منوی اصلی
عربی
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است. دکتر علی شریعتی
  • مهرداد یاسمی پنجشنبه 8 آبان 1393 12:39 ب.ظ نظرات ()
    سافر أب إلى بلد بعید تارکا زوجته وأولاده الثلاثة..سافر سعیا وراء الرزق وکان أبناؤه یحبونه حبا جما ویکنون له کل الاحترام.
    أرسل الأب رسالته الأولى إلا أنهم لم یفتحوها لیقرءوا ما بها بل أخذ کل واحد منهم یُقبّل الرسالة ویقول أنها من عند أغلى الأحباب..
    وتأملوا الظرف من الخارج ثم وضعوا الرسالة فی علبة قطیفة.. وکانوا یخرجونها من حین لآخر لینظفوها من التراب ویعیدونها ثانیة.. وهکذا فعلوا مع کل رسالة أرسلها أبوهم.ومضت السنون وعاد الأب لیجد أسرته لم یبق منهم إلا ابنا واحدا فقط فسأله الأب: أین أمک؟؟
    قال الابن : لقد أصابها مرض شدید , ولم یکن معنا مالا لننفق على علاجها فماتت.
    قال الأب: لماذا؟ ألم تفتحوا الرسالة الأولى لقد أرسلت لکم فیها مبلغا کبیرا من المال . قال الابن: لا..
    فسأله أبوه وأین أخوک؟؟ قال الابن: لقد تعرف على بعض رفاق السوء وبعد موت أمی لم یجد من ینصحه ویُقومه فذهب معهم .
    تعجب الأب وقال: لماذا؟ ألم یقرأ الرسالة التی طلبت منه فیها أن یبتعد عن رفقاء السوء وأن یأتی إلیّ رد الابن قائلا: لا...
    قال الرجل : لا حول ولا قوة إلا بالله.. وأین أختک؟ قال الابن: لقد تزوجت ذلک الشاب الذی أرسلت تستشیرک فی زواجها منه وهی تعیسة معه أشد تعاسة .
    فقال الأب ثائرا: ألم تقرأ هی الأخرى الرسالة التی اخبرها فیها بسوء سمعة وسلوک هذا الشاب ورفضی لهذا الزواج قال الابن: لا لقد احتفظنا بتلک الرسائل فی هذه العلبة القطیفة..دائما نجملها ونقبلهاولکنا لم نقرأها...
    ***
    تفکرت فی شأن تلک الأسرة وکیف تشتت شملها وتعست حیاتها لأنها لم تقرأ رسائل الأب إلیها ولم تنتفع بها, بل واکتفت بتقدیسها والمحافظة علیها دون العمل بما فیها ثم نظرت إلى المصحف..إلى القرآن الکریم الموضوع داخل علبة قطیفة على المکتب
    یاویحی ...! إننی أعامل رسالة الله لیّ کما عامل هؤلاء الأبناء رسائل أبیهمإننی أغلق المصحف واضعه فی مکتبی ولکننی لا أقرأه ولا أنتفع بما فیه وهو منهاج حیاتی کلها فاستغفرت ربی وأخرجت المصحف.. وعزمت على أن لا أهجره أبدا
    .
     
                                             ----کلمه های سخت-----
    جم: زیاد, فراوان
    یکنون له کل الاحترام : برای او احترام زیادی قائل بودند, به او خیلی احترام می گذاشتند
    أغلى: عزیز ترین (صفت تفضیلی از غالی)
    یُقبّل: می بوسد
    الظرف: پاکت نامه
    ثائر: بسیار خشمگین(در اینجا)
    علبة: قوطی , بسته
    قطیفة: مخمل
    أصابها مرض: دچار بیماری شد (فاعل مرض است)
    من حین لآخر: هر چند وقت یک بار
    ننفق على علاجها: خرج درمانش کنیم
    تعیسة: بدبخت
    رفض: رد کردن , مخالفت کردن
    تشتت شملها: از هم پاشید
    یاویحی: وای برمن, ای وای
    عزمت: تصمیم گرفتم


