الِاشْتِیَاقِ - دُعَاؤُهُ فِی اللّجَإِ إِلَى اللّهِ تَعَالَى - دُعَاؤُهُ بِخَوَاتِمِ الْخَیْرِ - دُعَاؤُهُ فِی الِاعْتِرَافِ - دُعَاؤُهُ فِی طَلَبِ الْحَوَائِجِ - دُعَاؤُهُ فِی الظّلَامَاتِ - دُعَاؤُهُ عِنْدَ الْمَرَضِ - دُعَاؤُهُ فِی الِاسْتِقَالَةِ - دُعَاؤُهُ عَلَى الشّیْطَانِ - دُعَاؤُهُ فِی الْمَحْذُورَات‏- دُعَاؤُهُ فِی الِاسْتِسْقَاءِ - دُعَاؤُهُ فِی مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ - دُعَاؤُهُ إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ - دُعَاؤُهُ عِنْدَ الشّدّةِ - دُعَاؤُهُ بِالْعَافِیَةِ - دُعَاؤُهُ لِأَبَوَیْهِ - دُعَاؤُهُ لِوُلْدِهِ - دُعَاؤُهُ لِجِیرَانِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ - دُعَاؤُهُ لِأَهْلِ الثّغُورِ - دُعَاؤُهُ فِی التّفَزّعِ - دُعَاؤُهُ إِذَا قُتّرَ عَلَیْهِ الرّزْقُ - دُعَاؤُهُ فِی الْمَعُونَةِ عَلَى قَضَاءِ الدّیْنِ - دُعَاؤُهُ بِالتّوْبَةِ - دُعَاؤُهُ فِی صَلَاةِ اللّیْلِ - دُعَاؤُهُ فِی الِاسْتِخَارَةِ - دُعَاؤُهُ إِذَا ابْتُلِیَ أَوْ رَأَى مُبْتَلًى بِفَضِیحَةٍ بِذَنْبٍ - دُعَاؤُهُ فِی الرّضَا بِالْقَضَاءِ - دُعَاؤُهُ عِنْدَ سَمَاعِ الرّعْدِ - دُعَاؤُهُ فِی الشّكْرِ - دُعَاؤُهُ فِی الِاعْتِذَارِ - دُعَاؤُهُ فِی طَلَبِ الْعَفْوِ - دُعَاؤُهُ عِنْدَ ذِكْرِ الْمَوْت‏- دُعَاؤُهُ فِی طَلَبِ السّتْرِ وَ الْوِقَایَةِ - دُعَاؤُهُ عِنْدَ خَتْمِهِ الْقُرْآنَ - دُعَاؤُهُ إِذَا نَظَرَ إِلَى الْهِلَالِ - دُعَاؤُهُ لِدُخُوْلِ شَهْرِ رَمَضَانَ - دُعَاؤُهُ لِوَدَاعِ شَهْرِ رَمَضَانَ - دُعَاؤُهُ فِی عِیدِ الْفِطْرِ وَ الْجُمُعَةِ - دُعَاؤُهُ فِی یَوْمِ عَرَفَةَ - دُعَاؤُهُ فِی یَوْمِ الْأَضْحَى وَ الْجُمُعَةِ - دُعَاؤُهُ فِی دَفْعِ كَیْدِ الْأَعْدَاءِ - دُعَاؤُهُ فِی الرّهْبَةِ - دُعَاؤُهُ فِی التّضَرّعِ وَ الِاسْتِكَانَةِ - دُعَاؤُهُ فِی الْإِلْحَاحِ - دُعَاؤُهُ فِی التّذَلّلِ - دُعَاؤُهُ فِی اسْتِكْشَافِ الْهُمُومِ‏<br> وَ بَاقِی الْأَبْوَابِ بِلَفْظِ أَبِی عَبْدِ اللّهِ الْحَسَنِیّ رَحِمَهُ اللّهُ‏<br> حَدّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمّدٍ الْحَسَنِیّ‏<br> قَالَ حَدّثَنَا عَبْدُ اللّهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ خَطّابٍ الزّیّات‏<br> قَالَ حَدّثَنِی خَالِی عَلِیّ بْنُ النّعْمَانِ الْأَعْلَمُ‏<br> قَالَ حَدّثَنِی عُمَیْرُ بْنُ مُتَوَكّلٍ الثّقَفِیّ الْبَلْخِیّ عَنْ أَبِیهِ مُتَوَكّلِ بْنِ هَارُونَ‏<br> قَالَ أَمْلَى عَلَیّ سَیّدِی الصّادِقُ، أَبُو عَبْدِ اللّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمّدٍ<br> قَالَ أَمْلَى جَدّی عَلِیّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَى أَبِی مُحَمّدِ بْنِ عَلِیّ‏ٍ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ السّلَامُ بِمَشْهَدٍ مِنّی </font></p></td> <td align="justify" valign="top" width="50%"> <p style="line-height: 150%; text-indent:1; margin-left:1; margin-right:1" dir="rtl"> <font face="Tahoma"><font color="#3333ff" size="2">ترجمه :</font><font size="2"> بنام خداوند بخشنده مهربان‏<br> حدیث كرد ما را سید اجل، نجم الدین بهاء الشرف، ابو الحسن محمد بن حسن بن احمد بن على بن محمد بن عمر بن یحیى العلوى الحسینى رحمه الله‏ گفت: خبر داد ما را شیخ سعید: ابو عبد الله محمد بن احمد بن شهریار، خزانه‏دار آستان قدس مولانا امیر المؤمنین على بن ابیطالب علیه‏السلام در ماه ربیع الاول سال 516 در حالى كه صحیفه بر او قرائت مى‏شد و من مى‏شنیدم‏ گفت: شنیدم آن را در حالتى كه عرضه مى‏شد بر شیخ راستگوى: ابو منصور محمد بن محمد بن احمد بن عبدالعزیز عكبرى معدل </font> <font color="#0033ff" size="2">[ - « معدل » لقب كسى است كه علماء «علم رجال» او را «تعدیل» كرده و به عدالت شناخته‏اند. ]</font><font size="2"> «رحمه الله» از ابوالمفضل: محمد بن عبدالله بن مطلب شیبانى‏ گفت: حدیث كرد ما را، شریف: ابو عبدالله جعفر بن محمد بن جعفر بن حسن بن جعفر بن حسن بن امیرالمؤمنین على ابیطالب علیهم‏السلام‏ گفت: حدیث كرد ما را، عبدالله بن عمر بن الخطاب زیات در سال 265 گفت: حدیث كرد مرا خالویم على بن نعمان اعلم، گفت حدیث كرد مرا عمیر بن متوكل ثقفى بلخى. <br> از پدرش متوكل بن هارون، گفت: یحیى بن زید بن على علیه‏السلام را ((بعد از شهادت پدرش)) " خ ل " در آن هنگام كه متوجه خراسان بود، دیدار نمودم، و بر او سلام كردم فرمود: از كجا مى‏آئى؟ عرض كردم: از حج<br>. پس مرا از حال كسان و عمو زادگان خود كه در مدینه بودند پرسید و در پرسش از حال حضرت جعفر بن محمد علیه السلام مبالغه كرد پس حال او و حال ایشان را و تأثرشان را بر شهادت پدرش: زید بن على علیه السلام باز گفتم یحیى گفت: عمویم محمد بن على الباقر علیه السلام پدر مرا به ترك خروج اشارت فرمود و به او فهمانید كه اگر خروج كند و از مدینه جدا شود پایان كارش چه خواهد بود.</font></font></p><p style="line-height: 150%; text-indent:1; margin-left:1; margin-right:1" dir="rtl"> <font face="Tahoma" size="2">&nbsp;پس آیا تو پسر عمم جعفر بن محمد علیه‏السلام را ملاقات كردى؟ گفتم: آرى. گفت پس آیا از او شنیدى كه از كار من چیزى بگوید؟ گفتم: آرى گفت با چه بیان از من یاد كرد؟ خبر ده مرا گفتم فدایت شوم: دوست ندارم كه آنچه را از او شنیده‏ام پیش روى تو بگویم. گفت: آیا مرا از مرگ مى‏ترسانى؟ بیار آنچه شنیده ‏اى؛ گفتم: شنیدم از او كه مى‏گفت كه تو كشته مى‏شوى و به دار آویخته مى‏گردى. همچنانكه پدرت كشته و به دار آویخته شد.<br> پس چهره‏اش دگرگون شد و گفت ((یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الكتاب)) اى متوكل، همانا كه خداى (عز و جل) این دین و شریعت را بوسیله ما تأیید فرموده و دانش و شمشیر را بما عنایت كرده، پس هر دو براى ما فراهم آمده‏اند و عمو زادگان ما به علم تنها اختصاص یافته‏اند گفتم: فدایت شوم، من مردم را دیدم ك به پسر عمت جعفر علیه السلام مایل‏ترند تا به تو و پدرت گفت: همانا كه عمم محمد بن على و پسرش جعفر بر هر دو سلام مردم را به زندگى دعوت كرده ‏اند و ما ایشان را به مرگ خوانده ‏ایم!. گفتم اى فرزند رسول خدا، آیا ایشان داناترند یا شما؟ پس مدتى چشمها را به زمین دوخت آنگاه سر برداشت و گفت: هر یك از ما از علم بهره‏اى داریم الا آنكه، ایشان هر چه كه ما مى‏دانیم مى‏دانند. ولى ما هر چه را كه ایشان مى‏دانند نمى‏دانیم. سپس گفت آیا، از پسر عمم چیزى؛ نوشته‏ اى؟.<br> گفتم: آرى. فرمود: بمن نشان ده. پس چند نوع علم را كه از آن حضرت ضبط كرده بودم براى او عرضه كردم. و دعائى را بر او عرضه كردم كه حضرت صادق علیه‏السلام بر من املاء نموده و حدیث كرده بود كه پدرش محمد بن على علیهماالسلام بر او املاء كرده و خبر داده بود كه آن از دعاى پدرش، على بن الحسین علیهماالسلام از دعاى صحیفه كامله است.<br> پس یحیى تا پایان آن را نگاه كرد و گفت آیا اذن مى‏دهى كه نسخه‏اى از روى آن بردارم؟ گفتم:<br> اى فرزند رسول خدا، آیا در چیزى كه از خود شماست، رخصت مى‏طلبى؟: پس فرمود: هم اكنون بر تو عرضه خواهم كرد صحیفه‏اى از دعاى كامل را، از آنچه پدرم از پدرش حفظ كرده و مرا به نگهداشتن و بازداشتن آن از نااهل، تأكید و سفارش فرموده پس برخاستم و پیشانیش را بوسیدم و گفتم به خدا قسم اى پسر پیغمبر خدا كه من خدا را با دوستى و طاعت شما پرستش مى‏كنم. و امیدوارم كه مرا در زندگى و مرگ به دوستى شما نیكبخت سازد پس صحیفه‏اى را كه به او داده بودم، به جوانى داد كه با او بود. و فرمود:</font></p><p style="line-height: 150%; text-indent:1; margin-left:1; margin-right:1" dir="rtl"> <font face="Tahoma" size="2">&nbsp;این دعا را با خطى روشن و زیبا، بنویس و به نظر من برسان كه آن را حفظ كنم زیرا كه من آن را از پسر عمم جعفر ((حفظه الله)) مى‏طلبیدم و او آن را به من نمى‏داد. متوكل گفت: پس من از كرده خود پشیمان شدم و نمى‏دانستم چه كنم و حضرت صادق علیه‏السلام پیش از آن به من دستور نداده بود، كه آن را به كسى ندهم پس از آن، یحیى جامه دانى را خواست و صحیفه قفل زده مهر كرده‏اى را از آن بیرون آورد و مهر آن را نگاه كرد و بوسید و گریه كرد سپس مهر را شكست و قفل را گشود و آنگاه صحیفه را باز كرد و بر چشم خود گذاشت و بر روى خود مالید و فرمود به خدا قسم اى متوكل اگر نبود آنچه كه نقل كردى از پسر عمم در باره كشته شدن و به دار آویختنم، مسلما این صحیفه را به تو نمى‏دادم و از تسلیم آن خود دارى مى‏كردم ولى من مى‏دانم كه سخن حضرت صادق علیه السلام حق است و آن را از پدرانش فرا گرفته. و بزودى صحت آن آشكار خواهد شد پس از آن ترسیدم كه چنین علمى به دست بنى امیه افتد و آن را مكتوم دارند و در خزانه‏هاى خود براى خویش ذخیره كنند پس آن را بگیر و مرا از اندیشه آن آسوده ساز و منتظر باش و این امانت من در نزد تو باشد. تا چون خدا در كار من و این قوم حكم خود را روان سازد، این صحیفه را به دو پسر عمم: محمد و ابراهیم فرزندان عبدالله بن حسن بن حسن بن على علیهماالسلام! برسانى.<br> زیرا كه پس از من ایشان در امر قیام بر علیه بنى امیه قائم مقام منند متوكل گفت: پس من صحیفه را گرفتم و چون یحیى بن زید، شهید شد به مدینه رفتم و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را ملاقات كردم و داستان یحیى را براى آن حضرت باز گفتم.</font></p><p style="line-height: 150%; text-indent:1; margin-left:1; margin-right:1" dir="rtl"> <font face="Tahoma" size="2">&nbsp;پس گریست و بر یحیى سخت اندوهگین شد و فرمود: خدا عموزاده‏ام را رحمت كند و به پدران و نیاكانش پیوسته سازد. به خدا قسم اى متوكل كه مرا از دادن این دعا به او، باز نداشت مگر همان سبب كه یحیى بر صحیفه پدرش از آن مى‏ترسید. اكنون آن صحیفه كجاست گفتم، اینك آن صحیفه است پس آن را گشود و فرمود:<br> به خدا این خط عمویم زید و دعاى جدم على بن الحسین علیهماالسلام است سپس به فرزندش فرمود:<br> برخیز اى اسماعیل و آن دعا را كه ترا به حفظ و نگهداریش امر كردم، بیاور پس اسماعیل برخاست و درآورد صحیفه‏اى را كه گوئى همان صحیفه‏اى بود كه یحیى بن زید، به من داده بود پس حضرت علیه السلام آن را بوسید و بر چشمهاى خود نهاد و فرمود: این خط پدرم و گفته جدم علیهماالسلام است با حضور من: گفتم اى پسر پیغمبر خدا، اگر رخصت فرمائى آن را با صحیفه زید و یحیى مقابله كنم. پس رخصت داد و فرمود: ترا براى این كار شایسته دیدم كه هر دو یكسان است و حتى در یك حرف هم اختلاف ندارند. </font> </p><p style="line-height: 150%; text-indent:1; margin-left:1; margin-right:1" dir="rtl"> <font face="Tahoma" size="2">سپس از آن حضرت رخصت خواستم كه صحیفه یحیى را برحسب وصیتش به عموزادگانش پسران عبدالله بن حسن بدهم فرمود: ((ان الله یأمركم أن تؤدوا الأمانات الى أهلها)) آرى. آن را بایشان بده پس چون براى دیدن آندو برخاستم، فرمود بنشین سپس كسى را باحضار محمد و ابراهیم فرستاد و چون حاضر شدند، فرمود: این میراث پسر عمتان یحیى است از پدرش زید كه شما را بجاى برادران خود، به آن اختصاص داده و ما در خصوص آن با شما شرطى مى‏كنیم گفتند: بگوى، خداى تو را راحمت كند كه گفته تو پذیرفته است فرمود: این صحیفه را از مدینه بیرون مبرید.<br> گفتند: چرا؟ فرمود: عموزاده شما درباره این صحیفه از امرى بیم داشت كه من راجع به شما همانگونه بیم دارم. گفتند: او وقتى درباره صحیفه ترسید كه دانست كشته مى‏شود فرمود: شما نیز ایمن مباشید زیرا بخدا قسم، من مى‏دانم كه شما بزودى خروج خواهید كرد. همچنانكه او خروج كرد. و بزودى كشته خواهید شد. همچنانكه او كشته شد پس از جاى برخاستند در حالى كه مى‏گفتند ((لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم)) پس چون بیرون رفتند حضرت صادق علیه السلام فرمود، اى متوكل: آیا یحیى با تو گفت كه عمویم محمد بن على و پسرش جعفر مردم را به زندگى دعوت كردند و ما ایشان را به مرگ خواندیم؟ گفتم آرى، أصلحك الله ، عمو زاده‏ات یحیى با من چنین گفت فرمود خدا یحیى را بیامرزد. پدرم مرا از پدرش، از جدش از على علیه السلام حدیث كرد. كه رسول خدا صلى الله علیه و آله را در حالى كه بر فراز منبر بود خواب سبكى دست داد.</font></p><p style="line-height: 150%; text-indent:1; margin-left:1; margin-right:1" dir="rtl"> <font face="Tahoma" size="2">پس چنین دید در آن عالم كه مردمى چند مانند بوزینگان به منبرش برمى جهند و مردم را به قهقهرا سیر مى‏دهند.<br> پس رسول خدا صلى الله علیه و آله به حال عادى برگشته بنشست و حزن در چهره‏اش پدیدار بود پس جبرئیل علیه السلام این آیه را براى آن حضرت آورد: ((و ما جعلنا الرؤیا التى أریناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القران و نخوفهم فما یزیدهم الا طغیانا كبیرا)) و مراد از شجره ملعونه بنى امیه‏اند. پیغمبر فرمود: اى جبرئیل آیا ایشان در عهد و زمان من خواهند بود؟ گفت: نه. ولى آسیاى اسلام از ابتداى هجرت تو به گردش مى‏آید و تا ده سال همچنان مى‏گردد، سپس بر سر سال سى و پنجم از هجرت تو به گردش مى‏افتد و تا پنج سال به آن حال مى‏ماند آنگاه به ناچار آسیاى گمراهیى به گردش خواهد آمد كه بر قطب خود قائم باشد و پس از آن سلطنت فراعنه خواهد بود حضرت صادق علیه السلام فرمود: خداى تعالى، در این باره وحى نازل كرد كه: همانا كه ما آن را در شب قدر فرو فرستادیم. و چه مى‏دانى كه شب قدر چیست؟ شب قدر بهتر از هزار ماهى است كه خالى از شب قدر باشد و ((این همان هزار ماهى است كه بنى امیه در آن سلطنت مى‏كنند)) آنگاه فرمود: پس خداى عز و جل پیغمبرش علیه السلام را مطلع ساخت كه بنى امیه سلطنت این امت را به دست مى‏گیرند و مدت پادشاهیشان برابر همین مدت است پس اگر كوهها با ایشان سركشى كند ایشان بر آنها بلندى گیرند تا آن زمان كه خداى تعالى به زوال پادشاهى ایشان فرمان دهد. و بنى امیه در این مدت دشمنى و كینه ما اهل بیت را شعار خود مى‏سازند خدا از آنچه در ایام بنى امیه از جانب ایشان بر اهل بیت محمد صلى الله علیه و آله و دوستان و شیعیان ایشان مى‏رسد، به پیغمبرش، خبر داده. آنگاه فرمود: و خدا درباره بنى امیه وحى نازل كرد كه «ألم تر الى الذین بدلوا نعمة الله كفرا و أحلوا قومهم دار البوار جهنم یصلونها و بئس القرار». و نعمت خدا، محمد صلى الله علیه و آله و اهل بیت اویند كه دوستى ایشان ایمانى است كه به بهشت وارد مى‏سازد و دشمنى ایشان كفر و نفاق است كه به جهنم در مى‏آورد پس رسول خدا صلى الله علیه و آله این راز را پنهانى با على و اهل بیت او در میان نهاد.<br> متوكل گفت: پس از آن حضرت صادق علیه السلام فرمود: احدى از اهل بیت ما تا روز قیام قائم ما، براى رفع ستمى یا به پا داشتن حقى خروج نكرده و نخواهد كرد، مگر آنكه طوفان بلائى او را از بن بر كند و موجب افزایش اندوه ما و شیعیان ما گردد متوكل گفت: آنگاه حضرت صادق علیه السلام دعاهاى صحیفه را به من القاء فرمود، و آن هفتاد و پنج باب بود كه من به ضبط یازده باب آن موفق نشدم، و شصت و چند باب آن را حفظ كردم - این حدیث را ابوالمفضل به سند دیگرى نیز به این كیفیت نقل مى‏كند: حدیث كرد ما را محمد بن حسن بن روزبه ابوبكر مداینى كاتب، ساكن رحبه، در خانه خودش، گفت: حدیث كرد ما را محمد بن احمد بن مسلم مطهرى، گفت: حدیث كرد مرا پدرم از عمیر بن متوكل بلخى از پدرش متوكل بن هارون گفت یحیى بن زید بن على علیه السلام را ملاقات كردم آنگاه حدیث را تا رؤیاى پیغمبر صلى الله علیه و آله كه حضرت صادق از پدرانش علیهم‏السلام نقل كرد،بیان مى‏كند و فهرست ابواب دعا در این روایت چنین است:</font></p><p style="line-height: 150%; text-indent:1; margin-left:1; margin-right:1" dir="rtl"> <font face="Tahoma"><font size="2">&nbsp;</font><font style="font-size: 9pt">1- ستایش خداى عز و جل‏ 2- درود بر محمد و آل او 3- درود بر حمله عرش 4- طلب رحمت بر پیروان پیغمبران 5- درباره خود و دوستانش 6- هنگام صبح و شام 7- در مهمات 8- در پناه جستن به خدا 9- در اشتیاق 10- در التجاء به خداى تعالى 11- در طلب فرجام نیك 12- در اعتراف به گناه 13- در طلب حوائج 14- در شكوه از ظالمان 15- هنگام بیمارى 16- طلب عفو از گناهان 17- در رفع شر شیطان 18- در طلب دفع بلیات 19- در طلب باران 20- در طلب اخلاق ستوده 21- هنگامى كه پیش آمدى او را غمگین مى‏ساخت 22- هنگام سختى 23- در طلب عافیت 24- در باره پدر و مادر 25- در باره اولاد 26- در باره همسایگان و دوستان 27- در باره نگهبانان مرزها 28- در اظهار ترس از خدا 29- هنگامى كه روزى بر او تنگ مى‏شد 30- در طلب یارى از خدا بر اداء دین 31- در طلب توبه 32- در نماز شب 33- در طلب خیر 34- هنگامى كه مبتلائى را مى‏دید یا بلیه‏اى به او رخ مى‏داد 35- در بیان رضاى به قضاى الهى 36- هنگام شنیدن بانگ رعد 37- در شكر گزارى حق تعالى 38- در عذر خواهى 39- در طلب عفو از گناهان 40- هنگام یادكردن مرگ 41- در طلب پوشیدن عیبها و محفوظ ماندن از آنها 42- هنگام ختم قرآن 43- هنگام نگاه كردن به ماه نو 44- هنگام فرا رسیدن ماه رمضان 45- در وداع ماه رمضان 46- در عید فطر و جمعه 47- در روز عرفه 48- در عید اضحى و جمعه 49- در دفع مكر دشمنان 50- هنگام ترس 51- در تضرع و زارى 52- در اصرار بر طلب رحمت 53- در مقام فروتنى در پیشگاه الهى 54- در طلب رفع غمها</font></font></p><p style="line-height: 150%; text-indent:1; margin-left:1; margin-right:1" dir="rtl"> <font style="font-size: 9pt" face="Tahoma">&nbsp;و بقیه باب‏ها به عبارت ابو عبدالله حسنى است كه خدا رحمت كندروایت كرد ما را جعفر بن محمد حسنى گفت: روایت كرد ما را عبدالله بن عمر بن خطاب زیات گفت: روایت كرد مرا، دائى من على بن نعمان اعلم گفت: روایت كرد مرا عمیر بن متوكل ثقفى بلخى از پدرش متوكل بن هارون گفت املا كرد بر من مولاى من حضرت صادق ابو جعفر بن محمد گفت املا نمود جدم على بن الحسین بر پدرم محمد بن على كه بر جمیع آنها سلام و من نیز حاضر و ناظر بودم &nbsp;&nbsp;</font></p></td></tr></tbody></table> text/html 2015-05-22T20:33:43+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی اجازه داشتن برای انجام کاری http://arabi2014.mihanblog.com/post/602 <table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td><div class="Stil39"></div></td> </tr><tr></tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫هل صرت ُیسمح لك أن تقود سیارة؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫ تو اجازه داری رانندگی کنی؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr> <tr><td> <div class="Stil35"> ‫هل صرت ُیسمح لك أن تشرب الخمر؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫ تو اجازه داری مشروبات الکلی بنوشی؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫هل صرت یُسمح لك أن تسافر لوحدك إلى الخارج؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫ تو اجازه داری تنها به خارج سفر کنی؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> <td><div class="Stil38" align="center"></div></td> </tr> <tr> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> </tr> <tr> </tr><tr></tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫یسمح أن ، یجوز‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫اجازه داشتن‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr> <tr><td> <div class="Stil35"> ‫هل یُسمح لنا أن ندخن هنا؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫اجازه هست اینجا سیگار بکشیم؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫هل یُسمح بالتدخین هنا؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫اینجا سیگار کشیدن مجاز است؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> <td><div class="Stil38" align="center"></div></td> </tr> <tr> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> </tr> <tr> </tr><tr></tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫هل یجوز السداد ببطاقة الائتمان؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫ می توان با کارت اعتباری پرداخت نمود؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr> <tr><td> <div class="Stil35"> ‫هل یجوز السداد بالشیك؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫ می توان با چک پرداخت کرد؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫هل یجوز الدفع كاش فقط؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫ فقط نقد پرداختن مجاز است؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> <td><div class="Stil38" align="center"></div></td> </tr> <tr> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> </tr> <tr> </tr><tr></tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫أتسمح لی مجرد أن أتصل بالتلفون؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫می توانم لحظه ای تلفن بزنم؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr> <tr><td> <div class="Stil35"> ‫أتسمح لی مجرد سؤال؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫می توانم لحظه ای یک سوال کنم؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫أتسمح لی مجرد أن أقول شیئًا؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫می توانم لحظه ای چیزی بگویم؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> <td><div class="Stil38" align="center"></div></td> </tr> <tr> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> </tr> <tr> </tr><tr></tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫لا یسمح له أن ینام فی المنتزه.‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫او (مذکر) اجازه ندارد در پارک بخوابد.‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr> <tr><td> <div class="Stil35"> ‫لا یسمح له أن ینام فی السیارة.‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫او (مذکر) اجازه ندارد در خودرو بخوابد.‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫لا یسمح له أن ینام فی محطة القطار.‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫او (مذکر) اجازه ندارد درایستگاه قطار بخوابد.‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> <td><div class="Stil38" align="center"></div></td> </tr> <tr> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> <td><div class="Stil38" align="center">&nbsp;</div></td> </tr> <tr> </tr><tr></tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫أتسمح أن نحلس؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫اجازه داریم بنشینیم؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr> <tr><td> <div class="Stil35"> ‫أتسمح بقائمة الطعام؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫اجازه داریم لیست غذا را داشته باشیم؟‬ <div> <span style="color: #996633"> <font size="-1"> </font> </span> </div> </div></td> <td> </td><td></td></tr></tbody></table><table align="center" border="0" height="570" width="778"><tbody><tr><td> </td> </tr><tr><td> <div class="Stil35"> ‫هل یجوز أن ندفع منفصلین؟‬ </div></td><td> <div class="Stil45">‫اجازه داریم جدا پرداخت نمائیم؟</div></td></tr></tbody></table> text/html 2015-05-22T20:28:20+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی تقسیم بندی اسم از نظر جنس http://arabi2014.mihanblog.com/post/601 <table style="border-collapse: collapse" border="0" bordercolor="#111111" cellpadding="0" cellspacing="0" width="559"><tbody><tr><td style="border-left: 1px solid #A5CBE9; border-right-width: 1; border-top-width: 1" bgcolor="#FFFFFF" width="100%"><div dir="rtl" class="PostBody"><p>&nbsp;<strong>تقسیم بندی اسم از نظر جنس</strong> <strong>:</strong>۱.مذکر ۲.مونث</p> <p dir="rtl"><strong>علامتهای اسم مؤنث :</strong>۱.تاء مدوره ۲.الف ممدوده ۳.الف مقصوره</p> <p dir="rtl"><strong>نكته مهم =</strong> این علامتها نباید جزءِ سه حرف اصلی باشند . اگر جزء حروف اصلی كلمه باشند </p> <p dir="rtl">دیگر نشانه مؤنث نیستند و اسم مذكرند . مانند : حیاء – ماء – فتی.</p> <p dir="rtl"><strong>اقسام اسم های مذكر و مؤنث :</strong></p> <p dir="rtl"><strong>۱.</strong>حقیقی= اسمی است كه بر جاندار دلالت كند . رجلٌ= مذكر حقیقی، اِمرأه= مؤنث حقیقی.</p> <p dir="rtl">۲.مجازی= اسمی است كه بر غیر جاندار دلالت كند.الكتاب= مذكر مجازی، المدرسه= مؤنث </p> <p dir="rtl">مجازی.</p> <p dir="rtl">۳.<strong>مؤنث معنوی=</strong> اسم مؤنثی كه علامت تأنیث ندارد. زینب- - اُم- شمس- اعضای زوج بدن- </p> <p dir="rtl">اسامی شهرها و كشورها.</p> <p dir="rtl">۴.<strong>مؤنث لفظی=</strong> اسم مذكری است كه علامت تأنیث داشته باشد. حمزه- معاویه- طلحه.</p> <p dir="rtl"><br></p></div></td></tr></tbody></table><table style="border-collapse: collapse" border="0" bordercolor="#111111" cellpadding="0" cellspacing="0" width="559"><tbody> <tr> <td background="http://www.blogfa.com/layouts/bsky/index_17.gif" height="40" width="559"> <div class="posttitle" dir="rtl"> <a href="http://eduarabic.blogfa.com/post-99.aspx">انواع جمع </a></div> </td> </tr> <tr> <td style="border-left: 1px solid #A5CBE9; border-right-width: 1; border-top-width: 1" bgcolor="#FFFFFF" width="100%"> <div dir="rtl" class="PostBody"><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span dir="rtl"></span><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: red; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><span dir="rtl"></span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;اسم جمع :</span><span style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;اسمی است که دارای معنی جمع است ولی ازخود مفرد ندارد؛ مانند : <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">قَوم ، ملــّــة ، حزب ،شعب .<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: red; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اسم جنس جمعی :<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;اسمی است که دارای معنی جمع است و از لفظ خود مفرد نیز دارد ولی مفرد آن را با اضافه کردن (( تاء )) یا ((یاء &nbsp;مشدّد )) ، بدست می آوریم ؛ مانند : <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">تــُــفـّـاح ( سیب )&nbsp;&nbsp;&nbsp; تـُـفـّـاحة ( یک سیب )&nbsp; تــَمر ( خرما )&nbsp;&nbsp; تمرة ( یک خرما )&nbsp; یهود &nbsp;مفرد آن یهودیّ .</span><span style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: red; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جمع الجمع :<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">برخی از جمع ها دوباره جمع سالم یا مکسر بسته می شوند که در اصطلاح به آن جمع الجمع می گویند ؛ مانند : <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">بیت = بیوت = بیوتات <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">ید = أیدی = أیادی <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">جمع الجمع حداقل بر نه دلالت می کند یعنی حداقل شامل نه نفر یا نه چیز می شود <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: red; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">منتهی الجموع :<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">به جمع الجمع بر وزن ( أفاعــِــل و أفاعیـــل ) و نیز هر جمعی که وزن آن شبیه افاعل و افاعیل باشد&nbsp; منتهی الجموع می گویند ؛ مانند :<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">کلب = أکلـُــب = أکالـِــب&nbsp;&nbsp; <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp; قول = أقوال = أقاویل &nbsp;<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;مسجد= مساجد&nbsp; <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;مصباح = مصابیح <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA" lang="FA">جَــو هر = جواهر&nbsp; <o:p></o:p></span></p><span dir="rtl" style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US" lang="FA">خاتمة = خواتیم</span><span dir="rtl" style="FONT-SIZE: 12pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US" lang="FA"> </span></div> </td> </tr> <tr> <td style="border-left: 1px solid #A5CBE9; border-right-width: 1; border-top-width: 1; border-bottom: 1px solid #A5CBE9; " bgcolor="#FFFFFF" width="100%"> <div class="postdesc" dir="rtl" style="width: 558; height: 20"><br></div></td></tr></tbody></table><table style="border-collapse: collapse" border="0" bordercolor="#111111" cellpadding="0" cellspacing="0" width="559"><tbody> <tr> <td background="http://www.blogfa.com/layouts/bsky/index_17.gif" height="40" width="559"> <div class="posttitle" dir="rtl"> <a href="http://eduarabic.blogfa.com/post-77.aspx">اعلام در قرآن</a></div> </td> </tr> <tr> <td style="border-left: 1px solid #A5CBE9; border-right-width: 1; border-top-width: 1" bgcolor="#FFFFFF" width="100%"> <div dir="rtl" class="PostBody"><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><br></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><b><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></b></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><b><span style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">اسمهای علم منصرف در قرآن :</span></b><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">قریش ، شعیب ، صالح&nbsp; ، یهود ، انجیل ، توراة ، شیطان ، مسیح ، روح القدس ، هود ، عاد ، سبأ ، کعبه ، ودّ ، سواع ، نسر ( نام سه بت جاهلی ) نوح ، محمد ، لوط ، عزیز ، ابو لهب .<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><b><span style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">اسم های علم غیر منصرف :<o:p></o:p></span></b></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">قارون ، لقمان ، یثرب ، ابراهیم ، هارون ، فرعون ، مصر ، اسرائیل ، یونس ، ابلیس ، آدم ، مریم ، جبرئیل ، میکائیل ، سلیمان ، بابل ، هاروت ، ماروت&nbsp; ، اسماعیل ، یعقوب ، اسحاق ، ثمود ، مدین ، یوسف ، جهنم ، یأجوج ، مأجوج ، داود ، ادریس ، هامان ، رمضان ، یاسین ، یونس ، طالوت ، جالوت ، آذر ، الیاس ، الیسع ، أبابیل ، عمران ، إرَم ، ایوب ، أحمد ، یغوث ، یعوق ( نام دو بت جاهلی ) ، موسی ، عیسی ، یحیی ، زکریا .</span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"></span><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"></span>&nbsp;</p></div> </td> </tr> <tr> <td style="border-left: 1px solid #A5CBE9; border-right-width: 1; border-top-width: 1; border-bottom: 1px solid #A5CBE9; " bgcolor="#FFFFFF" width="100%"> <div class="postdesc" dir="rtl" style="width: 558; height: 20"><br></div></td></tr></tbody></table><table style="border-collapse: collapse" border="0" bordercolor="#111111" cellpadding="0" cellspacing="0" width="559"><tbody> <tr> <td background="http://www.blogfa.com/layouts/bsky/index_17.gif" height="40" width="559"> <div class="posttitle" dir="rtl"> <a href="http://eduarabic.blogfa.com/post-73.aspx">الصفة المشبهة </a></div> </td> </tr> <tr> <td style="border-left: 1px solid #A5CBE9; border-right-width: 1; border-top-width: 1" bgcolor="#FFFFFF" width="100%"> <div dir="rtl" class="PostBody"><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><b><span dir="rtl" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"></span></b>&nbsp;</p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><b><span dir="rtl" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">شب قدر است و طی شد نامه هَجر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سلامٌ فیه حتی مطلع الفجر <o:p></o:p></span></b></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><br></p> <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"><b><span dir="rtl" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><o:p></o:p></span></b>&nbsp;</p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><b><span style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp; صفت مشبهه</span></b><b><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"> </span></b><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">یکی از انواع مشتقات است که از فعل لازم ساخته می شود تا بر ثبوت یک صفت در شخص یا شی ء دلالت کند مثل : حسَن و کریم .