تبلیغات
عربی

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است. دکتر علی شریعتی

اعلال / ابدال / ادغام

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-09:46 ب.ظ

اعلال / ابدال / ادغام

1- اعلال :

عبارت است از تغییر در حروف عله و همزه . مثل : قوَلَ (قالَ) / أءمَن (آمَن )

چنانکه می دانیم حروف عله عبارت است از :

                    حرف عله سه بُوَد ای طلبه             واو و یاء و الف منقلبه

و از طرفی اسم یا فعلی که یکی از حروف اصلی آن حرف عله باشد را معتل میگوییم . فعل معتل به چهار دسته تقسیم میشود :

معتل الفاء (مثال) : وَعَدَ

معتل العین (اجوف ) : باعَ که در اصل بَیَعَ بوده است .

معتل اللام (ناقص) : غزا در اصل غزوَ می باشد .

لفیف که دو حرف اصلی آن عله میباشد و بر دو نوع است . لفیف مفروق و لفیف مقرون

. وفی / وقی

اعلال بر سه نوع است : اعلال به اسکان / اعلال به حذف / اعلال به قلب

1- اعلال به اسکان : مقصود از اعلال به  اسکان ، ساکن ساختن حرف عله متحرک است . اعلال به اسکان در دو مورد واقع میشود :

  ا- الف) در موردی که (واو . یاء ) متحرک بعد از حرف ساکن واقع شده باشد . در این صورت حرکت حرف عله به ماقبلش داده می شود . مانند : یَقوُلُ که میشود : یَقولُ / یَبیـِعَ که میشود یَبیعُ

در صورتی که حرف عله مفتوح باشد وقتی که حرکت را به ماقبل منتقل میکنیم (واو . یاء) ماقبل مفتوح به (الف) تبدیل میشود . مانند : یَخوَفُ > یَخـَوفُ > یَخافُ که البته بعد از این اعلال، اعلال به قلب صورت گرفته است .

 1-ب) در کلماتی مانند یدعو . یرمی در حال رفع فتحه از آخر آن حذف میشود و همچنین در کلماتی مانند القاضی ، ضمه و کسره از آن برداشته میشود . ( البته لازم به توضیح میدانم که کلمه القاضی اکنون در زمره اعراب های تقدیری است )

2- اعلال به حذف :

 مقصود از اعلال به حذف ، ساقط کردن حرف عله است.

چه جالب ! مابقی ورقه ها رو گم کردم . هرچی گشتم پیداشون نکردم . برای همین هم خودم دست به کار میشم و اطلاعات خودم رو میارم رو صفحه . البته توضیحات مربوط به اعلال رو قبلا دادم ولی خوب برا تاکید بیشتر

اول  در فعل مثال :

فعل مثال واوی :

در فعل ماضی هیچ اعلالی نداره .

در فعل مضارع وامر حرف عله اون حذف میشه .

البته : حواستون باشد که در باب افعال این قانون اتفاق نمیفته . (البته فقط در ماضی ومضارع والاّ در مصدر (واو) قلب به (یاء) میشود . مثل " اوجاد که میشه ایجاد


فعل مثال یای :

در این فعل هیچ اعلال صورت نمی گیرد .


فعل اجوف :

در اجوف واوی "

در فعل ماضی از صیغه 6 به بعد حرف علة حذف میشود . مثل : قالَ »»» قُلنَ

در فعل مضارع در صیغه های 6 و12 حرف علة حذف یشود .

درفعل امر حاضر در صیغه های للمخاطب و للمخاطبات ، حرف علة حذف میشود .

دقت کنید "

که در فعل اجوف در مضارع ، حرکت حرف عله به ماقبل داده شده است و حرف علة مطابق با حرکت  ماقبل خودش به شکل (الف) یا (واو) نوشته میشود  . و همین قاعده هم در فعل امر رعایت میشود . به مثال دقت کنید

یقوُلُ »»»» حرکت (واو) به ماقبل داده میشود »»»» یقُولُ  و در فعل امر هم به همین شکل می اید در صیغه هایی که حرف عله حذف نمیشود . یعنی :

قولا / قولوا / قولی /

ولی در فعل یخَوفُ »»»» یخافُ 

حرکت (واو) به (خ) داده شده و به همین علت هم حرف (واو) قلب به الف میشود . و همین حالت هم در فعل امر برقرار میباشد . در صیغه هایی که حرف عله حذف نمیشود . یعنی

خافا / خافوا / خافی  

در ضمن اینجا تشخیصش با فعل ماضی یک مقدار دردسر ساز میشه

برای بقیه معتل ها اون بخش از فعل های معتل رو ببینید لطفا

اما در رابطه با فعل های صحیح :

این فعل ها یا سالمند یا مهموز یا مضاعف 

مهموز : یعنی حرف أ در آن باشد که مهموز الفاء مثل أخذ / مهموز العین مثل سأل / مهموز اللام مثل بدأ

مضاعف : فعلی است که دوحرف همجنس آن درهم ادغام شده باشد . مثل حبّ  / عدّ  / حلّ / مدّ

و سالم فعلی است که نه معتل است و نه مهموز و نه مضاعف مثل ذهب . رجع و...

ادغام معمولا در فعل های مضاعف صورت می گیرد و هم چنین در جایی که دوحرف هم جنس در کنار هم قرار بگیرد و حرف اولی ساکن باشد و دومی متحرک


ابدال در جایی است که حرف شبیه به حرف دیگر در تلفظ به آت تبدیل میشود . مثلا در باب افتعال :

کلمه وحد

 بر وزن افتعال میشود »»»»» اوتحاد  »»»»» بعد از ابدال »»»» اتتحاد »»»» حال ادغام صورت می گیرد و میشود : اتّحاد

یا کلمه ذخر 

بروزن افتعل »»»» اذتخر »»»» حرف ت ابدال به د »»»»» اذدخر »»»» حرف ذ ابدال به د »»»» اددخر »»» حال ادغام »»»» ادّخر

و همینطور موارد دیگر که البته ابدال خیلی کم اتفاق می افتد .



 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قواعد اعلال6

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-09:44 ب.ظ

♦♦♦قواعد اعلال♦♦♦


قاعدة اول:....» حرکتشان به ماقبل داده می شود[وخودشان ساکن می شوند]

«واو» و «یاء» متحرّک اگر عین الفعل کلمه واقع شوند و ماقبلشان حرف صحیح و ساکن باشد ، حرکتشان به ماقبل داده می شود مانند: 

 

  یَقْوُلُ....»یَقُوْلُ 

  / یَبْیِعُ....»یَبِیْعُ   / یَخْوَفُ ....»یَخَوْفُ (‌یَخافُ)[1] برخلاف«فِتْیَة» یقول یقول

قاعدة دوم:....» حرکتشان به ماقبل داده می شود[وخودشان ساکن می شوند]

«واو»و«یاء» مضموم یا مکسور اگر در اثناء کلمه[2] واقع شوند وعین الفعل یا لام الفعل باشندوما قبلشان حرف صحیح و متحرّک باشد پس از سلب حرکت ما قبل، حرکتشان به ما قبل داده می شود مانند:

قُوِلَ....»قِوْلَ(قیلَ)[3]  / بُیِعَ....»بِیْعَ   / یَدْعُوُوْنَ ....» یَدْعُوْوْنَ (‌یَدْعُونَ)  / رَضِیُوْا ....»رَضُیْوْا (رَضُوا)

خَشِیُوا ....» خَشُیْوْا (خَشُوا) [ صیغه سه ماضی ناقص یایی از خَشِیَ]

 یَدْعُوُوْنَ....» یَدْعُوْوْنَ  (یَدْعُونَ)

 قاعدة سوم:....» حرکتشان حذف می شود[وخودشان ساکن می شوند]

«واو»مضموم ماقبل مضموم و یاء‌مضموم یا مکسور ماقبل مکسوراگر در آخر کلمه قرار گیرند،‌حرکتشان می افتد مانند:‌    یَدْعُوُ....»یَدْعُو  / یَرْمِیُ ....» یَرْمی  / رامِیِ ....» رامی  / ثانیُ ....» ثانیْ

یَدْعُوُ....»یَدْعُوْ 

 

قاعدة‌ چهارم:....» قلب به یاء‌ می شود

واو ساکن ماقبل مکسور ، قلب به یاء‌ می شود مانند:‌قِوْلَ ....»قیلَ  / مِوْزان ....»میزان

مِوْزان....» مِیزان

قاعدة‌پنجم:....» قلب به یاء‌ می شود

واو در صورتی که لام الفعل باشد و ماقبل آن مکسور ،‌قلب به یاء می شود مانند:

دُعِوَ....»دُعِیَ /دُعِوْنَ....» دُعینَ /داعِوُ ....»داعِیُ (داعِیْ نْ....»داعٍ) برخلاف «رَخُوَ» و رَجَوَ....»رجا

دُعِوَ....»دُعِیَ

قاعدة ششم:....» قلب به یاء‌ می شود

واو در صورتی که لام الفعل باشد و ماقبل آن مفتوح ، قلب به یاء می شود مشروط بر این که حرف چهارم به بعد کلمه باشد مانند:

یُدْعَوُ ....»یُدْعَیُ(یُدْعی.)  / یُدْعَوْنَ....»یُدْعَیْنَ     برخلاف دَعَوَ(دعا)

یُدْعَوْنَ....»یُدْعَیْنَ

*باید توجه داشت که این قاعده  بر قاعدةهشتم اعلال،‌مقدم است یعنی در مواردی که امکان اجرای هر دو قاعده باشد ، اوّل این قاعده جاری می شود و سپس قاعدة هشتم(البته بعضی از صرفیون این مطلب را قبول نداشته،بدون اجرای قاعدة ششم ،‌رأساً قاعدة هشتم را اجرا می نماید(شرح رضی،ج3،ص166)

[توجه:‌یُدْعَوْنَ، صیغة3مضارع مجهول از دَعَوَ است و خودش نتیجه چند اعلال است (یُدْعَیُونَ..1..»یُدْعَاْوْنَ..10..»یُدْعَوْنَ) حال این سؤال پیش می آید که آیا بعد از این باز هم در ادامه قاعده 6 روی آن اجرامی شود(یُدْعَوْنَ..6....»یُدعَینَ). در کتاب صرف متوسط صفحة 213، به «یُدْعَوْنَ» کفایت کرده است و قاعده 6 را اجرا نکرده است.]

قاعدة هفتم: ....» قلب به واو می شود

یاء ساکن ما قبل مضموم ، قلب به واو می شود مشروط به اینکه فاء‌الفعل باشد[4] [ولی در اول کلمه نباشد]مانند:               یُیْسِرُ....» یُوسِرُ    / مُیْسِر....»مُوسِر

یُیْسِرُ....» یُوسِرُ     

قاعدة هشتم:....» قلب به الف می شوند

«واو» و «یاء» متحرّک ماقبل مفتوح قلب به الف می شوند مانند:

دَعَوَ ....»دَعی.  /«یُدْعَوُ» یُدْعَیُ....»یُدْعی.  

دَعَوَ ....»دَعا

 مشروط به اینکه حرکت آن ها عارضی نباشد مانند حرکت قبل از الف(دَعَوا) یا یاء‌نسبت(رَضَوِیّ) یا علامت تثنیه(فَتَیانِ- فَتَیَـیْنِ) یا نون تأکید(اِخْشَوُنَّ) و یا حرکتی که به جهت دفع التقاء‌ساکنین باشد (اِخشَوُ اللهَ)[5]

وهمچنین است اگر واو و یاء‌در موضع حرکت باشند یعنی به جهت جریان قواعد اعلال سکونی در همین کلمه ساکن شده باشندمانند: (یَخْوَفُ)یَخَوْفُ....»یَخافُ / یُبْیَعُ، یُبَیْعُ....»یُبَاعُ

تبصره : این قاعده در فاء الفعل جاری نمی شودمانند: یَوَدُّ و تَیَسَّرُ  (یادُّ«غلط»-تاسَّرُ«غلط»)

قاعده نهم:‌....» ‌قلب به واو  و ، قلب به یاء می شود

الف ماقبل مضموم،‌قلب به واو و                        الف ماقبل مکسور ، قلب به یاء می شود مانند:

قابَلَ....»قُابِلَ...»قُوبِلَ  /مِصبِاح...»مُصَیبِیح

قاعده دهم:....»حذف

حرف علّه در التقاء‌ساکنین حذف می شود[6] مانند: قُوْلْ....»قُلْ  / بِیْعْ....»بِعْ / خافْ ....» خَفْ

تفصیل این قاعده در فصل دوم خاتمه خواهد  آمد.

قُوْلْ....»قُلْ 

 

 نکات:

1- از این قواعد دهگانه ، سه قاعدة اول مربوط به اعلال سکونی است و شش قاعدة بعد مربوط به اعلال قلبی وقاعدة دهم مربوط به اعلال حذفی

2- در تزاحم بین قواعد قلبی و سکونی ،‌قاعدة قلبی بر سکونی مقدم است مثلا خَوِقَ می شود خافَ نه خِوْفَ ( که بشود خیفَ)

تبصره:

حرف عله در موارد زیر در حکم حرف صحیح است و اعلال نمی شود

1- عین الفعل لفیف مقرون مانند....»قَوِیَ (قای«غلط»)و یَحیی.

2- عین الفعل کلماتی که به معنی عیب یا رنگ باشند ....» عَوِرَ(عارَ«غلط») حَوِلَ(حالَ«غلط») ، قَوِدَ(غادَ)، اَسْوَد(اسَوْدَ«غلط»)

3-عین الفعل اسم آلت[7] مانند :‌مِقْوَد(مقَوْد«غلط») و  مِخْیَط(مخاط«غلط»)

4-عین الفعل جمع قِلّه[8] مانند:‌اَدْوُر(جمع دار) ،‌اَعیُن(جمع عین) اَنیاب(جمع ناب)‌، اَسْوِرَه(جمع سِوار)‌، اَحْوال و اَحْوِلَه(جمع حَوْل وحال)

5- عین الفعل مصدر مشهور باب تَفعیل مانند: تَقْویم و تَعْیین

6- عین اَفعَل تفضیل واَفعَل وصفی(صفت مُشَبّهَه)مانند:‌اَهْوَنْ» و«اَبْیَض

7-عین الفعل صیغة تعجب مانند:‌ما أقْوَمَ زیداً » و «‌اَقْوِمْ ‌بِزْیدٍ

8- عین الفعل وزن « فَعَلانْ» مانند: جَوَلان ، حَیَوان ، فَوَران ، هَیَجان

9- عین الفعل کلمه ای که بعد از عین الفعل آن حرف مدّ است مانند: جَواد ،‌ طَویل ، بَیان ، غَیُور

گرچه در بعضی از موارد ، اعلال می شود مانند:‌صِوام--»صِیام / مبیوع---»مَبیع |  وتفصیل آن در بحث اجوف و مقدمه بخش اسم خواهد آمد.

10- غیر آخر کلمه ملحق[9]-بحث ملحق در فصل 6 خاتمه خواهد آمدمانند : جَهْوَرَ» و «خَوَرْنَق ، به خلاف مثل اِسْلَنْقی.

11- حرف عله مشدد مانند:‌صُیِّرَ» و «‌مُصَوِّر

12-تَقْوال و تَسْیار (اگر چه مصدر برای فعل اعلال شده هستند ولی اعلال نمی شوند به خاطر اشتباه شدن با « تَقالٍ»(منقوص تَقالی بر وزن تَفاعُل)‌و «تَسار» (صیغه 7 مضارع معلوم)

قَواعد عُمومی اِعلال

حرف ماقبل عله

حرکت حرف عله

جایگاه حرف عله در کلمه

تغییر  در حرف عله

قاعده

ماقبل‌صحیح و ساکن

واو متحرک

عین الفعل

حرکت به ماقبل می‌رود (یَقْوُلُ:یَقُوْلُ)

1

ماقبل‌مضموم یا مکسور

واو مضموم یا مکسور

عین الفعل و یا لام الفعل(در اثناء کلمه باشند)

باسلب حرکت ماقبل، حرکت به ماقبل می‌رود(قُوِلَ:قِوْلَ:قیلَ

2

ماقبل‌مضموم

واو مضموم و در آخرکلمه

 

حرکت می‌افتد

3

ماقبل‌مکسور

واو ساکن

[هم فاء الفعل و هم عین    الفعل آن دیده شده است ]

قلب به یاء

(مِوْزان:میزان) (‌قِوْلَ:قیلَ )

4

ماقبل‌مکسور

واو ساکن

لام الفعل

قلب به یاء

5

ماقبل‌مفتوح

واو

لام الفعل(حرف چهارم به بعد)

قلب به یاء (یدْعَوُ:یُدْعَیُ«یدعی.)

6

ماقبل‌مضموم

یاء ساکن

فاءالفعل

قلب به واو (یُیْسِرُ:یوسِرُ )

7

ماقبل‌مفتوح

«واو» و «‌یاء»‌متحرک

[لام الفعل]

قلب به الف

(دَعَوَ :‌دَعا)(یُدْعَیُ:یُدعَی.)

8

ماقبل‌مضموم

الف

-

قلب به واو(قُابِلَ:قُوبِلَ)

9

ماقبل‌مکسور

الف

-

قلب به یاء(مُصَیْبِاح:مُصَیْبیح)

---

واو ساکن و (بعد آن صحیح وساکن) در یک  کلمه

 

حذف عله(قُوْلْ:قُلْ)

10

       

 



[1] چند مورد از قاعدة فوق مستثنی است

[2] منظور از اثناء کلمه این است که حرف اوّل یا آخر کلمه نباشد[یعنی اگر لام الفعل بود آخرین حرف کلمه نباشد]

[3] در باب قیلَ و بیعَ سه لغت است  1-یاء مانند:‌قیلَ 2-واو مانند‌:قُولَ 3-اشمام ، و آن این است که حرکت ما قبل عین الفعل بین ضمّه و کسره خوانده شود.