    --------------------------------نسخه فارسی ---------------


    نامه ها

    مردی همسر و سه فرزندش را ترک گفته و در پی روزی خود و خانواده اش، راهی سرزمینی دور شد...
    فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و دوری او برایشان بسیار دشوار بود...
    مدتی بعد، پدر نامه ای به همسر و فرزندانش فرستاد. نامه که به خانه رسید، بچه ها یکی یکی آنرا در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیز ترین کسمان است. سپس بدون اینکه پاکت را باز کنند و نامه را بخوانند، آنرا در کیسه مخملی زیبایی قرار دادند.هر چند وقت یکبار هم نامه را ازکیسه درآورده و به آن چشم می دوختند. سپس غبار نشسته بر رویش را پاک کرده و آنرا دوباره در کیسه می گذاشتند.
    نامه های دوم و سوم و... پدرشان هم رسید ولی بچه ها همین کار را با آن نامه ها هم تکرار کردند.
    سالها گذشت...پدر برای دیدن همسر و فرزندانش به خانه برگشت ولی به جز یکی از پسرانش کسی را در خانه نیافت.
    از او پرسید: مادرت کجاست؟پسر: مدتی پس از رفتنت سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم حالش وخیم تر شد و مرد.پدر: چرا؟! مگر نامه اولم را باز نکردید؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی گذاشته بودم!!پسر: نه... نامه را باز نکردیم.
    پدر: برادرت کجاست؟ پسر: بعد از فوت مادر کسی نبود که زیر پر و بالش را بگیرد و نصیحتش کند.او هم قاطی دوستان ناباب و گمراهی شده و روز و شب را با آنان می گذراند...پدر: مگر نامه دومم که در آن از او خواستم پیش من بیاید و با دوستان ناباب نگردد را نخواندید؟!
    پسر: نه...
    پدر: لا اله الا الله ...! خواهرت کجاست؟
    پسر: باهمان پسری که از مدتها خواستگارش بود ازدواج کرد.الان هم اصلا احساس خوشبختی نمی کند و زندگی سختی دارد.پدر با عصبانیت تمام گفت: یعنی او هم نامه من را نخواند؟! من که در نامه هایم نوشته بودم این پسر آدم آبرو دار و خوشنامی نیست و من با ازدواج او با دخترم مخالفم!
    پسر: نه... نامه ها را بوسیده و در یک قوطی مخملی، تمیز و مرتب نگهداری کرده ایم... اما تاحالا هیچ کدام را نخوانده ایم.
    ***
    به حال این خانواده فکر کردم و اینکه چگونه از هم پاشید و خوشبختیش را از دست داد، آنهم فقط به خاطر اینکه بچه ها نامه های پدرشان را نخواندند و به بوسیدن و تقدیسش اکتفا کرده و به آنچه پدرشان درآن نوشته عمل نکردند.سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.وای بر من...رفتار من با نامه های خدا دقیقا مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است!من هم قرآن را در قوطی قشنگی قرار داده و در گوشه ای رها کرده ام...در حالیکه خداوند آنرا برای راهنمایی و هدایت من فرستاده است.
    إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشر المؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا کبیرا(به راستی که این قرآن به درست ترین راه هدایت می کند و به مومنانی که کردار نیکی دارند مژده پاداشی بزرگ میدهد.)