<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp; تذکر</span><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"> : منظور از ثبوت وجود یک صفت یا خصلت در صاحبش برای همیشه است . <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><b><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></b></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">وزنهای صفت مشبهه</span><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"> زیاد است ولی بیشتر بر این اوزا ن می آید :<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">فَـَــعل ، فـُـعل ، فـَـعال ، فـُــعال ، فـََــیعِـل ، فـعیل ، فـَعلان ، فـُـعلان ، فَـَـــعِل ، ( صعب، صُلب، جـَبان ، شجاع ، سَیّد&nbsp;. کریم ، غضبان ، عــُریان ، دَنِق )<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">1- هر اسمی که بر وزن فاعل باشد ولی بر ثبوت دلالت کند صفت مشبهه است به عبارت دیگر اسم فاعل یا اسم&nbsp; مفعولی که معنای حدوث ( تغییر ، دگرگونی ) نداشته باشد صفت مشبهه است مثل : <u>طاهر</u> القلب ، <u>معتدل</u> القامة ، <u>محمود </u>المقاصد ،<u> حامض</u> ( ترش ) و&nbsp; <u>سالم .</u></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><span dir="ltr"></span> </span><span dir="rtl"></span><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><span dir="rtl"></span>&nbsp;<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><u><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></u></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">2- هر کلمه بر وزن فَـَــعـِــل مثل&nbsp; : فرِح <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">3- أفعل مثل : أحوَل ( چپ چشم ) ، أسود (سیاه ) ، أعرج ( لَنگ ) أبلج ( روشن )&nbsp; این وزن یعنی افعل باید بر رنگ یا عیب و یا زینت دلالت کند تا صفت مشبهه باشد ولی اگر بر این معانی دلالت نکند و معنای برتری بدهد مثل أکبر (بزرگتر) اسم تفضیل است نه صفت مشبهه .<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><b><span style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">نکته</span></b><b><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"> : </span></b><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">اعرج مفرد است جمع آن می شود : عــُرج و عـُـرجان و مونث آن میشود عَرجاء<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">4- فــَـعلان : شَبعان ( سیر ) ، غضبان ( خشمگین ) ، جَوعان (گرسنه ) ، عطشان ( تشنه ) .<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">5- فـَـعل : ضخم<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">6- فعیل : شریف ، رجیم ، رحیم <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">7- فعَل : بطَل ( قهرمان )<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">&nbsp;</span></p> <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA">8- فـَـعال : جَبان ( ترسو )</span><b><span dir="rtl" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><o:p>&nbsp;</o:p></span></b></p></div></td></tr></tbody></table> text/html 2015-05-22T20:22:00+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی یکی بود یکی نبود، http://arabi2014.mihanblog.com/post/600 <div align="center"><font style="direction: rtl;" color="#663300" size="4"><img class="decoded" alt="http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebe2/God.Human.matalebeziba.jpg" src="http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebe2/God.Human.matalebeziba.jpg" height="365" width="487"></font><br></div><font style="direction: rtl;" color="#663300" size="4"><br>یکی بود یکی نبود، یه رفیقی تو آسمون با اینکه می دید شلوغِ دور و برش ولی همیشه تنهای تنهای تنها بود .<br>دلش یکی رو میخواست تا بشینه پای حرفاش، رفیق لحظه هاش ، بگه، بشنوه و پر کنن لحظه هاشونو کنار هم دیگه...<br>&nbsp;تا اینکه یه روز، یه تیکه از قلب مهربونشو می بخشه به کسی که میدونه میشه همونی که میخواسته و قسمتی از روحشو هدیه میده تا جون بگیره رویاش ...<br>در عبور این لحظه ها دوتا رفیق از یه روح و یه قلب، کنار هم لحظه های زیبایی داشتن و هیچی براش کم نمیزاشت تا اینکه ...!<br>تا اینکه این رفیق بر میگرده و میگه : میشه یکی باشه کنار من تا همه این زیبایی ها قسمت بشه بین ما ؟<br>حرف رفیقش واسش خیلی عزیز بود ، دوستش داشت بی نهایت و اینبار از ظرافت، احساس و روحش هدیه می بخشه به کسی که رفیقش خواسته بود ...<br>میگذره و میگذره و میگذره تا اینکه می بینه این دو عزیزاش پررنگ شده رابطشون و کم کم این رفاقت داره میشه فراموششون !<br>با هر لحظه گذشت، بیشتر غصه میخورد چون میدونست باز داره تنها میشه، تا اینکه روزی رسید که شاید دیگه تحمل نداشت تا ببینه این همه نامهربونی ها به کجا میکشه... <br>زمان سخت جدایی رسید، وقت رفتن و رفیقاش باید پر بکشن از آسمون به دنیایی که با کلی اختیار به اونا هدیه داده بود ...<br>حالا با رفیقاش جدا از هم و دلش یه دنیا تنگ اون روزا، با اینکه قلبش شکسته بود ولی هواشونو داشت مثل اون لحظه ها .<br>روزا می گذشت و می دید تعداد رفیقاش تو دنیای جدید بیشتر و بیشتر شده و بعضیاشون دوست واقعی و بعضیا فقط باعث دل شکستگی اش میشن .<br>اما هنوز عاشق انسان هایی بود که از روح و قلب خودش به اونها زندگی بخشیده و خیلی ها نمیدونستن عمق این دوست داشتن ها و عشق رو در حالی که با زندگی در این دنیا به هرچی که خواستن رسیدن ...!<br>و خدای بی همتا برای دیدن بنده های عزیزش دوباره لحظه شماری می کرد و شاید دلیل بعضی زود رفتن ها همین باشه که حتی او برای داشتنشون بیشتر از ما بی قراری می کنه ...<br><br><br>ای خدای مهربان و بزرگم چه خوش آن لحظه که درد این دوری با وصال تو شیرین شود<br><br></font> text/html 2015-05-22T20:19:53+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی پروردگارا http://arabi2014.mihanblog.com/post/599 <p><font color="#ff0000" size="4">پروردگارا&nbsp;</font></p> <p><font size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p> <p><font color="#006600" size="4">داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم </font></p> <p><font size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></p> <p><font color="#993399" size="4">چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.</font></p> <p><font size="4">&nbsp; &nbsp;&nbsp; </font><img style="width: 361px; height: 291px;" src="http://s1.picofile.com/file/6871465790/mv5rhk7ytaq2ugwhoxg.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"></p> <p><font size="4"></font>&nbsp;</p> <p><font color="#000099" size="4">یادم باشد حرفی نزنم به کسی بر بخورد<br>نگاهی نکنم دل کسی بلرزد <br>خطی ننویسم آزار دهد کسی را<br>که تنها دل من ؛ دل نیست</font></p> text/html 2015-05-05T07:35:33+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی معنای حروف جر و کاربرد آنها در جمله http://arabi2014.mihanblog.com/post/597 <p> ▪ معنای حروف جر و کاربرد آنها در جمله عبارتند از : <br><br>بـ = به ، بوسیله ، با (این حرف برای قسم نیز به کار می رود ) مانند باللهِ = به خدا قسم ، کتبتُ بالقلمِ = با قلم نوشتم ، اِذهب بِسلام = برو به سلامت ، ذهبتُ بهِ الی البیت = او را به خانه بردم . <br><br>گاهی حرف جر «ب» بصورت «از» ترجمه می شود ؛ مثال : <br><br>تتزیَّنُ الارضُ باللباس الاخضَرِ و العیونُ تَتَمتَّعُ بها : « زمین با جامه ی سبز تزیین می شود و دیدگان از آن لذت می برد ». <br></p> <br>▪ نکته ۱ <br><br>فعل « قام » هر گاه همراه حرف جر « ب » بیاید به معنای « انجام داد » ، « پرداخت » می باشد ؛ مثال : <br><br>قام الطّلابُ بتلاوهِ القرآن : « دانش آموز به تلاوت قرآن پرداخت » . <br><br>کَ = مثل ، مانند کالنهرِ (مانند رود ) احمدُ کالأََسد : « احمد مانند شیر است » . <br><br>لـِ = برای – مالِ لِمحمدٍ (برای محمد ) لَکَ ولِی = برای تو و من <br><br>ت = این حرف جر برای قسم به کار می رود ؛ مثال : تَاللهِ = بخدا قسم تَرَبّی = به پروردگارم سوگند <br><br>▪ نکته ۲ <br><br>فعل مضارع اگر با لام امر همراه باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی ترجمه می شود ؛ مثال : <br><br>لِنَذهَب الی الصف : « باید به کلاس برویم » . لِأکتُب: باید بنویسم . لِیجلسنَ : باید بنشینند (آن چند زن) <br><br>لِیَعلمِ الانسان أنَّ جمیعَ الکائناتِ مَسخّرهٌ له : انسان باید بداند که همه ی موجودات تحت اختیار او هستند . <br><br>▪ نکته ۳ <br><br>فعل کان همراه با حرف لـِ باشد به معنای داشتن ترجمه می شود ؛ مثال : کان لی کتابٌ : کتابی داشتم . <br><br>● نکته ۴ <br><br>فعل مضارع منصوب اگر همراه لـِ به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال : <br><br>لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم . <br><br>▪ نکته ۵ <br><br>لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود . زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است ؛ مثال : <br><br>اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ : به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم . <br><br>▪ نکته ۶ <br><br>فرق لِ ناصبه با لـِ امر در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب بودن آنها پی برد ؛ مثال <br><br>التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند . <br><br>التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند <br><br>● فارسی به عربی <br><br>الان زنگ خورد ، برویم به کلاس : قَرَعَ الجرسُ الآنَ ، لِنذهبْ الی الصفِّ . <br><br>▪ نکته ۱ <br><br>اگر حرف لـَ بر سر اسم یا خبر اِنّ وارد شود به معنای مسلماً ، یقیناً ترجمه می شود مثال : <br><br>اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ : مسلماً انسان در زیانکاری است . <br><br>اِنّ فی هذا لَعجباً : مسلماً در این تعجب است . <br><br>اِنَّکَ لَوَلَدٌ عاقٌ ! : واقعا تو فرزند نفرین شده ای هستی . <br><br>وَ = اگر حرف عطف باشد به معنای سپس ، پس ، و ، یا می باشد ؛ مثال : رأیتُ محمداً و احمدَ «محمد و احمد را دیدم <br><br>▪ نکته ۲ <br><br>هر گاه «و» واو حالیه باشد به معنای در حالیکه ، می باشد : ذَهَبَ علیُّ والشمسُ طالعهٌ : علی رفت در حالیکه خورشید طلوع کرده بود . <br><br>▪ نکته ۳ <br><br>جمله ی حالیه با توجه به نیاز جمله (ماضی ، مضارع ، ماضی استمراری و ... ) ترجمه می شود . <br><br>ماضی + ماضی = ماضی بعید <br><br>خرجنا مِن الصّفِ و قد علَّمنا اشیاءَ کثیرهً : از کلاس خارج شدیم در حالیکه چیزهای زیادی آموخته بودیم بجای آموختیم . <br><br>ماضی +مضارع = ماضی استمراری <br><br>رایت ُ صدیقی و هو یَتکلّمُ باللّغهِ العربیه : دوستم را دیدم در حالیکه به زبان عربی صحبت می کرد . به جای صحبت می کند . <br><br>▪▪ تذکر <br><br>در ترجمه ی جمله های حالیه ابتدا باید صاحب حال را بیاوریم سپس با افزودن در حالیکه ، بخش دوم جمله را ترجمه کنیم ؛ مثال : <br><br>اِنَّ المنافقینَ یُخادعونَ الله و هو خادِعُهم : منافقان خدا را فریب می دهند و در حالی که خدا فریب دهنده ی آنها است . <br><br>▪ نکته ۴ <br><br>جمله حالیه را می توان پیش از اتمام جمله ی پایه ترجمه کرد مثال : <br><br>خَرَجَ الطلابُ من الصفِّ وَهم یَتحاورون : دانش آموزان در حالی که با صحبت می کردند از کلاس