[4]شارح  شافیه می گوید: «شرط این است که حرف علّه در وسط کلمه واقع شود  و فاء الفعل بودن مورد توجّه نیست لذا گاه این قاعده در عین الفعل نیز جاری می گردد مانند:‌کُیْلِلَ ( مجهول کَیْلَلَ)....»کُولِلَ «شرح رضی،ج3،ص85»

[5]منظور از عارضی در این جا معنای لغوی آن نیست تا شامل همة حرکات عارضی گردد بلکه اصطلاح خاصی است که تنها شامل پنج مورد مذکور در کتاب می شود

[6]گاهی‌حذف جائز است در نحو:‌سَیِّد،‌مَیِّت‌و قَیَّلوله بر وزن فَیْعِل‌ فَیْعَلُولَه تا این که پس از حذف «‌سَیْد، مَیْت وقَیْلُولَه»‌ گردند.

[7]اسم آلت اسمی است که برآلت ایجاد فعل دلالت کرده ،‌از ثلاثی مجرد برسه وزن مِفْعَل ، مِفْعَلَه و مِفعال ساخته می وشد مانند: مِنْشَر - مِنْشَرَة و مِنْشار

[8]طبق تعریف مصنف در صرف عربی ،‌جمع قله جمعی است که به سه تا ده دلالت می کند و دارای 4 صیغة مشهور است : اَفْعِلَه - اَفعُلْ - فِعْلَه - اَفْعال




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قواعد اعلال5

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-09:43 ب.ظ

قواعد درس یک عربی 3

 فعل صحیح

فعلی را گویند که در ساختمان حروف اصلی آن حروف عله نباشد.

اقسام فعل صحیح:

·        مضاعف:کلمه ای که در ساختمان حروف اصلی آن حداقل دو حرف متجانس (از یک جنس )به کار رفته باشد.مانند فرر(فر)

·        مهموز:فعلی را گویند که در ساختمان حروف اصلی آن همزه به کار گرفته باشد.یعنی یکی از حروف اصلی آن همزه باشد.

·        سالم:فعلی را گویند که مضاعف و مهموز و معتل نباشد.یعنی در ساختمان حروف اصلی آن اثری از حرف عله یا همزه یا دو حرف همجنس نباشد.کتب،ذهب،علم

مهموز به سه نوع است

الف)مهموز الفا:فاالفعل آن همزه باشد.امر،اکل

ب)مهموزالعین:عین الفعل آن همزه باشد.سال،یئس،رای

ج)مهموزالام:لام الفعل آن همزه باشد.قرا،ملا،نبا،ضو

معتل

فعلی را گویند که در ساختمان حروف اصلی آن یک یا دو حرف عله به کار رفته باشد.

حروف عله عبارتند از :ی و الف منقلبه.

اقسام معتل:

1.مثال(معتل الفاء):اگر اولین حرف اصلی (فاالفعل) فعل،حرف عله باشد و به دو نوع  مثال واوی یا یای تقسیم می شود.وَعَدَ ،یَسَرَ، یَقَنَ

2.اجوف (معتل العین):اگر دومین حرف اصلی عین الفعل فعل حرف عله باشد و به دو نوع اجوف واوی یا یای تقسیم می شود.قَوَلَ،قَوَمَ،بَیَعَ،عَیَشَ.

3.ناقص (معتل اللّام):اگر سومین حرف اصلی (لام الفعل )فعل ،حرف عله باشد و به دو نوع ناقص واوی یا یایی تقسیم می شود.مانند: دَعَوَ،رَجَوَ،تَلَوَ،هَدَیَ،خَشِیَ،نَسِیَ

4.لفیف:اگر در ساختمان حروف اصلی فعل دو حرف عله باشد آن فعل را لفیف می گویند.

·        حال چنانچه دو حرف عله در کنار هم باشند به نام لفیف مقرون مانند: وَقَیَ،وَصَیَ،وَلَیَ

·        و اگر دو حرف عله از یکدیگر جدا باشند به نام لفیف مفروق مانند: هَوَیَََ،سَوَیَ،طَوَیَ

 

اعلال

 تغییراتی است كه فعل معتل در هنگام صرف می یابد كه این تغییرات سه نوع می باشند: اسكان، قلب، حذف

انواع اعلال:

الف) اسكان: ساكن كردن حرف عله (به حذف حركت یا به نقل آن به حرف ماقبل).

ب) قلب: تبدیل حرف عله به حرف متجانس با حركت حرف ما قبل آن (ضمه با واو، فتحه با الف، و كسره با یاء متجانس است).

ج) حذف: حذف كردن حرف عله ( به دلایلی مانند التقای ساكنین یا جزم فعل ناقص).

 

موارد امتناع اعلال:

در موارد زیر نباید اعلال صورت گیرد:

1.    در اسم آلت مانند: مِقْوَد.

2.    در افعل التفضیل مانند: أجْوَد.

3.    در صفت مشبهه مانند: أسْوَد.

4.    در فعل تعجّب مانند: ما أطْوَلَه.

5.    در اسم مرّه مانند: قَوْمَة.

6.    در نوع یایی مانند: حَسَنُ البِیعة.

 

اعلال در فعل معتل اجوف

در فعل معتل اجوف، هر سه نوع اعلال (اسكان، قلب، حذف) صورت می گیرد.

اعلال در اجوف

در ماضی

قلب: قَولَ ¬ قالَ / بَیَعَ ¬ باعَ

حذف: قَوَلْنَ ¬ قالْنَ ¬ قُلْنَ

(التقای ساكنین و حذف حرف عله)

در مضارع

اسكان: یَقْوُلُ ¬ یَقُولُ

قلب: یَنَوْمُ ¬ یَنامُ

حذف: یَقْوُلْنَ ¬ یَقُوْلْنَ ¬ یَقُلْنَ

(التقای ساكنین وحذف حرف عله)

در امر

اسكان: تَذْوُقینَ ¬ تَذُوقینَ ¬ ذُوقی

قلب: تَخْوَفینَ ¬ تَخَوْفینَ ¬ تَخافِین ¬ خافی

حذف: تَقُوْلُ ¬ قُوْلْ ¬ قُلْ

توضیح:

1- حرف عله (واو) و (یاء) متحرك ما قبل مفتوح تبدیل به الف می شود مانند: قَوَلَ ¬ قالَ / بَیَعَ ¬ باعَ.

2- در مصدرثلاثی مجرد اجوف و جمع مكسر بر وزن (فِعال) اگر عین الفعل (واو) باشد تبدیل به (یاء) می شود. مانند:قِوام ¬ قیام.

3- در مصدر اجوف دو باب (افعال و استفعال) حرف عله حذف و به جای آن در آخر مصدر ( ة = تاء گرد) اضافه می شود. مانند: اِقْوام ¬ اِقامَة / اِسْتِقوام ¬ اِسْتِقامَة.

4- (واو) و (یاء) مفتوح ماقبل ساكن در اجوف، فتحه خود را به ماقبل داده و خود تبدیل به (الف) می شود. مانند: یَخْوَفُ ¬ یَخَوْفُ ¬ یَخافُ.

5- هرگاه (واو) مضموم و (یاء) مكسور باشد و حرف قبل از آن صحیح و ساكن باشد، حركت حرف عله به ما قبل منتقل می شود. مانند: یَقْوُلُ ¬ یَقُولُ / یَبْیِعُ ¬ یَبِیعُ.

6- درمصدر اجوف (واوی) بابهای انفعال و افتعال، (واو) ما قبل مكسور به (یاء) تبدیل می شود. مانند: اِنْقِواد ¬ اِنْقِیاد.

7- حرف عله (واو، یاء) بعد از (الف زائده) تبدیل به همزه می شود. مانند: قاوِِل ¬ قائِل (اسم فاعل از قول) / سایر ¬ سائِر (اسم فاعل از سیر).

8- (ا – و – ی) اگر پیش از حرف ساكن دیگری قرار گیرند، حذف می شوند. مانند: قالْنَ ¬ قُلْنَ.

اعلال در مثال

 

از میان سه نوع اعلال فوق، معتل مثال تنها دارای اعلال به حذف می باشد (تنها در مضارع و امر).

              

اعلال در مثال

در ماضی

هیچ نوع اعلالی ندارد: وَعَدَ …

در مضارع

اعلال به حذف: وَعَدَ ¬ یَوْعِدُ ¬ یَعِدُ

در امر

اعلال به حذف: وَعَدَ ¬ تَعِدُ ¬ عِدْ

توجه: در 14 صیغه فعل معتل مثال هیچگونه اعلالی صورت نمی گیرد و مانند یك فعل سالم صرف می شود. اما در مضارع  و امر آن اعلال به حذف حرف عله صورت می گیرد.

توضیح:

1- از مصدر ثلاثی مجرد مثال واوی كه بر وزن (فِعْل) است، واو حذف می شود و به جای آن (تاء تأنیث) به آخرش اضافه می گردد. مانند: وِعْد¬ عِدَة. و گاهی بعد از حذف (واو) عین الفعل مفتوح می شود. مانند: سَعَة (وَفْر، وِرد، وِزر استثناء می باشند).

2- اگر مضارع مثال واوی، مكسور العین (بر وزن یَفْعِلُ) و یا داری حرف حلق و مفتوح العین باشد، واو از آن و از فعل امر حذف می شود. مانند: یَوْعِدُ ¬ تَعِدُ ¬ عِدْ

3- در مصدر مثال واوی بابهای افعال و استفعال، واو ساكن ما قبل مكسور تبدیل به (ی) می شود. مانند: اِوْجاد ¬ ایجاد / اِسْتِوضاح ¬ استیضاح.

   4- در مثال یایی، حرف عله (ی) ساكن ما قبل مضموم تبدیل به (و) می شود. مانند: اُیْمُن ¬ اُومُن.

  

 

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قواعد اعلال4

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-09:41 ب.ظ

بررسی‌ ویژگی‌های حروف‌ عله‌[ویرایش]



برای آشکار شدن‌ چگونگی‌ این‌ دگرگونی‌ها لازم‌ است‌ ویژگی‌های حروف‌ عله‌ بررسی‌ و تعیین‌ گردد. این‌ کار را چند تن‌ از محققان‌ انجام‌ داده‌اند و تا حد شایسته‌ای موضوع‌ روشن‌ شده‌ است‌، اما اشکال‌ کار در گزارش‌ این‌ پدیده‌ از آن‌جا برمی‌خیزد که‌ علمای صرف‌ و نحو در تعریف‌، نام‌گذاری و توصیف‌ این‌ واجک‌ ها به‌ راه‌های شگفت‌ و گاه‌ غیرمنطقی‌ و غیرواقعی‌ گام‌ نهاده‌، و سرانجام‌ قواعد متعدد و بی‌پایانی‌ - که‌ ساختی‌ منطقی‌ نیز دارند - از آن‌ها استنباط کرده‌اند. این‌ قواعد کمتر بر واقعیات‌ زبان‌ شناسی‌ و آواشناسی‌ استوارند، به‌ همین‌سبب‌، آن‌ها زمانی‌ قابل‌ فهمند که‌ نظریه‌های پایه‌ای نحویان‌ را پیشاپیش‌ پذیرفته‌ باشیم‌. به‌ عبارت‌ دیگر، نحویان‌ در توضیح‌ پدیده‌های اعلالی‌ اطلاعات‌ سخت‌ گرانبهایی‌ باقی‌ گذاشته‌اند، اما سرانجام‌ به‌ نظریه جامعی‌ که‌ موضوع‌ اعلال‌ را در برگیرد، دست‌ نیافته‌اند. اساس‌ اعلال‌ را سه اصل‌ حذف‌، قلب‌ و تسکین‌ تشکیل‌ داده‌ است‌.

دگرگونی‌ها در دو زمینه[ویرایش]

این‌ دگرگونی‌ها نیز در دو زمینه‌ رخ‌ می‌دهد: یکی‌ تاریخی‌، و دیگر زنده‌ و معمول‌. مراد از زمینه تاریخی‌، احوالی‌ است‌ که‌ از دیرباز در زبان‌ عربی‌ موجود بوده‌، و زاییده تحول‌ و تطورِ نه‌ تنها زبان‌ عربی‌، که‌ زبان‌های کهن‌تر سامی‌ بوده‌ است‌. نمونه اعلای این‌ پدیده‌، افعالی‌ است‌ که‌ حرف‌ اول‌ آن‌ها یکی‌ از حروف‌ عله‌ (نیم‌ مصوت‌) است‌ (مانند وَرِث‌َ) و چون‌ به‌ شکل‌ مضارع‌ در می‌آیند، دیگر در قالب‌ ثلاثی‌های سالم‌ جای نمی‌گیرند و تقریباً در همه آن‌ها، نیم‌ مصوت‌ حذف‌ می‌شود (یَرِث‌ُ). اما نحویان‌، برای تحلیل‌ شیوه‌های خود، قالب‌ مفروض‌ را اصل‌ و واقعی‌ قرار داده‌، اظهار داشته‌اند که‌ در آن‌ «اعلال‌ به‌ حذف‌» رخ‌ داده‌ است‌. حالت‌ دوم‌ نیز پدیده‌ای تاریخی‌ است‌، مثلاً آنچه‌ در اصل‌ می‌توانست‌ طبق‌ الگو «نیم‌ مصوت‌ + مصوت‌ کوتاه‌» باشد، در عمل‌ - تقریباً همیشه‌ - به‌ مصوت‌ بلند آ تبدیل‌ شده‌ است‌ (قَوَل‌َ < قال‌َ). نحویان‌ با توجه‌ به‌ نیم‌ مصوت‌ اصلی‌ و شکل‌ معمول‌ (با مصوت‌ بلندِ آ)، پدیده اعلالی‌ را قلب‌ (تبدیل‌) خوانده‌اند. حالت‌ سوم‌ عموماً پدیده‌ای صوتی‌ است‌ که‌ با زبان‌ عربی‌ سازگار نیست‌ (مصوت‌ بلند + مصوت‌ کوتاه‌). به‌ همین‌ سبب‌، همیشه‌ به‌ مصوت‌ بلند اکتفا کرده‌اند مثل‌ یمشی‌ُ < یمشی‌. این‌ پدیده‌ تسکین‌ خوانده‌ شده‌ است‌. نوع‌ چهارمی‌ هم‌ بر این‌ اصول‌ افزوده‌، و آن‌ را «اعلال‌ به‌ نقل‌» خوانده‌اند، مثل‌ یَصْوُم‌ُ < یَصُوم‌ُ. اما این‌ شیوه برداشت‌ هم‌ گاه‌ با واقعیت‌ تغییرات‌ آواشناختی‌ انطباق‌ نمی‌یابد، هرچند که‌ در بیان‌ ظواهر، از منطق‌ بی‌بهره‌ نیست‌. اختلاف‌ قدما و معاصران‌ (به‌خصوص‌ خاورشناسان‌) در بیان‌ این‌ احوال‌، اختلافی‌ بس‌ عظیم‌ است‌.

قواعد عمومی اعلال[ویرایش]