    در آن لحظه از خدایم طلب بخشش و عفو کردم و قرآن را به دست گرفته و تصمیم گرفتم که دیگر از او جدا نشوم.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 آبان 1393 03:34 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دیدگاه ها
    • دوشنبه 31 تیر 1398 12:26 ب.ظ
      Devotion: A large bunch of houses you possibly can make somebody's acquaintance added release folks.
      Volunteer. Grab a hobby. Extended form a junction with We Like L.A.
      convene upwards class and also link several incredible fill
      with, or even stab a few of these some other word of advice used
      for being acquainted with original folks. You merely need
      to learn everywhere to appear and in point of fact attempt to expression (in the role of
      averse to in the past few minutes letting the cat out
      of the bag everyone you are checking out).
    • دوشنبه 31 تیر 1398 10:14 ق.ظ
      Simple truth is: Take to court not necessarily in the direction of blow your own horn on hooking winning which has a well known person unless they are in fact well known.
      Disney Chanel celeb usually do not count. Accidental end up being that no
      person resolve go through that they occur, unless it's your own younger uncle.
    • شنبه 4 خرداد 1398 12:46 ق.ظ
      زیاد خوب بود اما 20 روگرفتم ممنون
    • یکشنبه 26 شهریور 1396 12:57 ق.ظ
      واقعا عالی بود لایک لایک لایک لایک
    • یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 11:53 ب.ظ
      Definitely believe that which you said. Your favorite justification appeared to be on the net the simplest thing to
      be aware of. I say to you, I certainly get irked while people think about worries that they
      plainly do not know about. You managed to hit the nail upon the top
      and also defined out the whole thing without having side effect , people can take a signal.

      Will probably be back to get more. Thanks
    • سه شنبه 22 فروردین 1396 03:45 ب.ظ
      -خوبه
    • جمعه 18 فروردین 1396 11:06 ب.ظ
      لطفا منبع این داستان را بگید ممنون
    • سه شنبه 10 اسفند 1395 06:30 ب.ظ
      عالی بود معلمم بهم 20 داد دستت طلا
    • یکشنبه 24 بهمن 1395 10:01 ب.ظ
      کیرم تو داستان طرح کردنتون مادر جنده ها
    • یکشنبه 24 بهمن 1395 09:59 ب.ظ
      تخمی بود
    • شنبه 23 بهمن 1395 08:05 ب.ظ
      وااااااااای خدا چرا یه متن عربی کوتاه با ترجمش پیدا نمیکنم من دهم تجربی هستم 2 شاعته تو اینترنتم دارمدییییییییییییییییییییووووووووووووووووووووونه میشم عییییییششششششششش
    • پنجشنبه 21 بهمن 1395 10:42 ب.ظ
      مدرسه علامه حلی ملارد با کارنامه 19.93
    • دوشنبه 4 بهمن 1395 06:57 ب.ظ
      ممنون
    • چهارشنبه 22 دی 1395 09:17 ب.ظ
      ممنون ازداستان های خوبتون
    • یکشنبه 12 دی 1395 10:08 ب.ظ
      عال بود فقط کمی طولانی بود
    • جمعه 26 آذر 1395 01:15 ب.ظ
      در یک کلام عالی بود
    • پنجشنبه 18 آذر 1395 08:03 ب.ظ
      لطفا داستان قرانی بذارید ممنون
    • شنبه 13 آذر 1395 06:48 ب.ظ
      لطفا داستانی از قران بذارید...
      ممنون میشم
    • شنبه 29 آبان 1395 09:04 ق.ظ
      طولانی بوووووود
    • شنبه 22 آبان 1395 09:58 ب.ظ
      سلام دستتون درد نکنه ولی خیلی طولانی بود لطفا کوتاش کنید
    • شنبه 1 آبان 1395 02:45 ب.ظ
      خیلی جالب بود
    • شنبه 1 آبان 1395 02:43 ب.ظ
      خوبه
    • جمعه 23 مهر 1395 09:24 ب.ظ
      خیلی طولانی بوووووووووود
      مرسی .اه
    • دوشنبه 19 مهر 1395 09:04 ب.ظ
      سلام خوبه ولی جالبتر کنید
    • شنبه 30 مرداد 1395 10:51 ق.ظ
      جداااااااااا؟؟؟؟؟
    • چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 08:37 ب.ظ
      عالس
      مرسی
    • جمعه 21 اسفند 1394 12:32 ب.ظ
      کوتاه میخواستم
    • جمعه 21 اسفند 1394 12:30 ب.ظ
      این چی بود اصلا به دردم نخورد
    • دوشنبه 26 بهمن 1394 06:26 ب.ظ
      خیلی خوب بود ولی به دردم نخورد.
    • جمعه 2 بهمن 1394 04:53 ب.ظ
      بابا ایول داری........... دنبال ی همچین متنی بودم
      بیگ لایک
    دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید :

     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30