خارج شدند . <br><br>توجه : در زبان عربی اگر بخواهند برای مضاف الیه ، معطوف ذکر کنند غالباً معطوف را پس از مضاف الیه می آورند : مانند : لأنّها تَضمَن سلامه الامُهِ و سعادتها : زیرا ساختار سلامه و سعاده و الأمهِ در زبان عربی فصیح کاربرد زیادی ندارند در این گونه موارد باید ساختار زبان فارسی را رعایت کنیم و بگوئیم زیرا آن سلامت و سعادت ملت را تضمین می کند . <br><br>▪ نکته ۵ <br><br>اگر چند فعل استمراری و یا بعید بر یکدیگر عطف شوند «کان» فقط یکبار در ابتدای آن ذکر می شد ؛ مثال : <br><br>کان الطلابُ یطالعونَ دروسَهم و یکتبونَ و اجباتِهم : « دانش آموزان درسهایشان را مطالعه می کردند و تکالیف خود را می نوشتند . <br><br>مُنذُ = از ، از زمانی که ، هنگامیکه مُنذُالیومِ = از امروز مُذ= از ، از زمانی که ، هنگامیکه <br><br>ما رأیتُهُ مُذیومِ الاَحد = از روز یکشنبه او را ندیده ام . <br><br>خَلا = بجز ، مگر ، جز مثال : ما ذَهَبَ خلا محمدٍ : بجز محمد نرفت . <br><br>رُبَّ = گاهی ، چه بسا (این حرف عمدتا زائد است و مای کافه بر سر آن قرار می گیرد ). مثال : رُبَّما سعیدٌ قائمٌ : چه بسا سعید ایستاده است . <br><br>حاشا = بجز ، مگر ، مثال : ضربتُ القومَ حاشا احمد : همه انها را بجز احمد زدم . <br><br>مِن = از ، مثال : مَرِضَ مِن یومِ الجمعهِ : « از روز جمعه مریض شد » . <br><br>▪ نکته ۶ <br><br>اگر حرف جر مِن بعد از اسم تفضیل بیاید صفت تفضیلی « تر » در زبان فارسی است مثال : أنتَ اَفضَلُ مِن علیٍّ : تو از علی برتر هستی . <br><br>▪ نکته ۷ <br><br>اگر اسم تفضیل مضاف واقع شود معادل صفت عالی « ترین» در زبان فارسی است و عمدتاً مضاف الیه آن جمع است . <br><br>أنتَ اَفضلُ التلامیذِ : تو برترین ، دانش آموز هستی . <br><br>عَدا = بجز ، مگر ذَهَب القومُ عَدا جعفرٍ : همه مردم بجز جعفر رفتند . <br><br>فی = در ، با عبدالله فی الدار : عبدالله در خانه است – جاء فی القوم : با مردم آمد . <br><br>عَن= از سأرحَل عَن بِلادٍ أنتَ فیها : از شهرهایی که تو در آنهایی سفر نخواهیم کرد . <br><br>علی = بر ، روی ، بالا حُمِلَ علی الدابَّه : بر چهار پا حمل شد . <br><br>حَتی = تا أکلتُ السمکهَ حتی رأسها : ماهی را تا سرش خوردم . <br><br>▪ نکته ۸ <br><br>فعل مضارع منصوب اگر همراه حتی بیاید بصورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال : <br><br>نَصعَدُ الجبالَ حَتی نَبلغ القمّهَ : از کوه بالا می رویم تا به قله برسیم <br><br>اِلی = تا ، به ، سوی –مثال : دَرَسَ الی السماءِ : تا شب درس خواند – سار الی البیت : به خانه رفت . <br><br>● معانی حروف عطف و نکات پیرامون آنها <br><br>ثُمَ – وَ فـ = پس ، سپس – مثال : قام سعیدٌ و جعفرٌ : سعید و جعفر ایستادند. <br><br>اَم = یا مثال : أقریبٌ اَم بعیدٌ : آیا دور است یا نزدیک <br><br>اَو = یا مثال : نحن أو أنتم علی الحقِّ : حق با ما یا شماست – جالِس العلماءُ اَو الزهَاد : با اهل علم یا پارسایان همنشینی کن <br><br>بَل = بلکه (عمدتا قسمت اول جمله قبل از بل منفی ترجمه می شود ) مثال : ذهب محمدٌ بل سعیدٌ : محمد نرفت بلکه سعید رفت . <br><br>لا= نه – مثال : ضَرَبَ احمدُ لا مرتضی : احمد زد مرتضی نزد . <br><br>▪ نکته ۱ <br><br>لای نفی جنس به معنای «هیچ ...... نیست » ترجمه می شود . مثال : لارَجُلَ فی الدارِ : هیچ مردی در خانه نیست . <br><br>▪ نکته ۲ <br><br>گاهی لا حرف جواب است به معنای خیر ، نه مثال : أقام سعید ؟ آیا سعید برخاست ؟ در پاسخ می گویند : لا : خیر <br><br>▪ نکته ۳ <br><br>دقت شود که اگر در ترجمه ی یک متن فارسی به عربی حرف عطف وجود داشت باید کلمه معطوف علیه در حرکت و کاربرد ضمایر تبعیت کند . مثال برای اینکه استقلال و آزادگی خود را حفظ کنیم باید در مقابل انحرافات ایستادگی کنیم . <br><br>یجب أن نَقِفَ اَمام الانحرافاتِ لکی نحتفظ باستقلالنا و حریتنا . <br><br>▪ نکته ۴ <br><br>لا ی نفی یا نافیه منفی بر سر مضارع قرار می گیرد و بر انجام نشدن کار یا حالتی درزمان حال و آینده دلالت می کند و غیر عامل است . مثال : لایَجلِسُ محمدُ: محمد نمی نشیند . <br><br>▪ نکته ۵ <br><br>لا ی نهی یا ناهیه بر سر فعل مضارع می آید و در ترجمه آن از واژه ی نباید استفاده می شود به عبارت دیگر فعل مضارع را به مضارع التزامی منفی تبدیل می کند . البته می توان در ترجمه لفظ باید را به کار نبرد اما حتما فعل جمله باید به صورت منفی ترجمه شود . <br><br>لایَجلِسُ سعیدٌ: سعید نباید بنشیند . لایَجلِس سعیدٌ : سعید باید ننشیند . <br><br>لا اَذهب : نباید بروم ، باید نروم <br><br>توجه داشته باشید اگر قبل از حرف لا ، حرف ناصبه فعل مضارع قرار بگیرد لای حرف نافیه و فعل مضارع منصوب است مثال : <br><br>اِجتَهَد حَتی لا تَسخرَ : تلاش کن تا زیان نبینی text/html 2015-04-28T07:14:47+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی سوال عربی هفتم متوسطه اول http://arabi2014.mihanblog.com/post/596 Arabi7-khordad93.pdf.pdf <DIV style="BORDER-BOTTOM: rgb(221,221,221) 1px dashed; PADDING-BOTTOM: 10px; PADDING-LEFT: 10px; PADDING-RIGHT: 10px; PADDING-TOP: 10px" class=clearfix> <DIV style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN-TOP: 3px" id=link_box><A id=b_download class="button accept download" href="http://tb25.trainbit.com:8080/files/3684141884/v34365315238706E7868575265664E66335351616F696C7A53664C2F537A76306233556C724E7632544379493D/"><SPAN>دانلود</SPAN><SPAN style="DISPLAY: inline-block; FONT-FAMILY: segoe ui; DIRECTION: ltr; FONT-SIZE: 13px; MARGIN-RIGHT: 5px"> ( 342.19 KB ) </SPAN></A> <DIV style="MARGIN: 0px" class=share><SPAN>این فایل را به اشتراک بگذارید :</SPAN></DIV></DIV> <SCRIPT type=text/javascript>var clickyab_ad = clickyab_ad || []; clickyab_ad['id'] = 5411417349688; clickyab_ad['domain'] = 'trainbit.com'; clickyab_ad['slot'] = 87099721935; clickyab_ad['width'] = 468; clickyab_ad['height'] = 60; </SCRIPT> <SCRIPT type=text/javascript src="http://a.clickyab.com/show.js"></SCRIPT> <A href="http://s4.picofile.com/d/7fd2fee9-67b2-4429-b7e2-fd8a16b2d991/%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84_%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AA_%D8%AF%D9%88%D9%85_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85.pdf"><FONT color=#355880>http://s4.picofile.com/d/7fd2fee9-67b2-4429-b7e2-fd8a16b2d991/%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84_%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AA_%D8%AF%D9%88%D9%85_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85.pdf</FONT></A></DIV> <DIV id=protect-box class=clearfix>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<FONT color=#ff0000 size=4 face=verdana,arial,helvetica,sans-serif><STRONG>&nbsp;&nbsp; &nbsp;با تشکر از طراح سوال خانم آمنه آقایی</STRONG></FONT></DIV> text/html 2015-04-12T17:24:23+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی خداوندگار http://arabi2014.mihanblog.com/post/593 <div class="activity_pics_wrapper clearfix" style="margin: 0px 0px 15px; padding: 0px; font-family: tahoma; display: block; color: rgb(51, 51, 51); font-size: 11px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: auto; text-align: right; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 1; word-spacing: 0px; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(246, 246, 246);"><div class="activityListRow_userWall_pic activityListRow_userWall_mainPic clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; width: 510px; position: relative; display: block;"><span style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; width: 510px; cursor: pointer; display: block; background-color: rgb(224, 224, 224);"><img src="http://static5.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-15-04-12/21/9644a29cf2758e579ca08a87ba06a60c-425" style="margin: 0px auto; padding: 0px; font-family: tahoma; border-width: 0px; max-width: 100%; display: block;"></span></div></div><div class="activityListRow_maincontent" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; color: rgb(51, 51, 51); font-size: 11px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: auto; text-align: right; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 1; word-spacing: 0px; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(246, 246, 246);"><div class="activityListRow_descr" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; direction: rtl;"><div class="activityListRow_descr_content" style="margin: 0px; padding: 0px 15px 15px; font-family: tahoma; border: 0px solid red; color: rgb(0, 0, 0); font-size: 12px;"><div class="activityListRow_body clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; width: 480px; line-height: 25px; display: block; color: rgb(0, 0, 0);"><div class="activityListRow_userWall_title_wrapper clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; position: relative; line-height: 25px; display: block;"><div id="body_627327" class="activityListRow_userWall clearfix" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; display: block; line-height: 20px; font-size: 13px; overflow: hidden;"><div id="bodyIn_627327" data-rnd="627327" itemprop="articleBody" style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma; text-align: justify;">بنگر ببین چگونه مرده گان را زنده می کند ...<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;"><br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">فَانْظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَیْفَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمُحْیِی الْمَوْتَىٰ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ .<br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;"><br style="margin: 0px; padding: 0px; font-family: tahoma;">پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمین را پس از مردگى‏اش زنده مى‏كند ، بى‏تردید این [خداى قدرتمند] زنده‏كننده مردگان است و او بر هر كارى تواناست . سوره ی روم آیه ﴿٥٠﴾</div></div></div></div></div></div></div> text/html 2015-04-05T07:29:16+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی عبد الفتاح بن الیمانی الزوینی : مفهوم الجاهلیة فی الشعر الجاهلی http://arabi2014.mihanblog.com/post/592 <div class="post1"><div class="title-post"><div class="link-title-post"><a href="http://aladab.mihanblog.com/post/3470">عبد الفتاح بن الیمانی الزوینی : مفهوم الجاهلیة فی الشعر الجاهلی</a></div></div></div> <div align="justify">إن الحمد لله ، نحمده ونستعینه ونستغفره ، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا<br>وسیئات أعمالنا ، من یهده الله فلا مضل له ، ومن یضلل فلا هادی له ، ونصلی<br>ونسلم على رسول الله - صلى الله علیه وسلم - وبعد :<br>یؤكد محمد الناصر بأن الشعر الجاهلی شعر قدیم متصل الحلقات یصور حیاة العرب قبل الإسلام ، فهو سجل العواطف والمفاخر ، سجل العصبیات والحروب ، فیه أیام<br>العرب ووقائعهم ، وتدوین لأصولهم وأنسابهم ، یقول أبو هلال العسكری [1] :<br>(لا نعرف أنساب العرب وتواریخها وأیامها ووقائعها إلا من جملة أشعارهم<br>فالشعر دیوان العرب وخزانة حكمتها) .