اینک‌ برای نشان‌ دادن‌ تقابل‌ این‌ دو شیوه‌، و احیاناً نقد آن‌ها، نظر هر یک‌ به‌ گونه‌ای فشرده‌ با چشم‌پوشی‌ از استثنائات‌ عرضه‌ می‌شود: آنچه‌ از سیبویه‌ و به‌ خصوص‌ از ابن‌جنی‌ به‌ دست‌ نحویان‌ متأخرتر و معاصر رسیده‌ است‌، اگر بر حسب‌ نوع‌ اعلال‌ (قلب‌، حذف‌،...) تقسیم‌ نشود، کلاً در ۱۶ قاعده عمومی‌ جای می‌گیرد:
۱. واو و یای متحرک‌ِ (حرکت‌ اصلی‌) ماقبل‌ْ مفتوح‌ به‌ الف‌ تبدیل‌ می‌شود: دَعَوَ < دعا و رَمَی‌َ < رمی‌.
۲. واوِ ساکن‌ِ ماقبل‌ْ مکسور به‌ یاء: مِوْعاد < میعاد.
۳. یای‌ِ ساکن‌ِ ماقبل‌ مضموم‌ به‌ واو: مُیْسِر < مُوسِر.
۴. هنگامی‌ که‌ واو و یا کنار هم‌ قرار گیرند و اولی‌ ساکن‌ باشد، واو به‌ یا تبدیل‌ می‌شود: مَقضَوْی‌ < مَقْضی‌ّ و سَیْوِد < سَیّد، نیز در ترکیب‌: مُعَلَّمُوی‌َ < معلّمِی‌َّ.
۵. در پایان‌ کلمه‌، واو و یای ماقبل‌ْ متحرک‌، حرکت‌ خود را از دست‌ می‌دهند: تدعُوُ < تدعُوْ و قاضِی‌ُ < قاضِی‌ْ.
۶. هرگاه‌ حرف‌ عله متحرکی‌، عین‌الفعل‌ را تشکیل‌ دهد و حرف‌ قبل‌ از آن‌ ساکن‌ باشد، حرکت‌ خود را به‌ آن‌ ساکن‌ می‌دهد: یَقْوُل‌ُ < یقُوْل‌ُ، یَبْیِع‌ُ < یَبیْع‌ُ. حال‌ اگر حرف‌ عله‌ با آن‌ حرکت‌ همساز نباشد، ناچار به‌ حرفی‌ که‌ با آن‌ همساز است‌، تبدیل‌ می‌شود: أقْوَم‌َ < أقَاْم‌َ (الف‌ با فتحه‌ همساز است‌). این‌ قاعده‌، نحویان‌ را با مشکلات‌ فراوانی‌ مواجه‌ ساخته‌ است‌، زیرا هم‌ شماری فعل‌ که‌ از عصر کهن‌ باقی‌ مانده‌ است‌ (نام‌َ یَنام‌ُ و نام‌َ یَنُوم‌ُ) و هم‌ برخی‌ الگوهای حرفی‌، تن‌ به‌ این‌ [[قانون‌]] در نمی‌دهند، و به‌ همین‌ سبب‌، نحویان‌ ناچار شده‌اند، انبوهی‌ [[استثناء]] به‌ این‌ قاعده‌ بیفزایند: و افعل‌های [[تفضیل‌]] و [[تعجب‌]] و [[صفت‌ مشبهه‌]] (أَقْوَم‌ُ، نه‌ أقام‌ُ؛ أبْیَن‌ُ، نه‌ أبین‌ُ؛ و أبیَض‌ُ، نه‌ أباض‌) و نیز اسم‌های آلت‌ در سه وزن‌ مِفعَل‌ (مِقوَد)، مِفعال‌ (مِقوال‌) و مِفعله (مِروَحَه) را مستثنا بدانند و نیز در شکل‌هایی‌ چون‌ مَقُوْل‌ به‌ جای مَقْوُول‌ به‌ «نقل‌ حرکت‌» قائل‌ شوند.
۷. پیش‌ از الف‌، اگر ضمه‌ای به‌ ضرورت‌ بیاید، آن‌ الف‌، به‌ واو تبدیل‌ می‌شود: شاهَدَ < شوهِدَ.
۸. حرف‌ عله‌ اگر پیش‌ از یک‌ ساکن‌ قرار گیرد، حذف‌ می‌شود: قُوْم‌ْ < قُم‌ْ و بِیْع‌ْ < بِع‌ْ.
۹. اگر فعل‌ با واو شروع‌ شود و مضارع‌ آن‌ بر وزن‌ یفعِل‌ُ باشد، واو در مضارع‌ حذف‌ می‌شود: وَعَدَ < یَوْعِدُ < یَعِدُ. اما درباره کلماتی‌ چون‌ عِده نظری شگفت‌ دارند که‌ بر کلماتی‌ چون‌ «اسم‌» و «ابن‌» (ه م‌ م‌) نیز منطبق‌ کرده‌اند، زیرا گویند: واو از اول‌ کلمه‌ از آن‌رو حذف‌ شده‌ که‌ ة در آخر کلمه‌ به‌ جایش‌ نشسته‌ است‌.
۱۰. واو ماقبل‌ْمکسور در آخر کلمه‌ به‌ یا تبدیل‌ می‌شود: قَوِوَ<قوِی.
۱۱. الف‌ بعد از یایی‌ که‌ برای تصغیر می‌آید، به‌ یای مکسور تبدیل‌ می‌شود و سپس‌ در یای تصغیر ادغام‌ می‌گردد: کتاب‌ <کُتَیْیِب‌<کُتیَّب‌.
۱۲. الف‌ در آغاز کلماتی‌ که‌ مصغر یا جمع‌الجمع‌ شوند، به‌ واو تبدیل‌ می‌شود: آدم‌ y اُوادِم‌، اُوَیْدِم‌.
۱۳. اگر لازم‌ شود که‌ پیش‌ از الف‌ کسره‌ بیاید، آن‌ الف‌ به‌ یا تبدیل‌ می‌شود، مثل‌ مصابیح‌ که‌ جمع‌ مصباح‌ است‌.
۱۴. در کلمات‌ چهار حرفی‌ یا بیشتر، الفی‌ که‌ در آخر کلمه‌ قرار دارد، هنگام‌ اتصال‌ به‌ پسوندهای گوناگون‌ (علامت‌ تثنیه‌، علامت‌ جمع‌،...) به‌ یا تبدیل‌ می‌شود، مثل‌ یرضی‌ < یرضیان‌ و مستشفی‌ < مستشفیان‌. این‌ الف‌ حتی‌ در فعل‌های ثلاثی‌ نیز هنگام‌ اتصال‌ به‌ پسوند، تغییر یافته‌، به‌ حرف‌ عله [[ریشه‌]] بازمی‌گردد، مثل‌ (غزو) غزا < غزوا و (رمی‌) رمی‌ < رمیا.
۱۵-۱۶. همزه‌ نیز در این‌ فهرست‌ داخل‌ شده‌ است‌، زیرا هرگاه‌ دو همزه‌، اولی‌ متحرک‌ و دومی‌ ساکن‌، کنار هم‌ قرار گیرند، دومی‌ به‌ حرف‌ مدّی که‌ با حرکت‌ نخست‌ همساز است‌، تبدیل‌ می‌شود، مثل‌ أَأْمَن‌َ < آمَن‌َ و أُاْمِن‌َ < أُوْمِن‌َ و اہئْمان‌ < ایمان‌. نیز گفته‌اند که‌ همزه ساکن‌ را می‌توان‌ گاه‌ به‌ تخفیف‌ تلفظ کرد (تأثیر لهجه حجاز)، مثل‌ رأس‌ < راس‌ و بِئر < بیر؛ و چون‌ همزه‌ اینک‌ به‌ صوت‌ بلند (یعنی‌ حرفی‌ ساکن‌) تبدیل‌ شده‌ است‌، ناچار باید آن‌ را تعلیل‌ کرد، از این‌رو گفته‌اند: همزه‌ به‌ حرفی‌ تبدیل‌ می‌شود که‌ با حرکت‌ ماقبل‌ آن‌ همساز است‌. [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷]

روش رایت‌ در بیان‌ مسائل‌ اعلال‌[ویرایش]

رایت‌ در بیان‌ مسائل‌ اعلال‌ کوشیده‌ است‌ که‌ تقسیم‌بندی نحویان‌ را حفظ کند. وی در بیان‌ اسباب‌ اعلال‌ نیز چندان‌ از شیوه نحویان‌ دور نیست‌. اما دشواری کار، از نحوه برداشت‌ و نام‌گذاری نحویان‌ برمی‌خیزد: در خط‌های سامی‌ به‌ خصوص‌ نبطی‌ که‌ طی‌ قرن‌های ۴ تا ۶م‌ خط عربی‌ را پدید آورده‌، مصوت‌هایی‌ را غالباً به‌ شکل‌ نیم‌ مصوت‌های و و ی، و تقریباً همیشه‌ الف‌ را در پایان‌ کلمات‌ می‌نگاشتند. اندک‌ اندک‌ استعمال‌ دو نیم‌ مصوت‌ به‌ جای مصوت‌ بلند فراگیر شد، و الف‌ همچنان‌ کم‌ استعمال‌ ماند. این‌ احوال‌ در نخستین‌ نسخه‌های قرآنی‌ کاملاً مشهود است‌. اما نحویان‌ به‌ شکل‌های و، ی و ا به‌ عنوان‌ ارزش‌های صوتی‌ واحدی نگریستند، یعنی‌ میان‌ نیم‌ مصوت‌ِ w و y با مصوت‌ بلندِ u و i و ترکیب‌ِ «مصوت‌ کوتاه‌ + نیم‌ مصوت‌» تفاوتی‌ قائل‌ نشدند، و چون‌ اختلاف‌ میان‌ آن‌ دو حالت‌ را احساس‌ می‌کردند، ناچار ۳ مصوت‌ بلند، a u و i را حرف‌های ساکن‌ پنداشتند، اما وجود یک‌ مصوت‌ کوتاه‌ از همان‌ مایه‌ را پیش‌ از این‌ ساکن‌ها ضروری دانستند، در نتیجه‌ مثلاً شکل‌های، ما (ma) مو و می‌ را که‌ در واقع‌ نیاز به‌ هیچ‌ شکل‌ و حرکتی‌ ندارند، چنین‌ شکل‌گذاری کردند: مَاْ، مُوْ، مِی‌ْ. در مقابل‌، واج‌های و و ی w و را که‌ می‌توان‌ صامت‌ کامل‌ خواند، حرف‌ کاملی‌ انگاشتند که‌ لاجرم‌ بدون‌ حرکت‌ و سکون‌، غیرقابل‌ بررسی‌ است‌ (حرف‌ و حرکت‌ در تعقل‌ نحویان‌، گویی‌ استقلال‌ ندارند و باید در هم‌ مندمج‌ شوند تا واحد صوتی‌ معقولی‌ پدید آورند). بدین‌سان‌ در مثال‌ «و یبیعون‌» yabi una تفاوتی‌ میان‌ نام‌ حرف‌های و و ی w و با مصوت‌های بلندِ u و i وجود ندارد، مگر در توصیف‌ آن‌ها، یعنی‌ هر ۴ حرف‌ در دو گروه‌ دو تایی‌، حرفند، اما در دسته اول‌ w و حرف‌های متحرکند و در دسته دوم‌ u و حرف‌های ساکن‌. سپس‌ چون‌ به‌ مصوت‌های مرکب‌ برخوردند (در عربی‌ کلاسیک‌ تنها دو مصوت‌ مرکب‌ aw و ay موجود است‌)، در آن‌ها نیم‌ مصوت‌ها را «حروف‌ ساکن‌ ماقبل‌ مفتوح‌» خواندند. دانسته‌ نیست‌ که‌ چرا در خواندن‌ مصوت‌های بلند به‌ حروف‌ ساکن‌ این‌ چنین‌ اصرار ورزیده‌اند. آیا بدین‌سبب‌ نبوده‌ است‌ که‌ می‌خواسته‌اند قانون‌ «التقای ساکنین‌» را همه‌جا جاری سازند؟ این‌ قانون‌ که‌ عمده‌ترین‌ قانون‌ اعلال‌ است‌، اجازه‌ می‌دهد که‌ در تغییری چون‌ «یقول‌ y لم‌ یَقُل‌...» (yaqul) بگویند: چون‌ در شکل‌ دوم‌ لام‌ ساکن‌ شده‌، و واوِ قبل‌ از آن‌ نیز ساکن‌ است‌، ناچار وضعی‌ پیش‌ می‌آید که‌ عرب‌ نمی‌پسندد، و از این‌رو «حرف‌ ساکن‌» را حذف‌ کرده‌، به‌ نمایندگی‌ از آن‌، ضمه‌ای به‌ حرف‌ ماقبل‌ می‌دهند (قاف‌ِ ضمه‌دار + حرف‌ ساکن‌).

برداشت‌ دوگانه نحویان‌ از مصوت‌های بلند و کوتاه‌[ویرایش]

برداشت‌ دوگانه نحویان‌ از مصوت‌های بلند و کوتاه‌، مایه پیچ‌ و تاب‌های پایان‌ ناپذیری در تعلیل‌های صرفی‌ شده‌ است‌. ایشان‌ اگر برای حروف‌ عله‌ استقلالی‌ نسبی‌ قائل‌ شدند، حرکات‌ (مصوت‌های کوتاه‌) را از هرگونه‌ استقلال‌بری پنداشتند و آن‌ها را تابع‌ «محل‌»، یعنی‌ حرف‌ اصلی‌خواندند، زیرا به‌ قول‌ ابن‌جنی‌ حرکت‌ هیچ‌گاه‌ بدون‌ حرف‌ تحقق‌ نمی‌یابد. [۸] [۹]اما از قرن‌ ۴ق‌/۱۰م‌ به‌ بعد معلوم‌ شده‌ بود که‌ مصوت‌های بلند و کوتاه‌، با هم‌ هیچ‌ تفاوتی‌ جز امتداد ندارند، زیرا ابن‌جنی‌ می‌نویسد: حرکت‌، چیزی جز بخشی‌ از حروف‌ عله‌ نیست‌ [۱۰] و ابن‌سینا علناً اعلام‌ می‌دارد که‌ مصوت‌ بلند دو برابر مصوت‌ کوتاه‌ است‌. [۱۱] ما چون‌ این‌ امر موردعنایت‌ صرفیان‌ قرار نگرفت‌، ناچار در بسیاری جای‌ها، توجیه‌ «اعلال‌ به‌ حذف‌» به‌ توجیهات‌ گاه‌ پیچیده‌ کشیده‌ شد که‌ علت‌ اساسی‌ آن‌ نیز خط عربی‌ بود. مثلاً ممکن‌ است‌ در توجیه‌ یرمی‌ y لم‌ یرم‌... yarmiبگوییم‌ که‌ چون‌ طبق‌ قاعده‌ باید از فعل‌ مجزوم‌ یک‌ مصوت‌ کوتاه‌ حذف‌ کرد، ناچار مصوت‌ بلند i را (که‌ خود برابر دو مصوت‌ کوتاه‌ است‌) نصف‌ کرده‌، نیمی‌ از آن‌ را برمی‌داریم‌. بدین‌سان‌، mi به‌ mi تبدیل‌ می‌شود، اما چون‌ در خط عربی‌ ی نگاشته‌ می‌شود و حرکت‌ در درون‌ خط نمادی ندارد و اساساً متعلق‌ به‌ حرف‌ دانسته‌ شده‌ است‌، ناچار نحویان‌ گفتند: آن‌ مصوت‌ بلند حذف‌ می‌شود و سپس‌ حرکت‌ حرف‌ عله‌ به‌ حرف‌ قبلی‌ انتقال‌ می‌یابد. راست‌ است‌ که‌ نتیجه عملی‌ هر دو بیان‌ یکی‌ خواهد شد، اما در بیان‌ نحوی، واقعیات‌ زبان‌ مهجور می‌افتند.

خلاصه همه اعلال[ویرایش]

اینک‌ براساس‌ ارزش‌ واقعی‌ هر یک‌ از نهادهای و، ی ، ا می‌توان‌ همه اعلال‌ را در جدول‌ ذیل‌ خلاصه‌ کرد، البته‌ باید توجه‌ داشت‌ که‌ این‌ تغییرات‌ یا پدیده‌های تاریخیند (مثل‌ قول‌ < قال‌)، یا زاییده اجباری است‌ که‌ در اثر ترکیب‌های صوتی‌ و پیدایش‌ احوالی‌ غیرقابل‌ تلفظ، یا بسیار ثقیل‌ به‌ وجود می‌آید:
۱. قَوَل‌َ < قال‌؛ دَعَوَ < دعا؛ بَیَع‌َ < باع‌ a > w/y + a
۲. مِوْعاد < میعاد i > w + i
۳. یُیْسِرُ < یُوسِرُ u > y + u
۴. مَقْضُوی‌ْ < مَقْضِی‌ّ؛ مُعلَّمُوی‌َ < مُعَلَّمی‌َّ iy > y + u
۵. سیْوِد < سیّد iy > w + i
۶. قاضِی‌ُ، قاضِی‌ِ < القاضِی‌ i > i u/ + y
۷. تدعُوُ < تدعُو u u< + w
۸. یَقْوُل‌ُ < یَقُول‌ُ u > u + w
۹. یَبْیِع‌ُ < یَبیع‌ُ i > i + y
۱۰. اَقْوَم‌َ < أقام‌َ a > a + w
۱۱. مَخوِف‌ < مَخیف‌ i > i + w
۱۲. شاهَدَ < شُوهِدَ u > a + u
۱۳. همزه‌ + همزه‌ = a

دو اصل برای بیان تغییرات در چارچوب‌ آموزشی‌ معقول[ویرایش]

اما برای اینکه‌ این‌ تغییرات‌ را بدون‌ بیان‌ علت‌ رها نکنیم‌ و نیز بتوانیم‌ در چارچوب‌ آموزشی‌ معقولی‌ قرار دهیم‌، بهتر است‌ بر دو اصل‌ تکیه‌ کنیم‌ و بر حسب‌ آن‌ها به‌ تحلیل‌ و توجیه‌ دگرگونی‌های صوتی‌ بپردازیم‌. این‌ دو اصل‌ یکی‌ بازیابی‌ هجاهای معمول‌ در زبان‌ عربی‌ کلاسیک‌ است‌ و دیگر اصل‌ ثقیل‌ بودن‌ برخی‌ اصوات‌ در جای‌های خاص‌.
به‌ کمک‌ این‌ دو اصل‌ - اگر نتوان‌ همه باب‌ اعلال‌ را توضیح‌ داد - لااقل‌ می‌توان‌ شیوه آموزش‌ آن‌ را آسان‌ کرد:
الف‌ - بازیابی‌ هجاها:
۱. هجاهای عربی‌، پیوسته‌ با یک‌ صامت‌ (فقط یکی‌) آغاز می‌شوند. از این‌رو، هر گروه‌ دو صامتی‌ را در درون‌ کلمات‌، دو بخش‌کرده‌، هر صامت‌ را به‌یکی‌ از دو هجای جانبی‌می‌دهند. پس‌ گروه‌ tr در قَطْرَة چنین‌ هجابندی می‌شود: قَطْ/ رَ/ ت‌ُ (u)؛ qat/ra/t.
۲. هجاهای عربی‌ کهن‌ پیوسته‌ به‌ یک‌ مصوت‌ (بلند یا کوتاه‌)، یا یک‌ (فقط یک‌) صامت‌ ختم‌ می‌شوند. پس‌ در زبان‌ عربی‌ سه گونه‌ هجا موجود است‌: کوتاه‌ باز، ba) bi و بلندباز، ba، وbi)، bu بلند بسته‌، bab) bib و bub). از این‌ ۳ نوع‌ هجا که‌ بگذریم‌، تقریباً هیچ‌ نوع‌ هجای دیگری در زبان‌ عربی‌ نمی‌توان‌ یافت‌؛ اما در کنش‌ و واکنش‌های صرفی‌ یا ترکیب‌ کلمات‌، گاه‌ شرایطی‌ جمع‌ می‌شود که‌ در آن‌ها هجاهایی‌ «ناهنجار» در عربی‌ پدید می‌آید (اساس‌ قضیه اعلال‌). زبان‌ عربی‌، به‌ شیوه‌هایی‌ که‌ اینک‌ بیان‌ می‌کنیم‌، از این‌ هجاهای ناپسند می‌گریزد.

مهم‌ترین‌ هجاها[ویرایش]

مهم‌ترین‌ هجاهایی‌ که‌ بدین‌سان‌ پدید می‌آیند، عبارتند از:
۱. هجایی‌ که‌ با دو صامت‌ بسته‌ می‌شود: dast (در پایان‌ یا در درون‌ کلمه‌).
۲. هجایی‌ بلند بسته‌ که‌ مصوت‌ طویل‌ در مرکز آن‌ است‌ (= هجای کشیده‌) : بَاغ‌ْ، bag قال‌ْ qal (این‌ هر دو را التقای ساکنین‌ خوانند). راه‌ گریز از این‌ هجاهای ناهنجار یا تنگنای آواشناختی‌، راهی‌ آسان‌ و قاعده‌ای عمومی‌ است‌: در شکل‌ اول‌ (اجتماع‌ دو صامت‌) البته‌ چاره‌ای جز تفکیک‌ دو صامت‌ نیست‌. اگر این‌ دو در پایان‌ کلمه‌ قرار گرفته‌ باشند، یکی‌ در هجای کلمه‌ باقی‌ می‌ماند و دیگری به‌ هجای‌ «اعراب‌» می‌پیوندد. پس‌ دَسْت‌ْ، چنین‌ هجابندی می‌شود: an. dast در درون‌ کلمه‌ که‌ چنین‌ کاری میسّر نیست‌، به‌ کمک‌ یک‌ مصوت‌ کوتاه‌، هجای تازه‌ای به‌ کلمه‌ می‌افزایند، از آنجا، دستبان‌ dast/ban (= دستکش‌، کلمه‌ در عصر عباسی‌ معرّب‌ شده‌) چنین‌ می‌گردد: undas/ta/ba/n.
در حالت‌ دوم‌ (هجای کشیده‌)، یا از شیوه پیشین‌ استفاده‌ می‌شود، یعنی‌ لفظ باغ‌ bag (که‌ یک‌ هجای کشیده‌ است‌)، به‌ کمک‌ اعراب‌ به‌ دو هجا تبدیل‌ می‌شود un، ba/gو یا از امتداد مصوت‌ بلند می‌کاهند. این‌ امر، بخش‌ اعظم‌ باب‌ اعلال‌ را تشکیل‌ می‌دهد، زیرا همه افعال‌ معتل‌، به‌خصوص‌ آن‌هایی‌ که‌ حرف‌ میانی‌شان‌ مصوت‌ بلند است‌، ناچار در چند مورد حاوی هجای‌ کشیده‌ می‌شوند و برای‌ گریز از آن‌ هجا، هیچ‌ راهی‌ جز کوتاه‌ کردن‌ مصوت‌ بلند باقی‌ نمی‌ماند. نیز از آن‌جا که‌ دو مصوت‌ کوتاه‌ و بلند با هم‌ هیچ‌ اختلافی‌ جز «امتداد» یا «کشش‌» ندارند، انتقال‌ از یکی‌ به‌ دیگری حادثه‌ای کاملاً طبیعی‌ جلوه‌ می‌کند،همچنین‌ است‌ در شکل‌های صرفی‌ مانند یَقُوْلْن‌َ < یَقُلْن‌َ.
در فعل‌های ماضی‌ به‌ پدیده جالب‌، اما معمول‌ و رایجی‌ برمی‌خوریم‌ که‌ همانا تبدیل‌ مصوت‌ است‌: بنا به‌ قاعده یاد شده‌، فعلی‌ چون‌ قال‌َ، همین‌ که‌ حاوی هجای کشیده‌ می‌گردد (قالْت‌ُ) باید مصوت‌ بلند را به‌ کوتاه‌ تبدیل‌ کرد، پس‌ قاْلت‌ُ < قَلْت‌ُ. اما چنین‌ نیست‌، زیرا پیوسته‌، احساس‌ لغوی و صوتی‌ بر این‌ تحول‌ ظاهری غالب‌ آمده‌ است‌ و باعث‌ شده‌ است‌ که‌ [[ذوق‌]] عربی‌، به‌ جای مصوت‌ کوتاه‌ a که‌ زاییده a بوده‌ (که‌ آن‌ خود نیز زاییده تحولی‌ چنین‌ است‌)، مصوت‌ کوتاهی‌ گذارند که‌ بازتاب‌ صوت‌ اصلی‌ ریشه‌ باشد.
بدین‌سان‌، قَلْت‌ُ به‌ قُلْت‌ُ تبدیل‌ شد و کَنْت‌ُ به‌ کُنْت‌ُ (از ریشه‌های ق‌ و ل‌ و ک‌ و ن‌) و یا باع‌ < باعْت‌ُ < بَعْت‌ُ < بِعْت‌ُ (از ریشه ب‌ ی ع‌). ترکیب‌ دو مصوت‌ بلند نیز در عربی‌ ممکن‌ نیست‌ (قاعده التقای ساکنین‌). در چنین‌ احوال‌ تحول‌ معمول‌ آن‌ است‌ که‌ از دو مصوت‌، یک‌ مصوت‌ مرکب‌ پدید آید. اما چون‌ در عربی‌ کلاسیک‌ مصوت‌ مرکبی‌ جز aw و ay موجود نیست‌، ناچار باید مصوت‌ بلند اول‌، حتماً a باشد. رمی‌ + وا (شناسه جمع‌ مذکر) < رماوا < رَمَوْا)؛ ramaw) تَخشی‌ + ین‌ < تخشایْن‌َ < تخشین‌. (taxsayna)
حال‌ اگر فعل‌ به‌ یکی‌ از دو مصوت‌ i یا u ختم‌ شود و آنگاه‌ به‌ یکی‌ از شناسه‌های مصوت‌دار بپیوندد (مانند + ون‌َ < یرمِیْوْن‌َ)؛ yarmiuna) (یدعو + ون‌ < یدعوْوْن‌َ راهی‌ جز حذف‌ یکی‌ از دو مصوت‌ بلند باقی‌ نمی‌ماند. اینک‌ باید واج‌ معنی‌ ساز را حفظ کرده‌، آن‌ را که‌ زیانی‌ به‌ معنی‌ نمی‌زند، حذف‌ نماییم‌: یَرمُون‌ (ی از ریشه فعل‌ حذف‌ شده‌)؛ همین‌ وضعیت‌ در ترکیب‌ اسم‌ها نیز پدید می‌آید: ذوالحمار du-l-himar) < یا فی‌ + ال fi-l) <. (fi-l-

سنگینی‌ (ثقل‌ِ) آوایی‌[ویرایش]

ب‌ - سنگینی‌ (ثقل‌ِ) آوایی‌: این‌ امر از پدیده‌هایی‌ است‌ که‌ پیوسته‌ موردتوجه‌ نحویان‌ قرار داشته‌، و اساس‌ بسیاری از تغییرات‌ آوایی‌ شده‌ است‌. می‌توان‌ فهرستی‌ از ترکیبات‌ صوتی‌ که‌ نزد اعراب‌ ناهنجار جلوه‌ کرده‌ است‌ و آنان‌ از آن‌ گریخته‌اند، به‌ دست‌ داد (نک: جدول‌ پیشین‌). با توجه‌ به‌ جدول‌ ملاحظه‌ می‌شود که‌ بسیاری از این‌ ترکیب‌ها، چندان‌ ناهنجار نیستند که‌ موجب‌ گریز سخنگوی عرب‌ باشد، زیرا در صورتی‌ که‌ همین‌ ترکیب‌ها قالب‌ معنی‌ساز ایجاد کند و بیم‌التباس‌ پیش‌ آید، در آن‌ها از همین‌ اصوات‌ استفاده‌ می‌شود: ما أَقوَم‌َ (تعجب‌)، أبیض‌، أسود (صفت‌ مشبهه‌)، مِقوال‌، مِقوَد اسم‌ آلت‌ . همچنین‌ در برخی‌ ترکیب‌ها، هجاهای کشیده‌ - حتی‌ آن‌هایی‌ که‌ گفتیم‌ در عربی‌ کلاسیک‌ موجود نیست‌ - پدیدار می‌گردند. اما باقی‌ ماندن‌ آن‌ها، پیوسته‌ در حالتی‌ خاص‌ است‌ و یا علتی‌ خاص‌ دارد:
۱. هجای کشیده‌، معمولاً در مُثَّنای مضاف‌ به‌ الف‌ و لام‌ باقی‌ می‌ماند، مانند tal در حَلقتا البِطانی‌، زیرا اگر به‌ صورت‌ halqata-l-... تلفظ شود، با مفرد آن‌ یکی‌ خواهد شد. اما هنگامی‌ که‌ این‌ ترکیب‌ به‌ تلفظ در می‌آید، ممکن‌ است‌ یک‌ a به‌ صورتی‌ بسیار مخفف‌ شده‌ پس‌ از مصوت‌ بلند درآید. (... ta'l...)همین‌ مصوت‌ تخفیف‌ یافته‌ را می‌توان‌ در مِن‌ حَلقتی‌ ال... احساس‌ کرد.
۲. هجای کشیده‌ (تقریباً همیشه‌ با پیش‌ از حرف‌ مشدد باقی‌ می‌ماند، مثل‌...dall در ولاالضالّین‌، dabb... در دابّه، و... farr در اِصفارَّ
۳. هجای کشیده‌ هنگام‌ وقف‌ِ برخی‌ کلمات‌ باقی‌ می‌ماند، مانند هجای آخر للمتقین‌. بدیهی‌ است‌ که‌ انبوهی‌ تغییر جزئی‌ دیگر در زبان‌ ، خاصه‌ در صرف‌ افعال‌ معتل‌ و هنگام‌ اتصال‌ آن‌ها به‌ شناسه‌های فعل‌ پدید می‌آید. مثلاً در تثنیه فعلی‌ که‌ به‌ u ختم‌ شده‌ است‌ (یدعو)، ناچار باید مصوت‌ بلند a در ان‌ِ قرار گیرد: یدعوان‌ِ. yad uani این‌ ترکیب‌ ناچار به‌... uwaتبدیل‌ می‌شود. (yad uwani) همچنین‌ است‌... iani که‌ به‌... iyani تغییر شکل‌ می‌دهد. قالب‌های صرفی‌ در تعیین‌ شکل‌ مصوت‌ها تأثیر قاطع‌ دارند، زیرا پیوسته‌ شامل‌ یک‌ واج‌ معنی‌ساز می‌گردند. مثلاً در یُستَفْعَل‌ُ، فتحه ع‌ مایه اصلی‌ فعل‌ مجهول‌ را تشکیل‌ می‌دهد و به‌ هیچ‌ وجه‌ به‌ صوت‌ دیگری، جز شکل‌ کشیده خود تبدیل‌ نمی‌شود. به‌ همین‌ سبب‌، در یُستعان‌ُ به‌ a بدل‌ شده‌ است‌ (یُستَعْوَن‌ُ < یُستَعان‌ُ، نیز یَسْتَعْوِن‌ُ < یستعین‌). در کتاب‌ آموزش‌ [[زبان‌ عربی‌]] براساس‌ نام‌گذاری‌های معمول‌ و مراعات‌ قوانین‌ [[آواشناسی‌]] موضوع‌ اعلال‌ به‌ شکلی‌ تازه‌ عرضه‌ شده‌ است‌.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قواعد اعلال3

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-09:40 ب.ظ

قواعد کامل معتل و صحیح

حرف از جهتی بر دو نوع است :1- حرف عله 2- حرف صحه

حرف عله سه بود ای طلبه / واو و یاءو الف منقلبه

فعل از نظر حروف عله بر دو نوع است :1- فعل معتل 2- فعل صحیح

فعل معتل :معتل یعنی ؛مریض .در اصطلاح علم صرف به فعلی گویندکه یک یا دو حرف اصلی ان از حروف عله باشد.

انواع فعل معتل :1- فعل مثال 2- فعل اجوف 3- فعل ناقص 4- فعل لفیف

فعل مثال :به فعلی گویند که اولین حرف اصلی ان از حروف عله باشد.

فعل مثال بر دو نوع است:

1. مثال واوی: وَعَدَ - وَصَلَ - وَجَدَ - وَهَبَ - وَزَنَ – وَضَعَ - وَزَرَ - وَرَثَ - وَقَفَ

2. مثال یایی: یَقِنَ - یَقِظُ - یَسَرَ

 

فعل اجوف : فعلی است که دومین حرف  اصلی آن از حروف عله باشد و بر دو نوع است:

1. واوی: قول - قوم - طوع - عَوَدَ - جَوَبَ

2. یایی: بَیَعَ - سَیَرَ - خَیَرَ - سَیَلَ

 

3. فعل ناقص: به فعلی گویند که سومین حرف اصلی  آن از حروف  عله باشد  و بر دو نوع  است:

1. واوی: دَعَوَ – عَفَوَ - قَضَوَ – رَجَوَ - سَمَوَ

2. یایی: هَدَیَ - رَضَیَ - خَشَیَ - حَفَیَ

 

4.فعل لفیف: به فعلی گویند که دو حرف اصلی آن از حروف عله باشد و بر دو نوع است:

1.مقرون: دو حرف عله نزدیک به هم باشد: طَوَیَ - هَوََیَ - شَوَیَ - زَوَیَ 

2. مفروق: دو حرف عله با فاصله بیایند: وَلَیَ - وَفَیَ وصی

 

اعلال: یعنی درمان یافتن یا بهبود یافتن. در اصطلاح می‌گوییم  هر گاه حرف عله  تغییر شکل  یابد گوییم اعلال صورت گرفته است .

 

*توجه: معمولاً عربها به سهولت کلمات و تلفظ آسان آنها بسیار اهمیت می‌دهند. بنابراین  اینطور نیست که همه فعلهای معتل در آن اعلال صورت بگیرد.

مثال : وَعَدَ - وَجَدَ

اعلال بر سه گونه است :

 1. اعلال به اسکان (بالاسکان)

2. اعلال به قلب (بالقلب )

3. اعلال به حذف (بالحذف )

 

1. اعلال به اسکان چیست ؟ هرگاه حرف عله ساکن شود به آن اعلال به اسکان گویند .

*توجه: اعلال به اسکان  دو نوع است:

1. حذف ضمه: فعلهای مضارع ناقص در صیغه های مفرد بجز صیغه‌هایی که دارای ضمیرند ضمه حذف می شود.

*ضمه معمولا بر "و" و "ی" ثقیل است.

مثال:

دَعَوَ  یَدعُوُ یَدعُو (حذف ضمه)

رَجَوَ یَرجُوُ  یَرجُو (حذف ضمه)

            هَدَیَ  یَهدیُ  یَهدی (حذف ضمه)

            رَمَیَ  یَرمِیُ  یَرمی

            تَلَوَ  یَتلُوُ  یَتلُو

 

.2 نقل به اسکان: حرف عله را ساکن می‌کنیم و حرکت حرف عله را به قبل می‌دهیم (جابجایی) که معمولاً در فعل‌های اجوف و مضارع صورت می‌گیرد.

مثال:

            قَوَلَ  یَقوُلُ  یَقُولُ 

            قَوَمَ  یَقوُمُُ  یَقومُ

بَیَعَ  یَبیِعُ  یَبیعُ

سَیَرَ  یَسیِرُ  یَسیرُ         

 

2 . اعلال به قلب: هرگاه حرف عله به حرف عله دیگری تبدیل شود،گوییم اعلال به قلب صورت گرفته است.

اعلال به قلب بر سه نوع است:

1.هرگاه حرف عله متحرک و قبل از آن مفتوح  باشد، حرف عله به "الف" قلب می‌شود.

مثال:

قَوَلَ قالَ                   قَوَمَ  قامَ                  دَعَوَ  دعا

عَفَوَ  عفا                  بَیَعَ  باعَ                   سَیَرَ  سارَ

زَیَنَ  زانَ                 جییَ جاءَ                 کَوَنَ  کانَ

صَیَرَ  صارَ               

مثال:

اَجوَبَ  أجابَ                                   أقوَمَ  أقامَ

إستَقوَمَ  إستَقامَ                  إستَعوَنَ  إستَعانَ

*نکته:حرف عله مفتوح معمولاً قلب به "الف" میشود.

2.حرف عله ماقبل مکسور تبدیل به "ی" میشود.

مثال:

قَوَلَ  قُوِلَ (مجهول)  قِوُلَ  قیلَ

قَوَمَ  قُوِمَ (مجهول)  قِوُمَ  قیمَ

یُجوِبُ  یُجیبُ

إوجاد  ایجاد

وَصَل  اِوصال  ایصال

یُقوِمُ  یُقیمُ

 

3.حرف عله ماقبل مضموم تبدیل به "و" میشود.

مثال:

یَسَرَ  یُیسِرُ (مضارع افعال)  یوسِرُ

یَقَظَ  یُیقِظُ (مضارع افعال)  یوقِظُ

یَقَنَ  یُیقِنُ (مضارع افعال)  یوقِنُ

نکته : حرکات باید با حروف تناسب داشته باشد. مثلا: فتحه با الف ، ضمه با واو ، کسره با یاء

 

3.اعلال به حذف:هرگاه حرف عله حذف شود گوییم اعلال به حذف صورت گرفته است.

اعلال به حذف انواعی دارد:

1.هرگاه ادوات جزم  بر سر فعلهای مضارع اجوف و ناقص قرار بگیرد، در فعل اجوف به دلیل التقاء ساکنین حرف عله حذف می‌شود. در ناقص حرف عله مجزوم حذف می‌شود.

مثال:

یَقولُ  لَم یَقول  لَم یَقُل

            یَدعُو  لَم یَدعُو  لَم یَدعُ

            یَرمی  لا یَرمِ

            تَقومُ  قوم (امر)  قُم

            یَخشی  لَم یَخشَ

            یَرضی  لَم یَرضَ

            یَهدی  لِیَهِد

            یَتلُوُ  یَتلو  لَم یَتلُ

            تَبیعُ  بیع (امر حاضر)  بِع

            تَخافُ  خاف(امر)  خَف

            نالَ  یَنالُ (مضارع)  نال (امر)  نَل

            یَنامُ  نام (امر)  نَم

*نکته: حرف عله ی فعل اجوف در فعل امر حاضر در دوصیغه مفرد و جمع مؤنث اعلال به حذف دارد.

مثال:

قُل-قُلنَ                                   بِع-بِعنَ                         خَف-خَفنَ

نَم-نَمنَ                                    نَل-نَلنَ                         قُم-قُمنَ

 

2. فعلهای مثال واوی در مضارع حرف علّه معمولاً حذف میشود.

مثال:

            وَصَلَ  یَوصِلُ  یَصِلُ

            وَجَدَ  یَوجِدُ  یَجِدُ           

            وَهَبَ  یَوهِبُ  یَهَََََُُُُِِبُ

            وَضَعَ  یَوضِعُ  یَضَعُ

 

3.حرف علّه در مصدر سه باب افعال، استفعال و تفعیل ، حذف می‌شوند.