<br>وقال أمیر المؤمنین عمر بن الخطاب - رضی الله عنه - :</div> <div align="justify">(كان الشعر علم قوم لم یكن لهم علم أصح منه) [2] .<br>وللشعر منزلة عظیمة عند العرب وللشاعر مكانة لا تضاهى [3]، فإذا نبغ فی القبیلة شاعر هنأتها القبائل ، وصنعت الأطعمة ، وأعلنت الأفراح ... لأنه حمایة لأعراضهم وتخلید لمآثرهم، وإشادة بذكرهم ، وكانوا لا یهنئون إلا بغلام یولد أو شاعر ینبغ أو فرس تنتج [4] .<br>وما تكاد القصیدة تلقى حتى تسیر بها الرواة ، وتنشدها المجالس ، قال<br>المسیب بن علس [5] :<br>فلأهدین مع الریاح قصیدة ... منی مغلغلة إلى القعقاع<br>ترد المیاه فما تزال غریبة ... فی القوم بین تمثل وسماع<br>فقصیدته تنشر بین القبائل ویرددها الناس مستمعین لها ومتمثلین بأبیاتها .<br>والأمثلة كثیرة لشعراء حموا أعراض قبائلهم ، ولشعراء تشفعوا لقبائلهم ، أو<br>لأفراد منها فشفعوا ، وشعراء رفعوا الوضیع ووضعوا الرفیع ...<br>فالأعشى یقدم مكة ویمدح المحلَّق ویذكر كرمه وشرفه وحسن صفاته بعد فقر<br>وخمول ذكر ... ثم تحدث عن بناته فقال :<br>أرقت وما هذا السهاد المؤرق ... وما بی من سقم وما بی معشق<br>نفى الذیم عن آل المحلق جفنة ... كجابیة السیح العراقی تفهق<br>فما إن أتم قصیدته حتى انسل الناس إلى المحلق یهنئونه ، والأشراف من كل<br>قبیلة یخطبون بناته العوانس فلم تمس منهن واحدة إلا عصمة رجل أفضل من أبیها<br>ألف ضعف [6] .<br>وكان بنو أنف الناقة یأنفون من هذا اللقب حتى إذا مدحهم الحطیئة بقوله :<br>قوم هم الأنف والأذناب غیرهم ... ومن یسوی بأنف الناقة الذنبا<br>صار اسمهم شرفاً لهم .<br>ولقد كانت القبیلة تحرص على روایة شعرها فتعلم صغارها الشعر وحفظ<br>أشعار القبیة خاصة ، كما كانت تفعل تغلب فی تحفیظ أبنائها معلقة عمرو بن كلثوم ، فهجاها شاعر بكر بقوله :<br>ألهى بنی تغلب عن كل مكرمة ... یروونها أبداً مذ كان أولهم<br>قصیدة قالها عمرو بن كلثوم ... یا للرجال لشعر غیر مسلوم [7]<br>وفی الإسلام یأذن الرسول علیه الصلاة والسلام لحسان بن ثابت أن یهجو<br>كفار قریش ، وقال : « اذهب إلى أبی بكر فلیحدثك حدیث القوم وأیامهم وأحسابهم<br>ثم اهجهم وجبریل معك » [8] .<br>وفی السیرة النبویة أن الرسول -صلى الله علیه وسلم- قال لحسان - رضی<br>الله عنه - : « لشعرك أشد علیهم من وقع النبل » ، مما یبین لنا أهمیة الشعر<br>فی الذب عن الدعوة وأصحابها .<br>وبعد هذه الشواهد ، والأمثلة فی مصادر الشعر كثیرة ، یتبین لنا مدى اهتمام<br>العرب بالشعر ، فهو خیر مصدر لتصویر حیاتهم ، وهو دیوان العرب كما عرفنا ،<br>ولذلك یمكننا استخراج مفهوم الحیاة الجاهلیة ، فی مختلف مظاهرها من هذا الشعر ، ثم من ردود القرآن الكریم على الانحراف حیناً لتقویمه وإنكار السلبیات المطلقة<br>حیناً آخر ...<br>ولقد حاولت الرجوع إلى المصادر الموثقة للشعر الجاهلی كالمفضلیات<br>والأصمعیات والمعلقات وطبقات فحول الشعراء والشعر والشعراء ... وغیرها<br>لتكوین صورة واضحة لما كان علیه القوم فی جاهلیتهم من مصادر الشعر أولاً<br>وكتب السیرة والتاریخ التی وصفت لنا حیاة أولئك القوم الذین أنعم الله علیهم بنور<br>الإسلام .<br>وسترى بعونه تعالى أن كثیراً من مظاهر حیاتنا الحدیثة وما فیها من عادات<br>وتقالید ما هی إلا امتداد لمفهوم الجاهلیة العربیة ... جاهلیة ما قبل الإسلام ...<br>تحدید العصر الجاهلی :<br>قد یتبادر إلى الذهن أن العصر الجاهلی یشمل كل ما سبق الإسلام من حقب ،<br>ولكن البحث یظهر أن الأدب الجاهلی یعود إلى قرن ونصف قبل البعثة النبویة ،<br>یقول الجاحظ [9] :<br>(أما الشعر العربی فحدیث المیلاد صغیر السن ... فإذا استظهرنا الشعر<br>وجدنا له إلى أن جاء الله بالإسلام خمسین ومائة عام ، وإذا استظهرنا بغایة<br>الاستظهار فمائتی عام) .<br>وما قبل هذا التاریخ قد یشوبه الغموض ولا یعطینا صورة واضحة عن الحیاة<br>الجاهلیة مثل إمارة الغساسنة ثم المناذرة ، ومملكة كندة فی شمالی نجد ...<br>ومعلوماتنا عن هذه الإمارات فیما وراء القرن السادس المیلادی محدودة [10] .<br>والسید محمود شكری الألوسی یحدد فترة الجاهلیة بقوله : (وهی الزمن بین<br>الرسولین ، تطلق على زمن الكفر مطلقاً ، وعلى ما قبل الفتح وعلى ما كان بین<br>مولد النبی والبعث) [11] .<br>وعلى العموم فإن الفترة الجاهلیة التی تعنینا هی فترة ما قبل بعثة الرسول -<br>علیه الصلاة والسلام- ، وهی لا تمتد أكثر من مائتی عام ، لأن ما وراء ذلك من<br>الزمن یشوبه الغموض ولم یصل إلینا من الشعر الجاهلی قبل تلك الفترة شیء<br>نطمئن إلیه .. وفترة ما قبل الإسلام مباشرة هی الفترة التی ورثنا عنها الشعر<br>الجاهلی ... وهذا العصر هو الذی بزغت عیه شمس الإسلام ، وصور القرآن<br>الكریم وأحداث السیرة ، كثیراً من معالمه وصراع الحق مع الباطل وزیفه .<br>معنى الجاهلیة :<br>أ - فی كتب اللغة والأدب :<br>إذا رجعنا إلى معاجم اللغة نجد أن مادة : جهل تعنی الجهل الذی هو خلاف<br>العلم ... وقد جهل فلان جهلاً وجهلة .<br>وتجاهل : أی أرى من نفسه ذلك ولیس به .<br>واستجهله : عده جاهلاً واستخفه أیضاً .<br>والمجهلة : الأمر الذی یحملك على الجهل .<br>والمجهل : المفازة لا أعلام فیها [12] .<br>وفی المعجم الوسیط : جهلت القدر جهلاً : اشتد غلیانها ، وجهل على غیره<br>جهالة وجهلاً : قسا وتسافه ، وجاهله : سافهه .<br>وفی القرآن : [ قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الجَاهِلِینَ ] .<br>والجاهلیة ما كان علیه العرب قبل الإسلام من الجهالة والضلالة .. والمجهلة :<br>ما یحمل الإنسان على الجهل وجاء فی الحدیث الشریف : « الولد مبخلة مجبنة<br>مجهلة » .<br>وهكذا (نتبین أن الجاهلیة لیست مشتقة من الجهل الذی هو ضد العلم ونقیضه ، إنما هی مشتقة من الجهل بمعنى السفه والغضب والنزق فهی تقابل كلمة الإسلام<br>التی تدل على الخضوع والطاعة لله عز وجل وما یطوى فیها من سلوك خلقی<br>كریم) [13] .<br>وقد تنصرف إلى معنى الجهل الذی هو مقابل الحلم ولیس ضد العلم إلا أن<br>العصر الجاهلی عرف كثیراً من الناس عرفوا بالحلم والتسامح مثل قیس بن عاصم ، والأحنف بن قیس ، وغیرهما حتى ضربت بحلمهما الأمثال [14] ....<br>وجاء فی معلقة عمرو بن كلثوم :<br>ألا لا یجهلن أحد علینا ... فنجهل فوق جهل الجاهلینا<br>أی لا یتسافه أحد علینا ... وقد یتضمن البیت معنى الظلم والطیش .<br>ب - وقد جاءت الآیات الكریمة والأحادیث الشریفة بهذا المعنى ، معنى<br>الحمیة والطیش والغضب ، ففی سورة البقرة : [ قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ<br>أَنْ أَكُونَ مِنَ الجَاهِلِینَ ] ، وفی سورة الأعراف : [ خُذِ العَفْوَ وأْمُرْ بِالْعُرْفِ<br>وأَعْرِضْ عَنِ الجَاهِلِینَ ] .<br>وفی الحدیث الشریف : أن الرسول - علیه الصلاة والسلام - قال لأبی ذر ،<br>وقد عیر رجلاً بأمه : « إنك امرؤ فیك جاهلیة » . أی فیك روح الجاهلیة وطیشها<br>تغضب فلا تحلم .<br>والذی یظهر لنا أن الجاهلیة كانت تعنی الجهل لمعنى تجاوز الحق وعدم<br>معرفته ، وتعنی أیضاً الحمیة حمیة الجاهلیة بما فیها من ثأر وطیش وحمق وسفه<br>وكبر .<br>وأصبحت تطلق على العصر السابق للإسلام مباشرة ، وكل ما فیه من وثنیة<br>وأخلاق قوامها الحمیة واقتراف ما حرم الدین الحنیف من موبقات [15] .<br>أما تعبیر الجاهلیة فی كتاب الله فقد جاء فی تفسیر هذه العبارة فی الآیة : [ أَفَحُكْمَ الجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ ومَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ ] [16] .<br>(ینكر الله على من خرج عن حكم الله المحكم المشتمل على كل خیر الناهی<br>عن كل شر ، وعدل إلى ما سواه من الآراء والأهواء والاصطلاحات التی وضعها<br>الرجال بلا مستند من شریعة الله كما كان من أهل الجاهلیة یحكمون به من<br>الضلالات والجهالات مما یضعونها بآرائهم وأهوائهم) .<br>وجاء فی تفسیر هذه الآیة فی ظلال القرآن لسید قطب - رحمه الله - :<br>(فالجاهلیة كما یصفها الله ویحدد قرآنه هی حكم البشر للبشر لأنها هی<br>عبودیة البشر للبشر والخروج من عبودیة الله ورفض ألوهیة الله والاعتراف فی<br>مقابل هذا الرفض بألوهیة بعض البشر وبالعبودیة لهم من دون الله) .<br>ثم یقول - رحمه الله - أیضاً :<br>(إن الجاهلیة لیست فترة من الزمان ولكنها وضع من الأوضاع هذا الوضع<br>یوجد بالأمس ، ویجد الیوم ، ویوجد غداً ، فیأخذ صفة الجاهلیة المقابلة للإسلام ،<br>والمناقضة للإسلام ... فالعبودیة لغیر الله جرت أهل الجاهلیة إلى كل الضلالات<br>السابقة وتحكیم الأهواء والعادات والتقالید) [17] .<br>وهی بناء على ذلك تعنی مفهوم الضلالات ، والسفه ، والطیش ، وتحكیم<br>العادات والتقالید ، بعیداً عن منهج الله فی السیاسة والاقتصاد والعقائد والحیاة<br>الاجتماعیة ، وتتلون بشعارات براقة كثیرة ، قد تخدع وتسیطر على العقول عندما<br>تضعف آصرة العقیدة ، والتوحید وتحكیم شرع الله .<br>وسنتابع هذا المفهوم ، مفهوم الجاهلیة فی الشعر الجاهلی الذی یصور لنا حیاة<br>العرب قبل الإسلام فی حروبهم وثاراتهم وعاداتهم وتقالیدهم وعقائدهم وخرافاتهم ،<br>مما سنجمله فی الفصول التالیة بإذنه تعالى :<br>1-الأول : الحیاة السیاسیة أو الصراع القبلی .<br>2-الثانی : الحیاة الاجتماعیة ، وما فیها من عادات وتقالید .<br>3-الثالث : الحیاة الدینیة ، وما فیها من عقائد وتصورات وخرافات .<br>4-الرابع : الحیاة الاقتصادیة وأمور حیاتهم ومعاشهم .<br>الفصل الأول<br>الحیاة السیاسیة عند العرب<br>أو : الصراع القبلی<br>أ - لمحة موجزة عن حیاة العرب قبل الإسلام :<br>إن العرب ینحدرون من أصلین كبیرین : قحطان وعدنان [18] .<br>1 - عرب الجنوب :<br>وكان موطن قحطان بالیمن ثم تشعبت قبائله وبطونه من سبأ بن یشجب ابن<br>یعرب بن قحطان ، وكان منهم قبیلة حمیر ومنها قضاعة ، ومنهم كهلان وأشهرهم<br>طیء وهمدان وكندة ولخم والأزد ، وأولاد جفنة ملوك صحراء الشام .<br>هاجرت هذه القبائل بعد انهیار مأرب عام (120ق . م) فسكنت الأزد المدینة ، وكان منها الأوس والخزرج ، ومنهم من نزل على ماء غسان فی الشام وأسسوا<br>إمارة الغساسنة والموالیة للروم ، أما لخم فقد سكنت الحیرة ، واصطفتهم فارس إلى<br>جوارها وبقی فی الیمن كثیر من قبائل حمیر وكندة وغیرهم .<br>ویلاحظ أن قبائلهم المهاجرة اختارت غالباً جوار الأمم المتحضرة ویذكر<br>المؤرخون أن عرب الجنوب كانت لهم قدم راسخة فی عمارة القصور والهیاكل<br>وتشیید السدود وكانوا یؤلهون الكواكب والنجوم .<br>2- عرب الشمال :<br>وكان موطن عدنان مكة المكرمة وما جاورها من أرض الحجاز وتهامة ، وقد<br>تشعبت بطون هذا الفرع من نزار بن معد بن عدنان من ولد إسماعیل - علیه<br>السلام - .<br>ثم هاجرت بعض هذه البطون إلى مواطن الخصب والكلأ .. فنزلت ربیعة<br>شرقاً ، فأقامت عبد القیس فی البحرین ، وحذیفة فی الیمامة ، وأقامت سائر بكر بن<br>وائل ما بین البحرین والیمامة ، وعبرت تغلب الفرات فأقامت فی أرض الجزیرة<br>بین دجلة والفرات ، وسكنت تمیم فی بادیة البصرة .