ضمناً در دو باب افعال و استفعال بعد از حرف علّه به آخر آن "ه" می‌آوریم. امّا در باب تفعیل همه فعلهای ناقص بر وزن تَفعِلَه می‌آیند.

*فعل اجوف در مصدر دو باب افعال و استفعال حرف علّه‌اش حذف می‌شود.

مثال:

جَوَبَ  اِجواب (باب افعال)  اِجابه

جَوَبَ  اِستِجواب (باب استفعال)  اِستجابه

 

رَبَوَ  تربیو (باب تفعیل)  تربیه

رَوَدَ  ارواد (باب افعال)  اراده

ذَکَوَ  تذکیو (باب تفعیل)  تذکیه

طَوَعَ  اِطواع (باب افعال)  اِطاعه

طَوَعَ  اِستِطواع (باب استفعال)  اِستطاعه

 

شَوَرَ  اِشوار (باب افعال)  اِشاره

شَوَرَ  اِستِشوار (باب استفعال)  اِستشاره

 

عَوَنَ  اِعوان (باب افعال)  اِعانه

عَوَنَ  اِستِعوان (باب استفعال)  اِستعانه

 

قَوَمَ  اِقوام (باب افعال)  اِقامه

قَوَمَ  اِستِقوام (باب استفعال)  اِستقامه

 

خَیَرَ  اِستِخیار (باب استفعال)  اِستخاره

4-التقای ساکنین :هرگاه دو حرف ساکن کنار هم قرارگیرند که یکی از ان دو حرف عله باشد به دلیل التقای ساکنین حرف عله حذف می شود

حرف عله درفعلهای زیرحذف می شود:

1-درفعل ماضی اجوف از صیغه للغایبات به بعد حرف عله حذف می شود.مثال: قلن

2-درفعل مضارع اجوف دو صیغه ی للغایبات و للمخاطبات اعلال بالحذف دارد.مثال: یقلن - تقلن

3-درفعل امرحاضردوصیغه ی للمخاطب و للمخاطبات اعلال بالحذف دارد.مثال: قل - قلن

4-حرف عله درفعل مضارع مجزوم اجوف حذف می شود.مثال:لاتقل

معتلات در فعل ثلاثی مجرد

الف)مثال

1. فعل مثال ماضی

            1. واوی:مانند فعل‌های سالم صرف می‌شود ( وعد-وعدا-وعدوا-...)  

            2. یایی : مانند فعل های سالم صرف می شود ( یسر- یسرا-...   )

 

2. فعل مثال مضارع

             1.واوی:در 14 صیغه مضارع اعلال به حذف دارد. وَصَلَ یصل:(یصلُ –یصلانِ- یصلونَ-... )

             2. یایی: مانند فعلهای سالم  صرف می‌شود. یسر:(یُیسِرُ-ییسرانِ-ییسرونَ-....)

 

3.فعل مثال در امر حاضر

            1.واوی: یَصِلُ (صِل: صِل-صلا-صلوا-....)

            2.یایی:تَیسِرُ (إیسِر-إیسرا-إیسروا-....)

 

ب)اجوف

1.فعل اجوف در ماضی

            1.واوی:حرف علّه تا 5 صیغه اعلال به قلب دارد و از صیغه 6 به بعد اعلال به حذف

                        قَوَلَ: قالَ-قالا-قالوا-قالت-قالتا-قُلن-.....

            2.یایی:مانند واوی است.

                        سیر:سارَ-سارا-ساروا-سارت-سارتا-سِرن

 

توجه:برای تعیین حرکت حرف اول فعل ماضی اجوف در صیغه 6 به بعد به عین‌الفعل مضارع آن باید توجه کرد. بدین صورت که اگر مضارع ان بر وزن یَفعُلُ باشد، حرکت اولین حرف ماضی اجوف ازصیغه شش به بعد ضمه خواهد شد. اگر عین‌الفعل مضارع ، مکسور و یا مفتوح باشد یعنی بر وزن یَفعَلُ یا یَفعِلُ باشد، حرکت حرف اول ماضی اجوف از صیغه شش  به بعد کسره خواهد شد.

مثال:

            قَوَلَ  یَقوُلُ  یَقول  قُلنَ (ماضی صیغه 6)

قَوَمَ  یَقوُمُ یقومُ قُمن ( ماضی صیغه 6 )

بَیَعَ یَبیِعُ یَبیعُ بِعنَ ( ماضی صیغه 6  )

سَیَرَ یَسیِرُ  یَسیرُ سِرنَ ( ماضی صیغه 6 )

خَوَفَ یَخوَفُ یَخافُ خِفنَ ( ماضی صیغه 6 )

نَوَمَ یَنوَمُ یَنامُ نِمنَ ( ماضی صیغه 6 )
 

نکته: امر حاضر در صیغه جمع مونث و فعل ماضی در صیغه جمع مونث غایب در بعضی از فعلها که عین‌الفعل آنها مضموم هست ظاهری یکسان دارند. بهتر است اینها را در جمله تشخیص داد.

مثال :

قَوَمََََ : 1. قامَ - هن قُمنَ  ( ماضی)

        2. تَقومُ قُم (امر ) -انتن قُمنَ ( امر )

مثال :

قول   1. قال....... قُلنَ  ماضی          

        2.  تَقول   قل( امر) ....... قلن ( امر )

مثال :

ذوق  1. ذاق ....... ذُقنَ ( ماضی )

         2. یَذوقُ ذُق ( امر )......... ذُقنَ امر

نکته : در امر حاضر اگر عین الفعل مضارع یَفعَلُ  بود، حرکت اول فعل فتحه خواهد بود.

مثال:  خَوَفَ  یَخوَفُ ( مضارع) یَخافُ ( امر) خَف ....... خَفنَ

مثال : نَوَمَ یَنوَمُ ( مضارع) یَنامُ  (امر) نَم ..........نَمنَ

مثال : نَیَلَ یَنیَلُ ( مضارع) یَنالُ (امر ) نَل........ نَلنَ

نکته : در امر حاضر اگر عین الفعل مضارع مکسور بود حرف اول امر کسره می گیرد.

مثال : بَیَعَ یَبیِعُ ( مضارع) یَبیعُ  بِع(امر) ....... بِعنَ

مثال : سَیَرَ یسیر( مضارع ) یَسیِرُ  سِر(امر)........سِرنَ

نکته : معمولاً آن دسته از فعلهایی که حرف اولشان مفتوح است، فعل امر حاضرند و نمی‌توانند ماضی 

باشند .

مثال: کدام فعل ماضی نیست؟

1.قُلنَ               2.بِعنَ               3.خَفنَ             4.سِرنَ

گزینه 3 صحیح است.

                                                                                                

2.فعل اجوف در مضارع

            1.واوی :اعلال به اسکان دارد و در دو صیغه (6 و 12) اعلال به حذف دارد.

                        قوم:یَقوُمُ یَقوم  یقومانِ .... یَقُمنَ .... تَقُمنَ

            2.یایی: مثل واوی صرف میشود و اعلال دارد.

                        سَیَر:یَسیر  ...... یَسِرنَ ...... تَسِرنَ

 

3.فعل اجوف در امر حاضر  در دو صیغه مفرد مذکر مخاطب و جمع مونث مخاطب اعلال به حذف دارند.

            قُم-قوما-قوموا-قومی-قوما-قُمنَ

            سِر-سیرا-سیروا-سیری-سیرا-سِرنَ

            خَف-خافا-خافوا-خافی-خافا-خَفنَ

ج)فعل ناقص

1.فعل ناقص در ماضی  اگر فعل ناقص بر وزن فَعَلَ باشد، در 3 صیغه جمع مذکر غایب، مفرد مونث غایب و مثنی مونث غایب، اعلال به حذف دارد. امّا اگر بر وزن فَعِلَ باشد، فقط در جمع مذکر غایب اعلال به حذف دارد. ضمناً فعل ناقص بر وزن فَعَلَ در مفرد مذکر غایب اعلال به قلب دارد. امّا فعل ناقص بر وزن فَعِلَ اعلال به قلب ندارد.

مثال:دَعَوَ  دعا-دعوا-دَعَوا(دَعَوو)- دعت-(دَعَوَت  دَعات)

                   دعتا-دَعَونَ-دَعَونَ-دَعَوتَ-دعوتما-دعوتم-........

مثال:رَضِیَ  رضیا-رضوا(رضیوا)-رضَیت-رَضیتا-رَضَینَ-رَضَیتَ

 

2.فعل ناقص در مضارع  اعلال به اسکان صورت می‌گیرد. یعنی ضمه حرف علّه را حذف می‌کنیم و همچنین در صیغه 3و9و10 اعلال به حذف دارد.

مثال:دعو یدعُوُ  یدعو  (یدعو-یدعوان-یدعوون یدعون-تدعو-تدعوان-یَدعُونَ-تدعو-تدعوان-                                                     تدعون-تدعوین تدعیین تدعینَ-تدعوان-تَدعُونَ)

نکته:فعل مضارع ناقص واوی در صیغه‌های 3و6 و همینطور در صیغه‌های 9و12 ظاهری یکسان دارند که باید در جمله تشخیصشان داد. ناگفته نماند که دو صیغه جمع مونث 6و 12 اعلال به حذف ندارد.

مثال:هدی یهدیُ یهدی‌ (یهدی-یهدیانِ-یهدونَ-تهدی-تهدیان-یهدینَ-تهدی-تهدیانِ-تهدونَ-          

                                              تهدینَ(تهدیینَ)-تهدیانِ-تهدینَ)

نکته: فعل مضارع ناقص یایی در دو صیغه 10 و 12 ظاهر یکسان دارند که باید در جمله آن دو را تشخیص داد.           

 

3. فعل ناقص در امر حاضر در دو صیغه للمخاطب و للمخاطبین و للمخاطبه اعلال به حذف دارد.

مثال : تدعو اُدعُ ( امر ) اُدعُوَا- اُدعُوا – اُدعی – اُدعُوا - اُدعُونَ

مثال : یهدی  إهدِ ( امر)  إهدیا – إهدوُا – إهدی – إهدیا – إهدینَ

مثال : یَشفی إشفِ (امر ) إشفیا –– إشفوُا – إشفی – إشفیا - إشفینَ

مثال : رضی تَرضَی (مضارع) إرضَ ( امر) – إرضَیا – إرضُوا – إرضی – إرضیا - إرضینَ

مثال : یَرمی إرمِ (امر)  إرمیا – إرموُ – إرمیِ – إرمیا – إرمینَ

 

د) فعل لفیف

(1)

1. لفیف مفروق در ماضی: حکم فعلهای ناقص را دارد. مثلاً وَلَیَ  صرفش چنین است:

وَلیَ - وَلیا - وَلوا – وَلَت – وَلتا - وَلینَ

 

2. لفیف مفروق در مضارع: حکم مثال و ناقص را دارد. حرف عله حذف می‌شود و دوم اینکه اعلال به اسکان و اعلال به حذف صورت می‌گیرد.

مثال : ولیَ یَلِیُ (مضارع )  یَلی یَلی– یَلیان– یَلونَ– تَلی– تلیانِ– یلینَ– تَلی– تلیانِ

                  تَلونَ (تلیینَ ) تَلین – تلیانِ -تَلینَ

3. لفیف مفروق در امر حاضر: اعلال به حذف دارد.(للمخاطب و للمخاطبه و للمخاطبین)

مثال: تَلی لِ  لِ-لیا-لوا-لی-لیا-لینَ

مثال:وَقَیَ یَقِیُ(مضارع) یَقی(مخاطب) ق قِ-قیا-قوا-قی-قیا-قینَ

مثال : وَفَیَ یَفِیُ ( مضارع) یَفی (مخاطب ) ف فِ – فیا – فوا- فی- فیا- فین

(2)

1. لفیف مقرون در مضارع: مانند فعل ناقص صرف می‌شود

مثال : رَوَیَ رَویَ رَویَ رَوَیا- رَووا- رَوَت- (رَوَیَتَ )- رَوَنا- رَوَینَ 

2. لفیف مقرون در مضارع:حکم مضارع ناقص را دارد. یعنی هم اعلال به اسکان دارد هم اعلال به حذف.

مثال : یَروِیُ یَروی یَروی یَرویان- یَرَوونَ .......

         ( تَرویون) تروونَ- تَروینَ .......

3. لفیف مقرون در امر حاضر: اعلال به حذف دارد( صیغه للمخاطب و للمخاطبت و للمخاطبه )

مثال: تَروی إروِ (امر) إروِ – إرویا – إرووا –إروی- إرویا- إروینَ

 ه) فعل متعل ومهموز: مثل رأی و جییَ (جاءَ)

نکته: فعل رَأیَ مانند فعل ناقص در ماضی و مضارع صرف می شود. اما در مضارع برای تلفظ آسان یا سهولت تلفظ همزه فعل را حذف می‌کنند . 

مثال: رأی یریَ یَری-یَریانِ – یَرونَ- تَریَ – تریان- یَرَینَ      

        تَریَ – تَریان – تَرونَ – ( تَریینَ) ترینَ – تریانِ – تَرینَ

مثال: تَریَ (امر)  رَ رَ رَیا –  رَوا – ری -  ریا - 

 رینَ

تست :

1-جمع مذکر مخاطب (یمشی) کدام است ؟

 1-یمشیون 2-یمشون 3-تمشون 4-تمشیون

2-ماهوالصحیح فی نوع الاعلال ؟

 1-باع:حذف 2-اهدِ:قلب 3-یهدی:اسکان 4-یقول:حذف

3-عین الخطا فی افعال الامر:

 1-تعود:عُد 2-تُقیم:قُم 3-تعیشان:عیشا4-تقضین:اِقضی

4-فعل امر مخاطب از(تشفی)کدام است ؟

 1-اِشفِ  2-اِشفَ  3-اِشفی  4-اَشفِ

5-اکمل الفراق بالکلمه المناسبه: (المومنون ... الی الجهاد و المومنات...الی المقاومه)

 1- تدعون-تدعون 2-دعوا-تدعوا 3-یدعون-یدعون 4-یدعون-تدعین

6-عین ماده(ریشه)مایلی:استقامه-استعاذه

 1-ق ی م/ع ی ذ 2-ق ا م/ع ا ذ 3-ق و م/ع و ذ 4-ت ق و/ت ع ذ

7-عین الصحیح عن الفعلین المشارالیهمابخط: (انه یبیعُ و یشتری الاموال فی السوق )

 1-اجوف و اعلاله بالاسکان/ناقص و اعلاله بالاسکان

 2-معتل واجوف بدون اعلال/ معتل و ناقص اعلاله بالقلب

 3-مضارع و مرفوع تقدیرا/مضارع و مرفوع محلا

 4-مضارع و مرفوع/مضارع و منصوب

8-کدام گزینه عبارت(هن....صدیقاتهنَ المدرسه)را کامل می کند؟

 1-تلاقونَ  2-تلاقینَ  3-یلاقونَ  4-یلاقینَ

9-کدام فعل درامربه همزه نیازدارد؟

 1-خاف  2-رمی  3-رای  4-وقف

10-ماهوالصحیح؟

 1-قفا:اعلاله بالحذف 2-دعت:اعلاله بالحذف 3-صِف:اعلاله بالااسکان 4-یعد:بدون اعلال

11-مفرد مونث مخاطب (یرجو)کدام است؟

 1-ترجو  2-یرجین  3-ترجوین  4-ترجین

12-کدام فعل اجوف است؟

 1-اِرموا  2-ذََقن  3-عِدی  4-خُذ

13-ماهوالخطا؟

 1-هم یرجون 2-هن یرجون 3-انتِ ترجین 4-انتن ترجین

14-عین الخطا؟

 1-قُم>قومو/بِع>بِعوا 2-سِر>سیروا/عِد>عِدو 3-دَع>دعوا>اِبق>ابقوا 4-خف>خافوا/صل>صلوا

15-میزالخطا فی افعال الامرالتالیه:

 1-تعود:عُد 2-تُعیدُ:اَعِد 3-تعدُ:عِد 4-تدعو:دُع

16-عین نوع الافعال المعتله(یلدُ-یریدُ-اهتدوا)

 1-ناقص-اجوف-اجوف 2-مثال-ناقص-اجوف 3-اجوف-اجوف-ناقص 4-مثال-اجوف-ناقص

17-کیف یکون فعل (وصفتِ)مع حرف (لم)النافیه؟

 1-لم تصِفی 2-لم توصِفی 3-لم تصفین 4-لم تصف

18-عین الصحیح فی الامر:

 1-بع/بعی  2-قف/قفی  3-قل/قلی  4-قم/قمی

19-در کدام صیغه(یقومُ ) حرف عله حذف می شود؟

 1-للغایبین  2-للمخاطبین  3-للغایبات  4-للمخاطبه

20-ماهوالخطا عن فعل (سِرن)؟

 1-امر    2-مبنی    3-ماضی    4-معرب




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قواعد اعلال2

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-09:39 ب.ظ

اقسام فعل معتل:

فعل معتل بر چهار قسم می باشد: مثال،أجوف، ناقص، لفیف.

تعریف:

اعلال تغییراتی است که فعل معتل در هنگام صرف می یابد که این تغییرات سه نوع می باشند: اسکان، قلب، حذف

انواع اعلال:

الف) اسکان: ساکن کردن حرف عله (به حذف حرکت یا به نقل آن به حرف ماقبل).

ب) قلب: تبدیل حرف عله به حرف متجانس با حرکت حرف ما قبل آن (ضمه با واو، فتحه با الف، و کسره با یاء متجانس است).

ج) حذف: حذف کردن حرف عله ( به دلایلی مانند التقای ساکنین یا جزم فعل ناقص).

اعلال در افعال معتل

الف) اعلال در فعل معتل مثال:

تعریف:

معتل مثال فعلی است که اولین حرف اصلی آن (فاء الفعل) از حروف عله باشد. مانند: وَعَدَ، یَسِرَ.

توجه: از میان سه نوع اعلال فوق، معتل مثال تنها دارای اعلال به حذف می باشد (اَنهم تنها در مضارع و امر).

              

اعلال در مثال

در ماضی

هیچ نوع اعلالی ندارد: وَعَدَ …

در مضارع

اعلال به حذف: وَعَدَ ¬ یَوْعِدُ ¬ یَعِدُ

در امر

اعلال به حذف: وَعَدَ ¬ تَعِدُ ¬ عِدْ

توجه: در ۱۴ صیغه فعل معتل مثال هیچگونه اعلالی صورت نمی گیرد و مانند یک فعل سالم صرف می شود. اما در مضارع  و امر آن اعلال به حذف حرف عله صورت می گیرد.

توضیح:

۱- از مصدر ثلاثی مجرد مثال واوی که بر وزن (فِعْل) است، واو حذف می شود و به جای آن (تاء تأنیث) به آخرش اضافه می گردد. مانند: وِعْد¬ عِدَة. و گاهی بعد از حذف (واو) عین الفعل مفتوح می شود. مانند: سَعَة (وَفْر، وِرد، وِزر استثناء می باشند).

۲- اگر مضارع مثال واوی، مکسور العین (بر وزن یَفْعِلُ) و یا داری حرف حلق و مفتوح العین باشد، واو از آن و از فعل امر حذف می شود. مانند: یَوْعِدُ ¬ تَعِدُ ¬ عِدْ

۳- در مصدر مثال واوی بابهای افعال و استفعال، واو ساکن ما قبل مکسور تبدیل به (ی) می شود. مانند: اِوْجاد ¬ ایجاد / اِسْتِوضاح ¬ استیضاح.

۴- در مثال یایی، حرف عله (ی) ساکن ما قبل مضموم تبدیل به (و) می شود. مانند: اُیْمُن ¬ اُومُن.

ب) اعلال در فعل معتل اجوف

تعریف: اجوف فعل معتلی است که عین الفعل آن حرف عله باشد مانند: قَوَلَ، بَیَعَ.

توجه: در فعل معتل اجوف، هر سه نوع اعلال (اسکان، قلب، حذف) صورت می گیرد.

اعلال در اجوف

در ماضی

قلب: قَولَ ¬ قالَ / بَیَعَ ¬ باعَ

حذف: قَوَلْنَ ¬ قالْنَ ¬ قُلْنَ

(التقای ساکنین و حذف حرف عله)

در مضارع

اسکان: یَقْوُلُ ¬ یَقُولُ

قلب: یَنَوْمُ ¬ یَنامُ

حذف: یَقْوُلْنَ ¬ یَقُوْلْنَ ¬ یَقُلْنَ

(التقای ساکنین وحذف حرف عله)

در امر

اسکان: تَذْوُقینَ ¬ تَذُوقینَ ¬ ذُوقی

قلب: تَخْوَفینَ ¬ تَخَوْفینَ ¬ تَخافِین ¬ خافی

حذف: تَقُوْلُ ¬ قُوْلْ ¬ قُلْ

توضیح:

۱- حرف عله (واو) و (یاء) متحرک ما قبل مفتوح تبدیل به الف می شود مانند: قَوَلَ ¬ قالَ / بَیَعَ ¬ باعَ.

۲- در مصدرثلاثی مجرد اجوف و جمع مکسر بر وزن (فِعال) اگر عین الفعل (واو) باشد تبدیل به (یاء) می شود. مانند:قِوام ¬ قیام.

۳- در مصدر اجوف دو باب (افعال و استفعال) حرف عله حذف و به جای آن در آخر مصدر ( ة = تاء گرد) اضافه می شود. مانند: اِقْوام ¬ اِقامَة / اِسْتِقوام ¬ اِسْتِقامَة.

۴- (واو) و (یاء) مفتوح ماقبل ساکن در اجوف، فتحه خود را به ماقبل داده و خود تبدیل به (الف) می شود. مانند: یَخْوَفُ ¬ یَخَوْفُ ¬ یَخافُ.

۵- هرگاه (واو) مضموم و (یاء) مکسور باشد و حرف قبل از آن صحیح و ساکن باشد، حرکت حرف عله به ما قبل منتقل می شود. مانند: یَقْوُلُ ¬ یَقُولُ / یَبْیِعُ ¬ یَبِیعُ.

۶- درمصدر اجوف (واوی) بابهای انفعال و افتعال، (واو) ما قبل مکسور به (یاء) تبدیل می شود. مانند: اِنْقِواد ¬ اِنْقِیاد.

۷- حرف عله (واو، یاء) بعد از (الف زائده) تبدیل به همزه می شود. مانند: قاوِِل ¬ قائِل (اسم فاعل از قول) / سایر ¬ سائِر (اسم فاعل از سیر).

۸- (ا – و – ی) اگر پیش از حرف ساکن دیگری قرار گیرند، حذف می شوند. مانند: قالْنَ ¬ قُلْنَ.

ج) اعلال در فعل معتل ناقص

تعریف: فعل ناقص فعلی است که لام الفعل آن حرف عله باشد. مانند: دَعَوَ – رَضِىَ.

توجه: در فعل معتل ناقص، هر سه نوع اعلال (اسکان، قلب، حذف) صورت می گیرد.

اعلال در ناقص

در ماضی

قلب: دَعَوَ ¬دَعا / رَمَىَ ¬رَمى

حذف: دَعَوَتْ ¬دَعاتْ ¬دَعَتْ

در مضارع

اسکان: یَدْعُوُ ¬یَدْعُو

قلب: یَخْشَىُ ¬ یَخْشَى

حذف: یَرْمِىُ ¬ یَرْمیونَ (صیغه ۳) ¬ یَرْمُونَ

در امر

اسکان: ندارد

قلب: ندارد

حذف: تَدْعُو ¬ اُدْعُ

(جزم ناقص به حذف حرف عله است)

توضیح:

۱- در فعل ناقص (واو) و (یاء) حرف عله متحرک ما قبل مفتوح تبدیل به الف می شود مانند: دَعَوَ ¬ دَعَا

۲- ضمه (واو) مضمومی که ماقبلش مضموم است و ضمه (یاء) مضمومی که ما قبلش مکسور است، حذف می شود. مانند: یَدْعُوُ ¬ یَدْعُو / یَرْمِیُ ¬ یَرْمِی

۳- حرف عله (واو) اگر در آخر کلمه واقع شود و ما قبل آن مکسور باشد به (یاء) تبدیل می شود. مانند:رَضِوَ _ رَضِىَ.

۴-درآخر صیغه های مفرد فعل ناقص، حرف عله در هنگام جزم حذف می شود مانند: یَدْعُو ¬ لَمْ یَدْعُ.

۵- حرف عله (واو) اگر در مرتبه چهارم یا پنجم قرار گیرد و ماقبلش مضموم نباشد به (ی) تبدیل می شود. مانند: أرْضَوَ ¬ أرْضَیَ (أرْضی) / اِرْتَضَوَ ¬ اِرْتَضَیَ (اِرتَضی).

۶- حرف عله (واو) در فعل ماضی مجهول بعلت مکسور بودن حرف ما قبلش به (ی) تبدیل می شود. مانند: دُعِوَ _ دُعِىَ.

۷- در فعل ماضی ناقص (واوی) و (یایی) که مفتوح العین باشد، هنگام اتصال به (واو) جمع، (یاء) ضمیر مخاطب مونث، (تاء) تأنیث، (الف) ضمیر مثنای مونث غائب، و حرف عله حذف می شود. (در جدول تصریف افعال دقت شود).

د) اعلال در فعل لفیف

تعریف:

لفیف فعلی است که دو حرف از حروف اصلی آن حرف عله باشد. حال اگر آن دو حرف عله در کنار هم باشند (فاء الفعل وعین الفعل یا عین الفعل ولام الفعل) آنرا لفیف مقرون گویند. مانند: وَیَل / شَوَیَ

و چنانچه دو حرف عله آن در کنار هم نباشند (فاء الفعل و لام الفعل عله باشند) آنرا لفیف مفروق می گویند مانند: وَقَیَ

نکته: اعلال لفیف تلفیقی از اعلال دو معتل از معتلات سه گانه (مثال و اجوف و ناقص) می باشد. به این معنی که مثلاً اگر لفیف، مقرون باشد یا اعلال مثال و اجوف را دارا خواهد بود (در صورتیکه فاء الفعل و عین الفعل آن عله باشد) و یا اعلال اجوف و ناقص را پیدا می کند (در صورتیکه عین الفعل و لام الفعل آن عله باشد). و چنانچه لفیف، مفروق باشد اعلال مثال و ناقص را می یابد. مانند: وَقَیَ ¬ تَقِی ¬ قِ (امر مخاطب).

رَوَیَ ¬ تَرْوی ¬ إِرْوِ (امر مخاطب).

موارد امتناع اعلال:

در موارد زیر نباید اعلال صورت گیرد:

۱- در اسم آلت مانند: مِقْوَد.

۲- در افعل التفضیل مانند: أجْوَد.

۳- در صفت مشبهه مانند: أسْوَد.

۴- در فعل تعجّب مانند: ما أطْوَلَه.

۵- در اسم مرّه مانند: قَوْمَة.

۶- در نوع یایی مانند: حَسَنُ البِیعة.

ابدال :

تعریف:

ابدال عبارت است از تبدیل حرفی به حرف دیگر لفظاً یا کتباً. مانند: وَحَدَ ¬ (به باب افتعال): اِوْتِحاد ¬ اِتّحاد.

قواعد ابدال:

الف) در باب افتعال:

۱-                  هر فعلی که فاء الفعل آن (واو) باشد، اگر به باب افتعال برده شود، واو به تاء تبدیل می شود و در تاء باب افتعال ادغام می گردد. مانند: وَحَدَ ¬ اِوْتَحَدَ ¬ اِتَّحَدَ.

۲-                  اگر فاء الفعل فعلی یکی از حروف (ص، ض، ط، ظ) باشد، و به باب افتعال برود (تاء) باب افتعال به دال تبدیل می گردد. مانند: صَلَحَ ¬ اِصتِلاح ¬ اصطِلاح / طَلَعَ ¬ اِطتَلَعَ ¬ اِطَّلَعَ.

۳-                  اگر فعلی، فاء الفعلش (د، ذ، ز) باشد و به باب افتعال برود (تاء) به (دال) تبدیل می گردد. مانند: زَوَجَ ¬ اِزْتِواج ¬ اِزْدِواج.

ب) در بابهای تفعل و تفاعل :

اگر فعلی، فاء الفعلش یکی از حروف (ت، ث، د، ذ، ز، س، ش، ص، ض، ط، ظ) باشد و به بابهای تفعل و تفاعل برده شود، گاهی (ت) از جنس فاء الفعل شده و در آن ادغام می گردد و اول آن هم همزه می گیرد. مانند:

ذَکَرَ ¬ تَذَکَّرَ ¬ ذَذَکَّرَ ¬ اِذْذَکَّرَ ¬ اِذَّکَّرَ.

ثَقُلَ ¬ تَثاقَلَ ¬ اِثْثاقَلَ ¬ اِثّاقَلَ.

نمونه صرف افعال معتل

(مثال)

ماضی

مضارع

امر

مضارع منصوب

مضارع مجزوم

معلوم

مجهول

معلوم

مجهول

وَعَدَ

وَعَدا

وَعَدوا

وَعَدَتْ

وَعَدَتا

وَعَدْنَ

وَعَدْتَ

وَعَدْتما

وَعَدْتُم

وَعَدْتِ

وَعَدْتُما

وَعَدْتُنَّ

وَعَدْتُ

وَعَدْنا

وُعِدَ

وُعِدَا

وُعِدوا

وُعِدَتْ

وُعِدَتا

وُعِدْنَ

وُعِدْتَ

وُعِدْتُما

وُعِدْتُم

وُعِدْتِ

وُعِدْتُما

وُعِدْتُم

وُعِدْتُ

وُعِدْنا

یَعِدُ

یَعِدانِ

یَعِدونَ

تَعِدُ

تَعِدانِ

یَعِدْنَ

تَعِدُ

تَعِدانِ

تَعِدونَ

تَعِدینَ

تَعِدانِ

تَعِدْنَ

أعِدُ

نَعِدُ

یُوعَدُ

یُوعَدانِ

یُوعَدونَ

تُوعَدُ

تُوعَدانِ

یُوعَدْنَ

تُوعَدُ

تُوعَدانِ

تُوعَدونَ

تُوعَدینَ

تُوعَدانِ

تُوعَدْنَ

اوُعَدُ

نُوعَدُ

لِیَعِدْ

لِیَعِدا

لِیَعِدوا

لِتَعِدْ

لِتَعِدا

لِیَعِدْنَ

عِدْ

عِدا

عِدوا

عِدی

عِدا

عِدْنَ

لِأعِدْ

لِنَعِدْ

أنْ یَعِدَ

أنْ یَعِدا

أنْ یَعِدوا

أنْ تَعِدَ

أنْ تَعِدَا

أنْ یَعِدْنَ

أنْ تَعِدَ

أنْ تَعِدا

أنْ تَعِدوا

أنْ تَعِدی

أنْ تَعِدا

أنْ تَعِدْنَ

أنْ أعِدَ

أنْ نَعِدَ

لمْ یَعِدْ

لمْ یَعِدا

لمْ یَعِدوا

لمْ تَعِدْ

لمْ تَعِدا

لمْ یَعِدْنَ

لمْ تَعِدْ

لمْ تَعِدا

لمْ تَعِدوا

لمْ تَعِدی

لمْ تَعِدا

لمْ تَعِدْنَ

لمْ أعِدْ

لمْ نَعِدْ
 
نمونه صرف افعال معتل

(اجوف)

ماضی

مضارع

امر

مضارع منصوب

مضارع مجزوم

معلوم

مجهول

معلوم

مجهول

خافَ

خافا

خافوا

خافَتْ

خافَتا

خِفْنَ

خِفْتَ

خِفْتُما

خِفتُم

خِفْتِ

خِفْتُما

خِفْتُنَّ

خِفْتُ

خِفْنا

خِیفَ

خِیفا خِیفوا خِیفَتْ خِیفَتا خُفْنَ

خُفْتَ

خُفْتُما خُفْتُم خُفْتِ خُفْتُما

خُفْتُنَّ

خُفْتُ خُفْنا

یَخافُ

یَخافانِ یَخافونَ

تَخافُ

تَخافانِ یَخَفْنَ تَخافُ

تَخافانِ تَخافونَ تَخافینَ تَخافانِ تَخَفْنَ

أخافُ

نَخافُ

یُخافُ

یُخافانِ یُخافونَ تُخافُ تُخافانِ

یُخَفْنَ تُخافُ

تُخافانِ تُخافونَ تُخافینَ تُخافانِ تُخَفْنَ اُخافُ

نُخافُ

لِیَخَفْ

لِیَخافا

لِیَخافوا

لِتَخَفْ

لِتَخافا

لِیَخَفْنَ

خَفْ

خافا

خافوا

خافِی

خافا

خَفْنَ

لِأخَفْ

لِنَخَفْ

أنْ یَخافَ

أنْ یخافا

أنْ یَخافوا

أنْ تَخافَ

أنْ تَخافَا

أنْ یَخَفْنَ

أنْ تَخافَ

أنْ تَخافا

أنْ تَخافوا

أنْ تَخافی

أنْ تَخافاَ

أنْ تَخَفْنَ

أنْ أخافَ

أنْ نَخافَ

لم یَخَفْ

لم یَخافا

لم یَخافوا

لم تَخَفْ

لم تَخافا

لم یَخَفْنَ

لَمْ تَخَفْ

لَمْ تَخافا

لَمْ تَخافوا

لَمْ تَخافِی

لَمْ تَخافا

لَمْ تَخَفْنَ

لَمْ أخَفْ

لَمْ نَخَفْ

 

نمونه صرف افعال معتل

 

(ناقص)

ماضی

مضارع

امر

مضارع منصوب

مضارع مجزوم

معلوم

مجهول

معلوم

مجهول

رَمی

رَمیا

رَمَوْا

رَمَتْ

رَمَتا

رَمَیْنَ

رَمَیْتَ

رَمَیْتُما

رَمَیْتُم

رَمَیْتِ

رَمَیْتُما

رَمَیْتُنَّ

رَمَیْتُ

رَمَیْنا

رُمِیَ

رُمِیا

رُمُوا

رُمِیَتْ

رُمِیَتا

رُمِینَ

رُمِیتَ

رُمِیتُما

رُمِیتُم

رُمِیتِ

رُمِیتُما

رُمِیتُنَّ

رُمِیتُ

رُمِینا

یَرْمِی

یَرْمِیانِ

یَرمُونَ

تَرْمِی

تَرْمِیانِ

یَرْمِینَ

تَرْمِی

تَرْمِیانِ

تَرْمونَ

تَرْمِینَ

تَرْمِیانِ

تَرْمِینَ

أرْمِی

نَرْمِی

یُرْمی

یُرْمَیانِ

یُرْمَوْنَ

تُرْمَی

تُرْمَیانِ

یُرْمَیْنَ

تُرْمی

تُرْمَیانِ

تُرْمَونَ

تُرْمَیْنَ

تُرْمَیانِ

تُرْمَیْنَ

اُرْمی

نُرْمی

لِیَرْمِ

لِیَرمِیا

لِیَرْمُوا

لِتَرْمِ

لِتَرْمِیا

لِیَرْمِینَ

إرْمِ

إرْمیا

إرْمُوا

إرْمی

إرْمِیا

إرْمِینَ

لِأرْمِ

لِنَرْمِ

أنْ یَرْمِیَ

أنْ یَرْمِیا

أنْ یَرْمُوا

أنْ تَرْمِیَ

أنْ تَرْمِیا

أنْ یَرْمِینَ

أنْ تَرْمِیَ

أنْ تَرْمِیا

أنْ تَرْمُوا

أنْ تَرْمِی

أنْ تَرْمِیا

أنْ تَرْمِینَ

أنْ أرْمِیَ

أنْ نَرْمِیَ

لم یَرْمِ

لم یَرْمِیا

لم یَرْمُوا

لم تَرْمِ

لم تَرْمِیا

لم یَرْمِینَ

لم تَرْمِ

لم تَرْمِیا

لم تَرْمُوا

لم تَرْمِی

لم تَرْمِیا

لم تَرْمِینَ

لم أرْمِ

لم نَرْمِ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قواعد اعلال1

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-09:38 ب.ظ

معتل:

کلمه ای که حروف اصلی آن یک یا چند حرف عله (وای)را داشته باشد.