<br>وأما فرع مضر بن معد بن عدنان : فقد نزلت سُلیم بالقرب من المدینة<br>وأقامت ثقیف فی الطائف ، واستوطنت ساذر هوازن شرقی مكة المكرمة ، وسكنت<br>أسد شرقی تیماء إلى غربی الكوفة وسكنت ذبیان بالقرب من تیماء إلى حورا[19].<br>وبقیت معیشة هذه القبائل صحراویة بدویة ، ولم تهیء لهم هذه الحیاة<br>الاستقرار إلا فی بعض الواحات فی الحجاز .. ویظهر أن عرب الشمال لم ینجحوا<br>فی وحدة سیاسیة قبل المیلاد ، فطبیعة بلادهم تدفعهم إلى التشتت والتفرق [20] .<br>3- القبائل العربیة :<br>النظام القبلی :<br>وهكذا (استقرت القبائل العربیة فی الجزیرة وتجاور العدنانیون والقحطانیون ،<br>ولم یكن لهذه القبائل دولة تشمهم ، ولا نظام موحد یسودهم بل كانت كل قبیلة تكون<br>وحدة اجتماعیة وسیاسیة مستقلة) .<br>(وكانت هذه القبائل متشابهة فی تكوینها ونظامها ، فكل قبیلة تقوم على أساس<br>اشتراك أبنائها فی الأصل الواحد والموطن الواحد . والرباط الأقوى فی القبیلة هو<br>العصبیة ، والعصبیة كما یعرفها ابن خلدون فی مقدمته : « النصرة على ذوی<br>القربى وأهل الأرحام أن ینالهم أو تصیبهم هلكة) .<br>(وأفراد القبیلة متضامنون كلهم فی المصائب والمسرات فقالوا : فی الحرب<br>تشترك العشیرة) .<br>(ثم نشأ عن طبیعة الجزیرة العربیة وحتمیة انتقال العرب وراء الماء وطلباً<br>للكلأ ، نشأ النظام القبلی كضرورة اجتماعیة ، وحیویة حتى یتنقلوا فی جماعات<br>عشائر توفر لأفرادها الحمایة والأمن .. ولم یقتصر وجودها على البادیة بل تعداها<br>إلى الحواضر على قلتها وتناثرها فی الصحراء المترامیة) [21] .<br>ولقد كانت هیمنة القبیلة هی الأساس فی البادیة والحاضرة حیث أن (هذه<br>القبائل لم تفقد صورتها القبلیة فقد ظل لكل منها منازلها الخاصة ومعاقلها الصغیرة ،<br>وسیادتها وشئونها الخاصة ، ومرد ذلك إلى أن رابطة القبیلة كانت أقوى من رابطة<br>المدینة حتى لقد تؤدی الثارات بین قبیلة وقبیلة إلى انقسام المدینة على نفسها) [22] .<br>فوحدة القبیلة كانت أمراً مقدساً ترتب علیه طائفة من التقالید یحدد علاقة<br>الأفراد مع بعضهم .. وعلاقة الأفراد بقبائلهم لأن القبیلة هی الوحدة الاجتماعیة التی<br>عرفها المجتمع الجاهلی فی البادیة والمدن .. وكان أفراد القبیلة یؤلفون أسرة واحدة<br>قائمة بذاتها لا اختلاط فیها ، متجانسة لا تباین بین أفرادها .. یعمل الجمیع فی<br>سبیل هدف واحد وهو المحافظة علیها [23] .<br>العصبیة :<br>وقد آمنت القبیلة بوحدتها وجعلت ذلك أمراً مقدساً ، ترتب علیه طائفة من<br>التقالید الاجتماعیة ، تحدد واجبات الأفراد وحقوقهم وأساس هذه التقالید هو العصبیة ، التی تقضی أن یُنصر الفرد من قبل أفراد قبیلته ظالماً أو مظلوماً .<br>ولو رجعنا إلى الشعر الجاهلی لوجدنا الكثیر منه یصور لنا هذه العصبیة دون<br>الاحتكام إلى عقل مستنیر ولا هدى أو بصیرة ، لأن التعصب لقبیلته یفوق كل<br>اعتبار .<br>یقول درید بن الصمة [24] :<br>أمرتهم أمری بمنعرج اللوى ... فلم یستبینوا الرشد إلى ضحى الغد<br>فلما عصونی كنت منهم وقد أرى ... غوایتهم وأننی غیر مهتد<br>وما أنا إلا من غزیة إن غوت ... غویت وإن ترشد غزیة أرشد<br>فالشاعر یرى رأی قبیلته غزیة ، بل یتنازل عن رأیه من أجل رأیها ، ولو<br>كان خطأً .. فغیه وضلاله ، وكذلك رشده ترتبط كلها بعشیرته فإن ضلت ضل معها ، وأمعن فی ضلاله ، وإن اهتدت اهتدى معها وأمعن فی هداه .<br>والنابغة الذبیانی یعبر عن المعنى نفسه بقوله [25] :<br>حدبت علی بطون ضبة كلها ... إن ظالماً فیهم وإن مظلوماً<br>وعلى الفرد أن یحترم رأی قبیلته فلا یخرج علیه ولا یكون سبباً فی تمزیق<br>وحدتها أو الإساءة إلى سمعتها بین القبائل أو تحمیلها ما لا تطیق ، ولذلك اتخذت<br>القبیلة حق الخلع أی الطرد لبعض أفرادها إذا تمردوا على تقالیدها من قتل بعض<br>أفرادها أو تعدد جرائره علیها أو سوء سلوكه من الناحیة الخلقیة حسب مفاهیمهم<br>للأخلاق آنذاك ، ویعتبر الخلع أشد عقوبة توجه للفرد فی المجتمع البدوی [26] .<br>شیخ القبیلة :<br>فجنایة كل فرد من أفراد القبیلة جنایة المجموع یعصبونها برأس سید العشیرة<br>ولهم علیه أن یتحمل تبعاتها وله علیهم أن یطیعوه فیما یأمرهم به ، وشیخ القبیلة<br>یكون عادة شیخاً مجرباً هو سیدها له حكمة وسداد رأی وسعة فی الثروة .. وهو<br>الذی یقودها فی حروبها ویقسم غنائمها ، ویستقبل وفود القبائل الأخری ، ویعقد<br>الصلح والمحالفات ویقیم الضیافات ، وسیادته رمزیة وإذا بغى كان جزاؤه جزاء<br>كلیب التغلبی عندما بغى وطغى على أحلافه من قبیلة بكر فقتلوه مما كان سبباً فی<br>نشوب حرب البسوس المشهورة .<br>ولا بد من توفر صفات فی شیخ العشیرة وقائدها ، كالشجاعة والحسب والكرم<br>والنجدة وحفظ الجوار وإعانة المعوز ولابد أن یتحمل أكبر قسط من جرائر القبیلة<br>وما تدفعه من دیات ، وغالباً یرث الشیخ سیادته عن آبائه [27] ، وإلى ذلك یشیر<br>معاویة بن مالك سید بنی كلاب وهو الملقب (بمعِّود الحكماء) حیث یقول [28] :<br>إنی امرؤ من عصبة مشهورة ... حشد ، لهم مجد أشم تلید<br>ألفوا أباهم سیداً وأعانهم ... كرم وأعمام لهم وجدود<br>نعطی العشیرة حقها وحقیقها ... فیها ، وتغفر ذنبها وتسود<br>وإذا تحملنا العشیرة ثقلها ... قمنا به ، وإذا تعود نعود<br>ویقول عبد الله بن عنمة وكان حلیفاً لبنی شیبان یرثی بسطام بن قیس سید<br>بنی شیبان ویذكر أعلام ریاسته وقیادته [29] :<br>لك المرباع منها والصفایا ... وحكمك والنشیطة والفضول<br>والمرباع هو ربع الغنیمة كان الرئیس یأخذه فی الجاهلیة ، والصفایا جمع<br>صفیة وهی ما كان یصطفیه الرئیس لنفسه من خیار الغنیمة ، والنشیطة ما أصابه<br>الجیش فی طریقه قبل الغارة من فرس أو ناقة ، والفضول ما فضل فلم ینقسم نحو<br>الإداوة والسكین والنوعان الأخیران قد سقطا فی الإسلام .<br>الاعتزاز بالأنساب والقوة :<br>ولقد آمنت القبیلة بوحدة جنسها - أی وحدة الدم - فهم جنس ممتاز لا تفضلهم<br>قبیلة أخرى ، وهم یفضلون كل القبائل آباؤهم أشرف آباء وأمهاتهم أكرم أمهات ،<br>وهم أجدر الناس أن یكونوا خیر الناس ، ولعل هذا ما یفسر لنا تلك المنافرات التی<br>امتلأت بها أخبار العصر الجاهلی ، وذلك الفخر الذی تدوی أصداؤه فی قصائد<br>شعرائه [30] .<br>ولعل معلقة عمرو بن كلثوم خیر ما یمثل الاعتزاز بالنسب ، والفخر بالآباء ،<br>والأجداد [31] حیث یقول :<br>1- ورثت مهلهلاً [32] والخیر منه ... زهیراً نعم ذخر الذاخرینا<br>2- وعتاباً وكلثوماً جمیعاً ... بهم نلنا تراث الأكرمینا<br>3- ومنا قبله الساعی كلیب ... فأی المجد إلا قد ولینا<br>ثم یعتز بقوة قبیلته وعزتها وجبروتها فیقول :<br>4- ونحن الحاكمون إذا أطعنا ... ونحن العازمون إذا عُصینا<br>5- ونحن التاركون لما سخطنا ... ونحن الآخذون لما رضینا<br>6- وأنا المنعمون إذا قدرنا ... وأنا المهلكون إذا أتینا<br>7- وأنا الشاربون الماء صفواً ... ویشرب غیرنا كدراً وطیناً<br>وإلى أن ینسى الشاعر نفسه ویتصور أنهم ملوك الدنیا المتصرفون الباطشون<br>بلا رادع حیث یقول :<br>8- لنا الدنیا ومن أضحى علیها ... ونبطش حیث نبطش قادرینا<br>9- إذا ما الملك سام الناس خسفاً ... أبینا أن نقر الخسف فینا<br>والمعلقة كلها ضجیج وصیاح وهیاج وإزباد یتجاوز حدود العقل إلا أنها<br>الجاهلیة المتغطرسة ، انظر إلیه حیث یقول :<br>10 - إذا بلغ الفطام لنا صبی ... تخر له الجبابر ساجدینا<br>11 - ملأنا البر حتى ضاق عنا ... وظهر البحر نملؤه سفینا<br>12- ألا لا یجهلن أحد علینا ... فنجهل فوق جهل الجاهلینا<br>فالشاعر یفتخر بكثرة عدد عشیرته حتى ملأ أفرادها وجه الأرض وضاق<br>البحر بسفنهم ؟ ! ، وطفلهم إذا بلغ الفطام انحنى له الجبابرة سجوداً ومذلة .<br>والشواهد كثیرة نختار منها بعض النماذج لإعطاء صورة واضحة عن<br>جبروت الجاهلیة وغطرستها .<br>فالمرقش الأكبر یفتخر بكثرة عدد قومه من بنی بكر بن وائل إذ یقول [33] :<br>هلا سألت بنا فوارس وائل ... فلنحن أسرعها إلى أعدائها<br>ولنحن أكثرها إذا عد الحصى ... ولنا فواضلها ومجدُ لوائها<br>ثم یفتخر بقوة قومه فی الحروب ، فهم شعث الرؤوس لانهماكهم فی القتال<br>أجود ذوو مروءة ، وأن نادیهم خیر ناد وأشرفه فیقول [34] :<br>شعث مقادمنا نهبى مراجلنا ... نأسو بأموالنا آثار أیدینا<br>المطعمون إذا هبت شآمیة ... وخیر ناد رآه الناس نادینا<br>فهم أصحاب حروب وقرى .<br>وطرفة بن العبد یفتخر بقبیلته بكر ویتحدث عن كرمها وقوتها وحسبها إذ<br>یقول [35] :<br>1- ولقد تعلم بكر أننا ... آفة الجزر مسامیح یُسُر<br>2- ولقد تعلم بكر أننا ... فاضلو الرأی وفی الروع وُقر<br>3- ولقد تعلم بكر أننا ... صادقو البأس وفی المحفل غر<br>والشاعر لبید بن ربیعة یفخر بأحساب قومه وشرفهم فی معلقته ، فالمجد فیهم<br>قد سنَّه آباؤهم وعلموهم إیاه فتبعه صغارهم بعد كبارهم إذ یقول [36] :<br>من معشر سنت لهم آباؤهم ... ولكل قوم سُنَّة وإمامها<br>فبنوا لنا بیتاً رفیعاً سمكه ... فسما إلیه كهلها وغلامها<br>وكانت كل قبیلة تؤلف وحدة مناوئة لكل القبائل الأخرى لذلك یحزن الشاعر<br>ذو الإصبع العدوانی على تفرق قومه بنی عدوان واختلافهم بعد ائتلافهم واتحادهم<br>فیقول [37] :<br>1- عذیر الحی من هذوا ... من كانوا حیة الأرض<br>2- بغى بعضهم بعضاً ... فلم یُرعُوا على بعض<br>3- ومنهم كانت السادات ... والموفون بالقرض<br>وعدوان من قیس عیلان بن مضر بن نزار ، كانوا من أعز العرب وأكثرهم<br>عدداً ثم وقع بأسهم بینهم فتفانوا .<br>إن الأنساب مهمة وأساسیة فی حیاة العربی آمن بها إیماناً شدیداً ، وصارت<br>علماً عندهم إذا رأوا فیه ما یراه الناس فی الوطن الآن .<br>والقبائل جمیعها المتبدیة منها والمتحضرة كانت تتحد فی نظمها السیاسیة ،<br>وهی نظم قبلیة تشترك فی تقالید وأعراف وتتمسك بهما تمسكاً شدیداً ، الرابط<br>الوحید بین أفرادها هو العصبیة ، فیها یجد الفرد الأمن والسلامة فی مجتمع لا یؤمن<br>إلا بالقوة حیث لا دولة تحمیه ، ولا سلطة یتحاكم إلیها ، والعصبیة قبلیة لیس فیها<br>شعور واضح بالجنس العربی العام ، حتى الإمارات التی تكونت فی شمال الجزیرة<br>ظلت تقوم على أساس العصبیة القبلیة .. ولم ینفذ هؤلاء جمیعاً إلى فكرة الأمة<br>العربیة أو الجنس العربی بحیث یجمعون العرب تحت لواء واحد ، إنما كل ما<br>هنالك اتحاد قبلی له رئیس [38] ، مما سنراه فی حدیثنا عن هذه الإمارات .<br>وكانت القبائل تعقد الأحلاف مع قبائل أخرى من أجل حروبهم ویضع أفراد<br>القبیلة أنفسهم فی خدمتها وخدمة حقوقها وعلى رأسها حق الأخذ بالثأر وكثیراً ما<br>تتكرر الحروب والغارات وهی ما تسمى بأیام العرب ... فكل قبیلة مستعدة دائماً<br>للحرب والإغارة وهلأ دائماً شاكیة السلاح ، ولذلك كانت الشجاعة والفروسیة مثلهم<br>الأعلى .<br>هذه الصراعات الدامیة تشكل قوام حیاة العرب السیاسیة وعلاقاتهم الحربیة .<br>الإمارات العربیة فی شمال الجزیرة [39] :<br>أقام العرب إمارات لهم فی عدد من المناطق ، فی تخوم الشام حیث أسس<br>الغساسنة إمارة لهم فی شرقی الأردن والجولان وأسس المناذرة فی الحیرة دولتهم<br>على أطراف بلاد فارس .. ولقد اصطنعت الدولتان الكبریات هاتین الإمارتین لتكونا<br>درعاً واقیة لهما ضد غارات الأعراب من القبائل العربیة ، وكثیراً ما وقعت<br>الحروب بین هاتین الإمارتین لصالح فارس والروم ، وبدوافع قبلیة أخرى .<br>(1) لقد كان من ملوك الغساسنة المشهورین الحارث بن جبلة ، وكان قد<br>تنصر ثم خلفه ابنه المنذر ، ومن ملوكهم الحارث الأصغر ، وكانت جیوش<br>الغساسنة تشتبك مع قبائل نجد كبنی أسد ، وبنی فزارة ، وقع كثیر من أسرى<br>القبیلتین فی ید عمرو أحد أبناء الحارث الأصغر ، فقصده النابغة الذبیانی یمدحه<br>متوسلاً إلیه فی فكاكهم ، ومن روائع مدائحه فیه البائیة حیث یقول [40] :<br>إذا ما غزوا بالجیش حلق فوقهم ... عصائب طیر تهتدی بعصائب<br>ولا عیب فیهم غیر أن سیوفهم ... بهن فلول من قراع الكتائب<br>وعمرو هو ممدوح حسان بن ثابت - رضی الله عنه - ، وقد كان ینزل به<br>وبغیره من أمراء الغساسنة ومن مدحه فیهم [41] :<br>أولاد جفنة حول قبر أبیهم ... قبر ابن ماریة الكریم المفضل<br>بیض الوجوه كریمة أحسابهم ... شم الأنوف من الطراز الأول<br>یغشون حتى ما تهر كلابهم ... لا یسألون عن السواد المقبل<br>(2) أما المناذرة : فقد أقاموا دولتهم فی العراق كما عرفنا ، حیث رحلت<br>قبائل لخم وتنوخ ، واصطنعهم الفرس لیحاربوا بهم عرب الشام أحلاف الروم ،<br>ومن أهم ملوكهم المنذر بن ماء السماء (514 - 554م) ، وامتد سلطانه على عدد<br>من قبائل نجد وكان له یومان : یوم نعیم ، ویوم بؤس ، وممن قتل فی یوم بؤسه :<br>الشاعر عبید بن الأبرص ، ومقتل المنذر فی حربه مع الغساسنة فی وقعة عین أباغ<br>عندما سار المنذر فی معد كلها إلى الحارث الأعرج ملك العرب بالشام وطلب منه<br>الفدیة أو الحرب إلا أن جیوشه هُزمت بعد أن قُتل ولدان الحارث الأعرج ، ثم سار<br>الحارث إلى الحیرة وأحرقها بعد نهبها [42] ، ثم خلف المنذر ابنه عمرو بن هند ،<br>وكان طاغیة مستبداً ، هجاه الشعراء منهم سوید بن حذّاق حیث یقول [43] :<br>أبى القلب أن یأتی السدیر وأهله ... وإن قیل عیش بالسدیر غزیر<br>به البَقّ والحُمّى وأسدُ خفَیةٍ ... وعمرو بن هند یعتدی ویجور<br>وقد قتله عمرو بن كلثوم فی قصة مشهورة یشیر إلیها فی معلقته [44] :<br>بأی مشیئة عمرو بن هند ... تطیع بنا الوشاة وتزدرینا<br>تهددنا وتوعدنا رویداً ... متى كنا لأمك مقتوینا [45]<br>ومن ملوكهم : النعمان الثالث بن المنذر المكنى بأبی قابوس ، وقد امتد سلطانه<br>إلى نجد والبحرین وعمان ، واشتهر بلطائمه التی كانت إجارتها سبباً فی حروب<br>شغلت قبائل قیس ردحاً من الزمن ، ویقال : إنه لقی مصرعه على ید كسرى بسبب<br>قتله عدی بن زید العبادی .. أبو قابوس هو ممدوح النابغة والذی قال فیه اعتذاریاته<br>ومنها قوله [46] :<br>أنبئت أن أبا قابوس أوعدنی ... ولا قرار على زأر من الأسد<br>وبسبب مقتل أبی قابوس وودائعه التی تركها فی قبیلة بكر كانت وقعة ذی قار<br>بین بكر وحلفائها وجیوش كسرى من الفرس وحلفائه من قبائل العرب .<br>لقد أدت هاتان الإمارتان دورهما فی خدمة سادتهما خیر أداء ، فقد بطش<br>ملوكهم بقبائل العرب بطشاً مریعاً ففی یوم أوارة الأول مثلاً یبطش المنذر بن ماء<br>السماء بقبیلة بكر ؛ لأنها رفضت طاعته ، ویقتل منها خلقاً كثیراً بعد حرب دامیة ،<br>ثم أسر منهم عدداً كبیراً وأمر بهم أن یذبحوا على جبل أوارة حتى جعل الدم یحمد<br>وأمر النساء أن یحرقن بالنار [47] .<br>وابنه عمرو بن هند وضع ابناً له عند سید بنی تمیم زرارة بن عُدس ، وكان<br>صغیراً ، خرج یصطاد بعد أن أصبح رجلاً ، ومر بإبل لزوج ابنة زرارة وأمر<br>ببكرة منها فنُحرت ، وكان صاحب الإبل نائماً فلما انتبه ضربه بعصا ولم یعرفه<br>فمات .. فخرج سوید صهر زرارة هارباً إلى مكة المكرمة ، وهرب زرارة أیضاً<br>إلى أن قیل له : ائت الملك واصدقه .. فجاء الملك وأخبره الخبر فقال : جئنی<br>بسوید ، قال : قد لحق بمكة ، قال : فعلی ببنیه ، فأتی ببنیه السبعة من ابنة زرارة<br>وهم غلمة بعضهم فوق بعض فأمر بقتلهم ، تناولوا أحدهم فضربوا عنقه ، فتعلق<br>الآخرون بزرارة ، فقال زرارة : یا بعضی سرّح بعضاً ، ثم قتلوا ، وآلى عمرو<br>لیحرقن من بنی درام مائة رجل .. فبعث بجیش على مقدمته عمرو بن ملقط الطائی<br>فأخذ ثمانیة وتسعین منهم - من بنی دارم - ولحقه عمرو بن هند فی الناس حتى<br>انتهى إلى أوارة وهو جبل من ناحیة البحرین .. وأمر الملك بأخدود فخد لهم ثم<br>أضرم ناراً ثم قذف بهم فی النار ، ومن هنا سمته العرب : محرقاً [48] .<br>وبقی أمر الحیرة مضطرباً بعد مقتل أبی قابوس ، حتى فتحها المسلمون ،<br>وأذعنت لخالد بن الولید - رضی الله عنه - .<br>- وهناك إمارة كندة : فی شمال نجد فی دومة الجندل ، ومن أشهر ملوكهم<br>حجر الملقب بآكل المرار ، وقد سیطر على القبائل الشمالیة فی نجد والیمامة ، ثم<br>جاء بعده حفیده الحارث الذی عین أبناءه على قبائل نجد ، منهم ابنه والد امرئ<br>القیس (حجر) الذی ساءت سیرته فی بنی أسد فقتلته بعد أن انهزمت كندة وغنمت<br>أسدٌ أموالهم وفی ذلك یقول عبید بن الأبرص [49] :<br>هلا سألت جموع كندة ... یوم ولوا أین ! أینا<br>وأمضى امرؤ القیس بقیة حیاته مستعیناً بقبائل العرب من حمیر وطیء یرید<br>أن یثأر من بنی أسد ، ویستعید ملك آبائه ، فلم یشتف ، واتجه إلى قیصر الروم<br>ولقی حتفه بینما كان راجعاً .. ومن شعره فی ذلك [50] :<br>بكى صاحبی لما رأى الدرب دونه ... وأیقن أنا لاحقان بقیصرا<br>فقلت له لا تبك عینك إنما ... نحاول ملكاً أو نموت فنعذرا<br>مكة المكرمة وغیرها من مدن الحجاز [51] :</div> text/html 2015-03-21T06:12:36+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی عید بر همه مبارک http://arabi2014.mihanblog.com/post/591 <div class="activity_pics_wrapper clearfix"><div class="activityListRow_userWall_pic activityListRow_userWall_mainPic clearfix"><span><img src="http://static5.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-15-03-21/9/ff41727d01ef675d521a19b231f303da-425"></span></div></div> text/html 2015-03-21T05:51:42+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی نوروزتان مبارک http://arabi2014.mihanblog.com/post/590 سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند<br>و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...<br>کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...<br>زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و<br>چون همیشه امیدوار وسال نومبارک... text/html 2015-03-13T15:05:00+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی عاقبت این دنیا http://arabi2014.mihanblog.com/post/589 <img src="http://static5.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-15-03-13/16/c3e8c99e718c4b1d582abec0e5fb199a-425"> text/html 2015-02-27T19:25:41+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی الله http://arabi2014.mihanblog.com/post/588 هـــو ۞ الله ۞ الرحمن ۞ الرحیم ۞ الملك ۞ القدوس ۞ السلام ۞ المؤمن ۞ المهیمن ۞ العزیز ۞ الجبار ۞ المتكبر ۞ الخالق ۞ البارئ ۞ المصور ۞ الغفار ۞ القهار ۞ الوهاب ۞ الرزاق ۞ الفتاح ۞ العلیم ۞ القابض ۞ الباسط ۞ الخافض ۞ الرافع ۞ المعز ۞ المذل ۞ السمیع ۞ البصیر ۞ الحكم ۞ العدلاللطیف ۞ الخبیر ۞ الحلیم ۞ العظیم ۞ الغفور ۞ الشكور ۞ العلی ۞ الكبیر ۞ الحفیظ ۞ المقیت ۞ الحسیب ۞ الجلیل ۞ الكریم ۞ الرقیب ۞ المجیب ۞ الواسع ۞ الحكیم ۞ الودود ۞ المجید ۞ الباعث ۞ الشهید ۞ الحق ۞ الوكیل ۞ القوی ۞ المتین ۞ الولی ۞ الحمید ۞ المحصی ۞ المبدئ ۞ المعید ۞ المحیی ۞ الممیت ۞ الحی ۞ القیوم ۞ الواجد ۞ الماجد ۞ الواحد ۞ الأحد ۞ الصمد ۞ القادر ۞ المقتدر ۞ المقدم ۞ المؤخر ۞ الأول ۞ الآخر ۞ الظاهر ۞ الباطن ۞ الوالیالمتعالی ۞ البر ۞ التواب ۞ المنتقم ۞ العفو ۞ الرءوف ۞ مالك ۞ الملك ۞ ذو ۞ الجلال ۞ والإكرام ۞ المقسط ۞ الجامع ۞ الغنی ۞ المغنی ۞ المانع ۞ الضار ۞ النافع ۞ النور ۞ الهادی ۞ البدیع ۞ الباقی ۞ الوارث ۞ الرشید ۞ الصبور ۞ text/html 2015-02-26T08:45:59+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی عرض ادب http://arabi2014.mihanblog.com/post/260 <font><font><font><font><font><font> .</font></font></font></font></font></font> <header> <a class="logo" href="http://cld.persiangig.com/"> <svg xmlns="http://www.w3.org/2000/svg" id="logo" x="0px" y="0px" width="60.434px" height="37.655px" viewBox="0 0 60.434 37.655"> <path fill-rule="evenodd" clip-rule="evenodd" fill="#3498db" d="M55.226,23.521c0.011,0.182,0.039,0.358,0.039,0.543 c0,4.838-3.872,8.76-8.647,8.76c-2.34,0-4.459-0.945-6.017-2.475c-2.988,4.408-7.984,7.307-13.664,7.307 c-4.544,0-8.652-1.857-11.646-4.855v-5.515h6.823v-3.47h2.274V10.126h-2.274V6.849H10.931v20.436 c-0.422,0.059-0.851,0.102-1.289,0.102C4.316,27.386,0,23.013,0,17.62c0-5.394,4.316-9.767,9.642-9.767 c0.036,0,0.07,0.005,0.106,0.006C12.597,3.151,17.707,0,23.557,0c4.336,0,8.266,1.73,11.17,4.542 c1.673-1.208,3.716-1.925,5.927-1.925c4.162,0,7.737,2.521,9.338,6.133c0.839-0.314,1.742-0.495,2.689-0.495 c4.281,0,7.753,3.516,7.753,7.854C60.434,19.542,58.255,22.452,55.226,23.521z M39.36,6.849H28.178v3.277h-2.274v13.689h2.274v3.47 h6.823v3.278h-6.823v3.471h8.908v-3.471h2.274V6.849z M30.452,11.476h4.549v12.34h-4.549V11.476z M19.839,23.815H15.29v-12.34h4.549 V23.815z"></path> </svg> </a> </header> <img src="http://cld.persiangig.com/preview/6wzzvp/IMG_0676.JPG" height="305" width="411"><font size="3"><font><font><font><font><font><font>&nbsp;&nbsp;&nbsp; با تشکر فراوان از حضور شما ..در راستای اهداف کتب عربی جدیدالتالیف که اصل را بر ترجمه و درک مطلب گذاشته و قاعده محوری و تمرکز بر قواعد را کم رنگ نموده در این وبلاگ سعی شده در حد توان مطالب مفید و مورد نیاز&nbsp;&nbsp; برای جامعه فرهیخته فرهنگی مهیا شود از جمله داستانهای کوتاه فراوان با ترجمه فارسی و نکات دستوری و قواعد متنوع و طنزها و تصاویر و تمام چیزهای که یک دبیر &nbsp;عربی ممکن است با ان مواجه شودگنجانیده شده است &nbsp; اما در نهایت چه کنم برگ سبزیست تحفه درویش&nbsp;&nbsp;&nbsp; .لطف فرمایید با نوشتن نظر بنده را راهنمایی فرمایید واز صفحات پایانی که مطالب متنوع و گوناگونی دارد نیز دیدن فرماییدبا تشکر مهرداد یاسمیsaboorsameme@gmail.com</font></font></font></font></font></font></font> text/html 2015-02-25T19:42:50+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی ای فلک http://arabi2014.mihanblog.com/post/587 ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟<br> من که خود راضى به این خلقت نبودم زور بود؟<br> من که باشم یا نباشم کاردنیا لنگ نیست ،<br> من بمانم یا بمیرم هیچ کسی دلتنگ نیست… text/html 2015-02-21T15:25:21+01:00 arabi2014.mihanblog.com مهرداد یاسمی اطلاعیه http://arabi2014.mihanblog.com/post/586 با عرض سلام و خسته نباشی خدمت تمام همکاران محترم فرهنگی منطقه پاپی:بدینوسیله به اطلاع میرساند که یک دوره &nbsp;یک روزه کلاس کارگاهی مربوط به دبیران متوسطه اول در روز شنبه 1393/12/09 با حضور سرگروههای استان لرستان برگزار میشود که حضور تمامی دبیران متوسطه اول در تمام رشته ها الزامی میباشد لذا از &nbsp;تمامی دبیران دعوت میشود در تاریخ مذکور و راس ساعت 8 صبح در شهرستان سپیددشت حضور بهم رسانند &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;و من الله التوفیق