انواع معتل:

مثال،اجوف،ناقص و لفیف.

نکته۱)این نوع تقسیم بندی دقیق نیست زیرا ممکن است کلمه ای هم معتل باشد هم مهموز(رأی)یا هم معتل باشد هم مضاعف(وسوس).

نکته۲)به این علت به آنها حرف عله گفته می شود که در صیغه های مختلف حالت ثابتی ندارند ممکن است یک یا دو اعلال در آنها روی دهد.

انواع اعلال:

۱)قلب:تبدیل شدن حرف عله به حرف عله دیگر.قَوَلَ---->قالَ

۲)حذف:حذف شدن حرف عله.قاْلْنَ---->قَلْنَ---->قُلْنَ

۳)اسکان:ساکن شدن حرف عله.یَقْوُلُ---->یَقُوْلُ

مثال:

اگر حرف عله در اول فعل بیاید.

معتل بر دو نوع است:واوی (وعد) و یایی (یَسَرَ).

«حرف عله سه بُوَد ای طلبه             واو،یاءُ،الف منقلبه»

 
نکات :

۱)فعل ماضی مثال مانند فعل صحیح صرف می شود و هیچ اعلالی در آن صورت نمی گیرد.

۲)هرگاه فعل مثال واوی،عین الفعل مضارع آن مکسور،با داشتن حرف حلقی مفتوح باشد در مضارع و امر این فعل حرف عله واو حذف میشود.

یَوْعِدُ---->(مضارع)یَعِدُ

ساخت امر مخاطب در فعل مثال واوی :

از ۶ صیغه ی مخاطب فعل مثال واوی استفاده می کنیم و روش امر را بر روی آن پیاده می کنیم.

تَعِدُ---->عِدْ

ساخت امر غائب و متکلم در فعل مثال:

برای ساخت این امر از ۶ صیغه ی غائب ودو صیغه ی متکلم مضارع بهره میگیریم بدین صورت که لام مکسوری را بر اول این صیغه ها وارد کرده وآخر آنها را مجزوم می کنیم.

یَعِدُ---->(امر)لیَعِدْ

نکته)حروف جازمه(لم ولما)که به انهاحروف جحدمی گوییم برچهارده صیغه مضارع وارد می شود و آنها را مجزوم می کند .

لای نهی نیز بر ۱۴ صیغه ی فعل مضارع وارد می شود و فعل را مجزوم میکند.

تَلَغْنَ---->لاتَلَغْنَ

«صیغه های جمع مؤنث نون آنها در هنگام جزم حذف نمی گردد.»
قواعدی در معتلات مزید(فعل مثال):

۱)هرگاه فعل مثال واوی به افعال و استفعال برود فقط در مصدر آن حرف عله (و) به(ی)قلب میشود زیرا زمانی که حرف عله ساکن ماقبل مکسور باشد به (ی)تبدیل میشود.

وَجَزَ---->(افعال)أوْجَزَ---->(مضارع)یُوْجِزُ---->(مصدر)اِوْجاز(ایجاز)---->أوْجِزْ

۲)زمانی که فعل مثال واوی ویایی به افتعال برود در ماضی و مضارع و امر و مصدر حرف عله به (تاء)تبدیل میشود ودر(تاء)«افتعل»ادغام میگردد.

۳)هرگاه فعل مثال یایی در باب افعال به کار رود در فعل مضارع اسم فاعل ومفعول دچار اعلال به قلب می شود و حرف عله(یْ)ساکن ماقبل مضموم حرف عله به واو تبدیل میگردد. 

فعل اجوف بر ۳ وزن است:

۱)فَعَلَ ـ یَفْعُلُ (قَوَلَ ـ یَقْوُلُ)---->(قالَ ـ یَقولُ):

 مهمترین فعل هایی که بر این وزن هستند عبارتند از :«کانَ ـ یَکون / داسَ ـ یَدوسُ / و ....».

مضارع این وزن بر وزن یَفُولُ میباشد.

مهمترین قواعد اعلال در دو وزن(یَفعُلُ _ یَفعِلُ):

۱)در صرف فعل ماضی اجوف در ۵ صیغه ی اول چون حرف عله واو و یاء متحرک ماقبل مفتوح است حرف عله قلب به الف می گردد.(اعلال به قلب).

۲) در فعل ماضی اجوف از صیغه للغائبات تا للمتکلم مع الغیر (اعلال به حذف)روی می دهد.

۳)در فعل مضارع اجوف این دو وزن در ۱۲ صیغه(به غیر۶و۱۲)چون ضمه یا کسره بر واو ویاء ثقیل (سنگین)است ضمه یا کسره به ماقبل منتقل می شود و زمانی که حرف عله ساکن باشد اصطلاحاً(اعلال به اسکان)روی میدهد.       یَقْوُلُ---->(اعلال به اسکان)یَقُوْلُ

۴)در دو صیغه للغائبات و للمخاطبات فعل مضارع چون ضمه یا کسره بر(و) و(ی)سنگینی میکند .این حرکات به ماقبل منتقل می شوند چون دو ساکن کنار هم جمع می شوند به سبب التغای ساکنین حرف عله حذف می شود (اعلال به حذف)    یَقْوُلْنَ---->یَقُوْلْنَ---->(اعلال به حذف)یَقُلْنَ

۵)حروف جازمه (لَمْ و لمّا و لام امر و لاءنهی)وقتی بر سر فعل مضارع اجوفی که ضمیر بارز نداشته باشند(للغائب / للغائبة / للمخاطب / للمتکلم وحده / للمتکلم مع الغیر)بیایند علاوه بر این که آخر آنها مجزوم می شود حرف عله نیز حذف میشود.   تَبِیْعُ---->(مجزوم به لا)لا تَبِعْ

نکته)در فعل مضارع (کان)استثناءً در همان صیغه هایی که ضمیر بارز ندارند در هنگام جزم دو وجه جایز است.

۱-حذف حرف عله و ساکن کردن آخر آنها:لَمْ تَکونُ---->لَمْ تَکُنْ

۲-حذف حرف عله ونون:لَمْ+تَکُونُ---->لَمْ تَکُ.

۲)وزن (فَعَلَ _ یَفعِلُ)(باع(بَیَعَ)یَبیِعُ(یَبِیعُ)):مضارع این وزن بر وزن (یَفیِلُ) می

باشد مهمترین فعل های بر این وزن عبارتند از:(سار و عاش و طار و ...).

نکته)همان اعلال هایی که در وزن (یَفُولُ)روی میدهددراین نیز روی میگیرد.

 ۳)وزن(فَعَلَ _ یَفعِلُ )(خاف(خَوِفَ) ـ یخافُ(یَخْوَفُ): مضارع این وزن بر وزن

(یَفالُ)می باشد.

ماضی آن حرف عله متحرک ماقبل مفتوح حرف عله تبدیل به الف می شود.

 درمضارع آن حرف عله مفتوح ماقبل ساکن جابجایی درحرکات جابجایی در

حرکات صورت می گیرد  ودر زمانی که حرف عله ساکن ماقبل مفتوح گردید

 حرف عله تبدیل به الف می شود.مهمترین فعل های بر این وزن عبارتند از:(خاف ـ یَخافُ / هاب ـ یَهابُ / نال  ـ یَنالُ / نام ـ یَنامُ) که مضارع آنها دارای الف است.

یَخْوَفُ---->یَخَوْفُ---->(اعلال به قلب)یَخَافُ.

خَوِفَ---->(اعلال به قلب)خاف

فعل اجوف:

هرگاه حروف عله در وسط فعل باشد به آن اجوف می گویند .

نکته:هرفعلی که بروزن (فال) باشد و مجهول آن بر وزن (فیل) می باشد. 

قالَ---->(مجهول)قیل

تغییراتی که در فعل اجوف روی میدهد:

۱)هرگاه حروف عله متحرک ماقبل مفتوح حرف عله به الف تبدیل می شود.

قوَل---->قال

۲)هرگاه حروف عله ساکن ماقبل مکسور حروف عله به (ی)قلب می شود.

وَجَدَ---->(مصدر افعال)اِوْجاد---->(اعلال به قلب)ایجاد.

۳)زمانی که حروف عله مفتوح ماقبل ساکن باشد جابه جایی در حرکات صورت می گیرد و زمانی که حرف عله ساکن ماقبل مفتوح باشد حرف عله به الف تبدیل میگردد.

۴)هرگاه دو ساکن کنار هم دیگر جمع شوند به سبب التقای ساکنین حرف عله حذف می شود.

بَاْعْنَ---->بَعْنَ---->بِعْنَ

۵)هرگاه حرف عله مضموم یا مکسور باشد ماقبل ساکن جابه جایی در حرکت صورت میگیرد و حرف عله ساکن میگردد.

یَبْیِعُ---->یَبِیْعُ

نکات اعلال:
۱)در این وزن که عین الفعل آن مفتوح است مانند دو وزن قبلی صیغه ۶و۱۲

 مضارع(اعلال به حذف)روی میدهد.

یَخَاْفْنَ---->(اعلال به حذف)یَخَفْنَ

۲)در ۱۲ صیغه دیگر مضارع این وزن (اعلال به قلب)صورت می گیرد زیرا

وقتی حرف عله ساکن ماقبل مفتوح باشد حرف عله قلب به الف می گردد

 (بر خلاف دو وزن قبلی که در ۱۲ صیغه ی مضارع اعلال به اسکان روی

می داد).

یَخْوَفانِ---->یَخَوْفانِ---->(اعلال به قلب)یَخافان

۳)در ماضی این وزن مانند دو وزن قبل در ۵ صیغه(۱و۲و۳و۴و۵)(اعلال به

قلب)روی می دهد ودر ۹ صیغه ی بعدی(اعلال به حذف)روی می دهد با

این تفاوت که فاءالفعل در وزن اول مضموم ودر وزن دوم و سوم مکسور می

باشد.قُلْنَ / بِعْنَ / خِفْنَ.

۴)ماضی للغائبات در این وزن با امر للمخاطبات از لحاظ اعراب فاءالفعل تفاوت

 دارند .

(ماضی للغائبات):خِفْنَ          (امر للمخاطبات):خَفْنَ

درحالی که در دو وزن قبلی (ماضی للغائبات و امر للمخاطبات)فاءالفعل آنها

از لحاظ اعراب شبیه هم هستند.

(ماضی للغائبات):قُلْنَ ـ بِعْنَ         (امر للمخاطبات):قُلْنَ ـ بِعْنَ 

۵)در ۵ صیغه(۱و۴و۷و۱۳و۱۴)در هنگام جزم به علت نداشتن ضمیر بارز مانند

دو وزن قبل حرف عله آنها حذف می گردد.

یَخافُ---->(مجزوم به لَمْ)لَمْ یَخَفْ       أخافُ---->(مجزوم به لمّا)لمّا أخَفْ

۶)فعل امر برخی فعل های اجوف ممکن است با فعل مثال اشتباه شود.

مثال:وَعَدَ---->(مضارع)یَعِدُ---->(امر مخاطب)عِدْ/عدا/عِدوا/عِدی/عدا/عِدْنَ

اجوف:عاد(عَوَدَ)---->(مضارع)یَعُودُ---->(امر مخاطب)عُدْ/عُوُدا/عُوُدوا/عُودی/

عُودا/عُدْنَ.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قواعد اعلال

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-09:36 ب.ظ

اعلال یعنی چه؟

گاهی وجود حرف عله در فعلهای معتل، موجب مشكل شدن تلفظ این افعال می شود، بنابراین برای سهولت در تلفظ تغییراتی در حروف عله ایجاد می شود كه این تغییرات ممكن است با حذف شدن حرف عله باشد و یا با تبدیل كردن حرف عله به حرف دیگر و یا با ساكن كردن آن. در هر صورت به مجموعه قواعدی كه در باره تغییرات حروف عله بحث می كند، اعلال می گویند.

* همیشه قواعد اعلال را با شرط بیان می كنیم، یعنی می گوییم كه اگر حرف عله در فعل معتل فلان شكل باشد، فلان تغییر می كند.

 

 

 

 

 

اهم قواعد اعلال به ترتیب فعلهای مثال، اجوف و ناقص:

1- فعل مثال واوی، معلوم كه مضارع آن بر وزن (( یَفعِلُ )) باشد، در مضارع آن حرف عله حذف می شود.[1]

 

فعل ماضی

    فعل مضارع

   امر مخاطب

وَعَدَ

یَعِدُ

عِدْ

وَقَفَ

یَقِفُ

قِفْ

وَهَبَ

یَهَبُ

هَبْ

وَدَعَ

یَدَعُ

دَعْ

وَضَعَ

یَضَعُ

ضَعْ

 

* در آیه مباركه ((‌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ[2] )) فعل (( لم یَلِد )) تمام شرایط برای حذف شدن حرف عله وجود دارد اما در فعل (( لَم یُولَد )) چون مجهول است، حرف عله حذف نشده است.

* چون امر مخاطب از مضارع ساخته می شود و در مضارع این افعال حرف عله حذف می شود، خود بخود در امر حاضر هم حرف عله حذف می شود.

در صرف چهارده صیغه فعل ماضی معتل مثال تغییری روی نمی دهد:

وَعَدَ- وَعَدا- وَعَدوا- وَعَدَتْ- وَعَدَتا- وَعَدنَ- وَعَدتَ- وَعَدتُما- وَعَدتُم- وَعَدتِ- وَعدتُما- وَعَدتُنَ- وَعَدتُ- وَعَدنا

در صرف چهارده صیغه مضارع مثال واوی، در همه صیغه ها حرف عله حذف می شود:

یَعِدُ- یَعدانِ- یَعدونَ- تَعِدُ- تعدانِ- یَعِدنَ- تَعِدُ- تَعدانِ- تَعدونَ- تَعدینَ- تَعدانِ- تَعدنَ- أعدُ- نَعدُ

صرف چهارده صیغه امر آن هم به قرار زیر است:

لِیَعِدْ- لیَعدا لیَعدوا - لتَعِدْ- لتعدا - لیَعِدنَ- عِد- عِدا - عِدوا عِدی عِدا - عِدنَ- لأعدْ- لِنَعدْ

2- اگر حرف عله متحرك و ماقبل مفتوح باشد حرف علة به (( الف )) قلب می شود.

     قالَ نامَ - نالَ قامَ باعَ كانَ  و ...    

* در صرف چهارده صیغه ماضی اجوف پنج صیغه اول تابع این قاعده هستند:

      قامَ قاما قاموا قامَتْ - قامَتا

3- در التقاء الساكنَینِ ( وقتی دوساكن كنار هم باشند و یكی از آن دو ساكن حرف عله باشد ) حرف عله حذف می شود.

* در صرف چهارده صیغه ماضی اجوف، در نه صیغه باقی مانده به علت التقاء الساكنُین، حرف عله حذف می شود:

       قُمْنَ قُمتَ قُمتُما قُمتُم قُمتِ قُمتُما قُمتُنَ قُمتُ قُمنا

* در صرف چهارده صیغه مضارع اجوف، تنها در دو صیغه (( للغائبات و للمخاطبات )) التقاء الساكنین پیش می آید كه باید حرف عله را حذف كرد:[3]

یَقُومُ – یَقومانِ – یَقومونَ

تَقومُ – تَقومانِ – یَقُمْنَ

تَقومُ – تَقومانِ – تَقومونَ

تَقومینَ – تَقومانِ – تَقُمْنَ

أقومُ – نَقومُ

* اگر از مضارع اجوف، امر یا هر نوع مجزوم دیگری بسازیم، هر جا كه التقاء الساكنین پیش بیاید حرف عله را حذف می كنیم.

لِیَقُوْمْ ( لِیَقُمْ ) لِیقومانِ ( لیقوما ) لیقومونَ ( لیقوموا )  

لِتَقوْمْ ( لِتَقُمْ ) لتقومانِ ( لتقوما ) لِیَقُمْنَ ( لیَقُمْنَ )

قُوْمْ ( قُمْ )   قُوما قُوموا

قُومی   قُوما - قُمنَ

لِأقُوْمْ ( لِأقُمْ ) لِنَقُوْمْ ( لِنَقُمْ )

4- اگر فعل ناقصی را مجزوم كنیم، مجزوم به حذف حرف عله می شود:

   تَمْشِی : لا تمشِ / تَدْعُو: لا تدعُ / تَنسَی: لا تنسَ

   تَرْمِی: لم ترمِ / ترجُو: لم ترجُ / ترضَی: لا ترضَ

   تَنْهَی ( امر مخاطب ): إنْهَ / تُصَلِّی ( امر مخاطب ): صَلِّ

5-   فعل ماضی ناقص كه بر وزن (( فَعَلَ )) باشد، در صیغه های زیر حرف عله آن حذف می شود:

 جمع مذكر غائب: رمَیوا ( رموا )

 مفرد مؤنث غائب: رَمَیَتْ ( رَمَتْ )

 مثنی مؤنث غائب: رَمَیتا ( رَمَتا )

و اگر ماضی آن بر وزن (( فَعِلَ )) باشد، فقط در هنگام اتصال به واو جمع یعنی صیغه للغائبینَ حرف عله حذف می شود:

رَضِی، رَضِیا، رضوا، رَضِیتْ، رَضِیتا، رضینَ، رَضِیتَ، رَضیتُما ...

صرف چهارده صیغه ماضی ناقص كه بر وزن (( فَعَلَ )) باشد، چنین است:

شش صیغه غائب

شش صیغه مخاطب

دو صیغه متكلم

دعا ( اعلال به قلب )           دَعَتْ ( اعلال به حذف )

دَعوا                               دَعَتا ( اعلال به حذف )

دَعَوا ( اعلال به حذف )        دَعَونَ

 

دَعوتَ              دَعوتِ

دَعوتُما             دَعوتُما

دَعَوتُم              دَعوتُنَ

 

دعوتُ

دَعونا

 

 

6- در فعل مضارع ناقص در صیغه های زیر حرف عله حذف می شود:

جمع مذكر غائب: یرمیونَ ( یرمونَ )         چون به واو جمع متصل می شود.

جمع مذكر مخاطب: ترمیونَ ( ترمونَ )      چون به واو جمع متصل می شود.

مفرد مؤنث مخاطب: ترمیینَ ( ترمینَ )      چون به یای مخاطبه متصل می شود.

بنابراین چهارده صیغه فعل مضارع ناقص چنین صرف می شود:

یرمِی یرمیانِ یرمونَ

ترمِی - ترمیانِ یرمینَ

ترمِی ترمیانِ ترمونَ

ترمینَ ترمیانْ - ترمینَ

أرمِی نَرمِی

و اینك صرف چهارده صیغه امر ناقص:

لِیرمِ لِیرمیا لِیرموا

لِترمِ لِترمیا - لِیرمینَ

إرْمِ إرمیا إرموا

إرمی إرمیا - إرمینَ

لِأرمِ لِنرمِ

7- اگر واو حرف عله ساكن ماقبل مكسور باشد، به ( ی ) تبدیل می شود:

 وَرَدَ ( وزن اِفْعال ): اِوْراد ( اِیراد )

وَصَلَ ( وزن اِسْتفعال ):‌ اِسْتِوْصال ( استیصال )

8- حرف عله بعد از ( الف ) به ( ء ) تبدیل می شود. این مورد هم در فعلهای اجوف پیش می آید و هم در فعلهای ناقص. مثلاً اگر اسم فاعل از فعلهای زیر بسازیم:

قال: قاول ( قائل ) /  نام: ناوم ( نائم ) /  دام: داوم (دائم )  /  صام: صاوم ( صائم )  /  غاب: غایب ( غائب ) و ...

و یا اگر فعل ناقصی را بر یكی از اوزان ( افعال، افتعال، انفعال، استفعال ) بیاوریم همین اتفاق می افتند:

هدی ( افعال ): اهدای ( اهداء )

عدو ( افتعال ): اعتداو ( اعتداء )

شفی ( استفعال ): استشفای ( استشفاء )

9- اگر از فعل ثلاثی مجرد اجوف، اسم مفعول بسازیم، ( و ) وزن مفعول، حذف می شود:

بیع ( مفعول ): مبیوع ( مَبیع )

قوم ( مفعول ): مقووم ( مقوم )

10- اگر از فعل ناقص ثلاثی مجرد، اسم فاعل و اسم مفعول بسازیم،

در اسم فاعل بر وزن فاعِل، چون ماقبل آخر مكسور است، اگر ناقص واوی باشد به ( ی ) تبدیل می شود:

اسم فاعل از( دعا): داعِو ( داعِی )

در اسم مفعول، از ناقص واوی، ( و ) اسم مفعول و واو حرف عله بصورت یك حرف مشدد نوشته می شوند:

اسم مفعول از ( دعا ): مدعوو ( مَدعوّ )

در اسم مفعول از ناقص یایی، واو اسم مفعول به ( ی ) تبدیل می شود و در ( ی ) حرف عله ادغام می شود:

اسم مفعول از ( رضی ): مرضوی ( مرضیّ )

11-  اعلال در بابهای ثلاثی مزید:

* با توجه به اینكه حرف عله بعد از ( الف ) به ( ء ) تبدیل می شود، در مصدر چهار باب ( افعل، افتعال، انفعال، استفعال ) حرف عله به ( ء ) تبدیل می شود:

هدی ( افعال ): اهدای ( اهداء )                                 عدو ( افتعال ): اعتداو ( اعتداء )

شفی ( استفعال ): استشفای ( استشفاء )                       زوی ( انفعال ): انزوای ( انزواء )

 

* اگر فعل ناقص را به باب ( تفعیل ) ببریم، مصدر آن بر وزن ( تفعلة ) نوشته می شود:

غذی ( وزن تفعیل ): تغذیة /  صفی ( وزن تفعیل ): تصفیة

* اگر فعل ناقص را به باب ( مفاعله ) ببریم، در مصدر آن چون ما قبل حرف عله، مفتوح است، حرف عله به ( الف ) تبدیل می شود:

لَقی ( وزن مُفاعلة ): ملاقَیَة ( ملاقاة ) /  نجی ( وزن مفاعلة ) مناجیة ( مناجاة )

* اگر فعل ناقص را به دو باب ( تفاعُل و تَفَعُّل ) ببریم، حركت حرف ( عُ ) كه ضمه است به ( عِ ) تبدیل می شود در این صورت اگر ناقص واوی باشد، حرف عله به ( ی ) تبدیل می شود:

عَدو( وزن تَفاعُل ): تعالِوْ ( تعالِی )

رقی ( وزن تَفعُّل ): تَلَقِّی

لقی ( وزن تفاعُل ): تلاقِی

عدو ( وزن تَفعُّل ): تَعدِّو ( تعدِّی )



[1] - برخی از فعلها مانند ( وَدَعَ، یَدَعُ/ وَهَبَ، یَهَبُ/ وَقَعَ، یَقَعُ/ وَضَعَ، یَضَعُ ) با اینكه مضارع آنها بر وزن (( یَفعَلُ )) می باشد، در مضارع آنها حرف عله حذف می شود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دکتر

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:دوشنبه 5 آبان 1393-03:41 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به ایرانی پارس نگوییم ، این لفظ توهین آمیز است

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 1 آبان 1393-07:20 ب.ظ

به ایرانی پارس نگوییم ، این لفظ توهین آمیز است

متاسفانه به خاطر برخی وقایع تاریخی و برخی آداب و رسوم در کشورها نگاهی خوب یا بد از یک قم به وجود می اید:
مثلا چون امپراطوری عثمانی 500 سال قبل اروپا را فتح میکرد و در جنگ بود در برخی کشورها نگاه بدی به ترکهای عثمانی به وجود آمد ،
همانطور که درباره یهودیها در بین مسیحیها و برعکس وجود داشت یا درباره هیتلر و ... در کشورهای همجوار و ...

این امری طبیعی اغست
ولی به علت سوء استفاده عده ای معلول ذهنی که به پان فارسیسم ملقبند باید جوالبی به برخی ادعاهای خنده دار داده شود:

مثلا درباره قوم فارس :
برای قوم فارس این حقایق وجود دارد:

در عربی به پارسها به خاطر ازدواج با محارم به صورت نجاست نگاه میشود و لفظ عجم نسبت به فارس بسیار تحقیر آمیز است
شعری در اینباره برای آن دوران سروده شده :
حلال است ماهان سیمین بدن ..... چه مادر چه خواهر چه دختر چه زن!

و در دید اعراب قوم فارس به خاطر هوس رانی (ازدواج با خواهر و مادر که محارم خوانده میشود و در کتب تاریخی مثل ویل دورانت هم اشاره کاملی شده) نگاهی که به فارس داشتند کافی است نگاهی به برخی کتب تاریخی عربی مثل سفرنامه ها بیندازیم

در زبان ترکی که فارس را تات میخوانند این ضرب المثل وجود دارد :
تورکی آت ییخار تاتی ات!
یعنی ترک همواره در تلاش و کوشش است و به این دلیل خسته شده و به زمین میخورد ولی فارس به خاطر چاقی و شهوت رانی به زمین میخورد!
که این ضرب المثل به دلیل هوس بازی (ازدواج با محارم) و تنبلی و خوشگذرانی به ایشان داده شده
و البته در بین اعراب و ترکها و برخی از اقوام دیگر لقب (( فارس سگ)) به کار میرود که دلیلش جنبه تاریخی دارد:
1) زبان پارسی هم معنی با لفظ پارس سگ (صدای سگ) است
2) پارسها در گذشته برای سگ ارزش زیادی قائل بوده اند و رسمی به نام "سگ دید" وجود داشته است (سرچ کنید در این باره)
3) همانطور که در افسانه های ترکی ، گرگ ماده ای به نام اسنا وجود داشته که بوزقورد هست و به اوغوز خان شیر داده در افسانه فارس هم سگی وجود داشته به نام سپاکو که به کوروش شیر داده (در کتب تاریخی هرودت و کتزیاس در اینباره نوشته شده) 

در زبان یونانی که کشور یونان خود را مهد تمدن بشری میداند و بزرگترین دانشمندان تاریخ جهان را در خود دارد ، به پارسها لقب بربر (وحشی ) داده اند
مثلا ارسطو (بنیانگذار منطق 0 و1) پارسیان را لایق بردگی میداند و میگوید: بیشک مردم پارس لایق بردگی هستند و آنها همواره برده یک فرد به نام شاه بوده اند ، مردم بربر برای بردگی به دنیا آمده اند (کتاب سیاست – خلاصه صفحات 10 تا 33)

افلاطون میگوید : کسانی که در برابر پارسیان مقاومت کردند پدران آزادی جهانیان هستند

ویل دورانت : وقتی پارسیان به سن ازدواج میرسند پدران اسباب زناشویی را فراهم میکنند ، دامنه ازدواج بسیار وسیع است زیرا ازدواج بین مادر و پسر ، دختر و پدر و خواهر و برادر رایج است (تاریخ تمدن –ج1 – ص433)
وی در ادامه مینویسد :
دلیل اینکه پارسیان هیچ اندیشمندی ندارند این است که فقط به جنگ و خوشگذرانی می اندیشند (همان ص435)

ولتر (بزرگترین فیلسوف و مردم شناس رنسانس) در سخنی بسیار تاریخی میگوید :
اگر خشایار در سالامیس پیروز میشد ما هنوز بربر بودیم!!

پرفسور ورنر ویگر: باید گفت پارسیان گوسفندوار از استبداد دفاع میکردند

جان استوارت میل ، داشنمند و فیلسوف بلند آوازه بریتانیایی در همین باره می نویسد :
»جنگ ماراتون برای تاریخ بریتانیا ، حتی از نبرد هیستینگز (Battle of Hastings) هممهمتر است ، چه کسی میداند اگر ارتش یونان در آن روز مغلوب شده بود چه بر جهان میگذشت ؟

پرفسور بارتولد گئوک نیور مینویسد :
یکی از مشخصات اصلی پارسیان بردگی و سرسپردگی گوسفند وار آنهاست ، آنها با اعراب هم تفاوت دارند حتی با کردها هم متفاوتند ، اینها وحشی ترین خوی را در بین شرقیان دارند و در اخلاق بی اندازه فاسدند (منبع : Niebour, B.G , Vortrage uber Alte Geschichte , Vol 1 , ed U , berlin 1847 ,
Page : 155)
آندره زیگفرید:
اگر یونانیها در برابر پارسها شکست میخوردند ، الان تفاوتی بین ما و بربریت وجود نداشت

همیلتون :
فرهنگ پارسی فرهنگ شهوت است ، شکوه یونانی ، تواضع ، منطق و کنترل نفس همه و همه از بین رفت چرا که اسکندر پارسی شد!
برای تک تک این سخنان میتوانید در لینک زیر منبع بیابید :
http://organon.blogfa.com/post-112.aspx

در حقیقت مردم پارس تا موقعی که حکومتی در جهان داشتند مورد توهین و تهمت همسایگان بودند و دانشمندان سایر کشورها آنها را و رسوم انها را به سخره میگرفتند
اینها شاید ذره ای از نگاه مردمان نسبت به پارسیان باشد ، و اگر نیاز باشد مطالب دیگری در آینده آورده خواهد شد

و اینکه فیلم 300 هم نمادی بسیار زشت از کلمه ((پارس)) در جهان انتشار داده که فقط در فیس بوک 12 ملیون لایک خورده ! هرچند پان فارسیسم قبول ندارد! ولی حقیقت پنهان نخواهد ماند

و اینکه این نوع سخنان درباره اکثریت اقوام جهان وجود دارد کافیست به انگلیسی سرچ کنید و بخوانید
نتیجه :
دوستان عزیز ، و هموطنان گرامی قصد ما توهین نیست هدف از این مقاله این بوده است که اگر نگاه توهین آمیزی نسبت به ترکها یا اعراب یا یهودی یا مسیحی یا فارس و .... در بین مردم دنیا وجود دارد دلیلش فقط و فقط جنگها و تجاوزاتی است که به آنها میشده از جانب آن قوم و حکومت 
بنابراین اگر بخواهیم با اینکارها نفاق و دشمنی بین اقوام ایجاد کنیم کاری بس احمقانه و به دور از شعور است


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جدول زمان بندی و بودجه بندی پیشنهادی تدریس کتاب فارسی پایه ی اولدوره ی متوسطه ی اول

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 1 آبان 1393-07:10 ب.ظ

جدول زمان بندی و بودجه بندی پیشنهادی تدریس کتاب فارسی پایه ی اولدوره ی متوسطه ی اول
 سال تحصیلی 93-1392
شماره ی فصل
عنوان فصل
تعداد درس
تعداد هفته
زمان
اول
ستایش + زیبایی آفرینش
2
4
مهر
دوم
شکفتن
2
2
آبان
سوم
اخلاق و زندگی
3
3
آبان و آذر
چهارم
نام ها و یادها
3
3
آذر
 
برگزاری آزمون نوبت اول
 
 
دی
پنجم
اسلام و انقلاب اسلامی
3
3
بهمن
ششم
ادبیات بومی
2
2
اسفند
هفتم
ادبیات جهان + نیایش
2
2
فروردین
 
برگزاری آزمون نوبت دوم
 
 
اردیبهشت



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرم عملکردسال تحصیلی 93-92سر گروه استان

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:چهارشنبه 30 مهر 1393-12:22 ق.ظ

i101346_IMG.jpg


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صلاحات تایپی عربی هشتم

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:چهارشنبه 30 مهر 1393-12:07 ق.ظ

 
  1. 1.     صفحه الف آخر كلمه الحِكَمُ ضمه دارد.
  2. 2.     صفحه 18 سطر سوم بعد از البسیطة نقطه گذاشته شود.
  3. 3.     صفحه 23 شماره 4 گزینه اول: فتحه ت كسره شود.! أكَلْتِ
  4. 4.     صفحه 32 سطر اول سكون لام در الشرطی حذف شود.
  5. 5.     صفحه 50 تمرین 5 علامت سؤال حذف شود.
  6. 6.     صفحه 55 از پایین به بالا سطر پنجم حركت حرف ب در بِمَعنَی مكسور است.
  7. 7.     صفحه58 شماره یك إداریَّـةٍ مجرور است.
  8. 8.     صفحه61 در بخش ساختار درس مانند صفحه 52 عمل شود.
  9. 9.     صفحه 64 در معجم «خاتَم» و «أمَرَ – یأمُرُ» به عنوان كلمه جدید اضافه شوند.

10. صفحه 82 التمرین الأول شماره 4 كلمه «سألت» بعد از كلمه «الغزالة» است اما بعد از كلمه «الهدهد» قرار گرفته است.

11. صفحه 73 در جدول شماره 10 : پاسخ خاتم است. لذا خانه اول حذف شود.

12. در واژه نامه صفحه 18 فتحه میم در «مُهَندِس» ضمه شود


 
 
 
 
 
[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ 13:24 ] [ مهستی رایگان ارشد زبان و ادبیات عرب ]



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اصلاحات تایپی عربی هفتم

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:چهارشنبه 30 مهر 1393-12:07 ق.ظ

صفحه 4 التمرین الأول شماره 4 : ویرگول بعد از هذه برداشته شود.
  1. 2.     صفحه 19 سطر دوم: كلمه «صور‌‌‌ة» حذف و كلمه «أولئك» جایگزین شود.
  2. 3.     صفحه 48 در واژه نامه ستون دوم كلمه پنجم: علامت حرف ت در سَألَتْـهُ سكون است.
  3. 4.     صفحه 64 علامت فتحه در حرف ف در وَقَفنا برداشته شود.
  4. 5.     صفحه 70 پایین صفحه سطر دوم از پایین به بالا: (سمعنا: شنیدیم) و( وصلتم: رسیدید)
  5. 6.     صفحه 78 در واژه نامه فتحه شین در لِشِراء بر داشته شود.

 
 

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ 13:43 ] [ مهستی رایگان ارشد زبان و ادبیات عرب ]



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

متن عارفانه12

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:جمعه 25 مهر 1393-09:37 ب.ظ

هشدار

برایم نگو..
..نه از درختان
ونه از گلها
مرا .. چون پروانه ای
به آستان قلبت ببر
خود
بهار زندگی را خواهم دید.
***
چو گنجشککان
بر پنجره خیالم
آواز سر مده
زیرا آرزوها – همواره – زیبایند
بیا و مرا
بجای کلمه ای عاشقانه
در قصیده زندگیت قرارده 
و آنرا کامل کن
***
امواج را نقاشی مکن
و عمق دریا را وصف مکن
... چشمان تو از دریا عمیق ترند
و موج ها..
روزانه از کلمات تو بدنیا می آیند
میگویند عشق آتش است
میسوزاند و نمی سوزد
هشدار ...
من در روشنائیش بزرگترین چیزی که خدا آفریده را دیدم
به همین دلیل ...
خاکسترتن بهترین هدیه است
آیا تو می پذیری؟




"حذارِ" 


لا توصف 
الاشجار 
و الازهار
خذنی کفراشة
لساحة قلبك
سأری ربیع الحیاة
***
لا تغرد کالعصفور 
علی شباك خیالی
اذن الاحلام جمیلة
خذنی بدلا عن كلمة الحب
و کمل قصیدة حیاتك
***
لا ترسم الامواج 
و توصف عمق البحر 
عیونك اعمق من البحر
و الامواج کل یوم تولد من کلماتك
یقولون الحب نار، یُحرِق و لا یُحرَق،
حذارِ...
فی ضوءه رأیت اعظم ما خلق الله
اذا...
رماد الجسم اجمل هدیة
هل تقبلها.....

شعر :مژده پاک سرشت




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :22
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo