تبلیغات
عربی

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است. دکتر علی شریعتی

طبیعت لرستان زادگاه من

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:شنبه 1 آذر 1393-04:30 ب.ظ

سرزمین زیبای من، استان لرستان



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

M

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:جمعه 30 آبان 1393-01:49 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

الفاظ و اصطلاحات بسیار مفید

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 29 آبان 1393-06:14 ب.ظ

الفاظ متعلقة بالهاتف المحمول : اصطلاحات مربوط به موبایل

الفاظ متعلقة بالمیكانیكا : كلمات فنی ومیكانیكی

الفاظ متعلقة بالمدرسة والدراسة = كلمات مربوط به مدرسه وآموختن

 الفاظ متعلقة بالریاضة البدنیة = كلمات مربوط به ورزش جسمی

الفاظ متعلقة بالمیكانیكا : كلمات فنی ومیكانیكی

الفاظ متعلقة بالمدرسة والدراسة = كلمات مربوط به مدرسه وآموختن

 الفاظ متعلقة بالریاضة البدنیة = كلمات مربوط به ورزش جسمی


 
ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

«لا اله الا اللّه»

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 29 آبان 1393-06:14 ب.ظ

عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ لِمُوسَی بْنِ عِمْرَانَ یَا مُوسی لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَعَامِریهِنَّ عِنْدی وَالْأَرَضینَ السَّبْعَ فی کَفَّةٍ وَلا إلهَ إلّااللّهُ فی کَفَّةٍ مَالَتْ بِهِنَّ لا إلهَ إلّا اللّه «وسائل الشیعة: 7/ 209، باب 44، حدیث 9132؛ بحار الأنوار: 90/ 196، باب 5، حدیث 18؛ ثواب الأعمال: 15؛ التوحید: 30، باب 1، حدیث 34.»
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند عزّ و جل به موسی بن عمران فرمود: ای موسی! اگر آسمان‌ها و تمام ساکنینش و مجموع زمین‌های هفت گانه را در پیشگاه من به یک طرف ترازو و «لا اله الا اللّه» را در طرف دیگر بگذارند، به راستی که کفّه «لا اله الا اللّه» بر آن کفه ترجیح خواهد داشت.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترجمه چند اصطلاحات عربی

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 29 آبان 1393-06:12 ب.ظ

ترجمه چند اصطلاحات عربی

انا اشکر فضلکم (من از لطف شما سپاسگزارم )

 قلبی یکنّ لکم الاحترام (قلبم مملوء از احترام به شما ست)

اشغلت علیک ( برایت دل نگران شدم)

 انت اوحستنی  ( دلم برایت تنگ شده )

کنت فی خاطری ( به یاد تو بودم )

اننی اقدّر جهودکم (از تلاش ومساعی شما تقدیر می کنم)

اوعَ لا تقع  (بپا نیفتی )

انت زعلان عنی ( تو از من ناراحتی )

انا اتمتّع برعایتکم وکامل فضلکم( من ازعنایات شما کاملا برخوردارم)

اشعر بالخجل  - احس بالخجل ( احساس شرمندگی می کنم)

اسمح لی ، تسمح لی ؟ ( اجازه می دهید )




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چکیده ای از قواعد صرف

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 29 آبان 1393-06:05 ب.ظ

~~حروفهای هجا:
شمسی: ت، ث، د، ذ، ر، ز، س، ش، ط، ظ، ل، ن قمری: أ، ب، ج، ح، خ، ع، غ، ف، ق، ك، ل، م، و، هـ، ی.
هرگاه «اَل» بر سر حروف شمسی درآید «لـ» تلفظ نمی شود و حرف شمسی مشدّد تلفظ می گردد: الذّلیل ، الرّفق
هرگاه «اَل» بر سر حروف قمری درآید، «لـ» تلفظ می گردد: الأب، اَلعْلیم
حركات: فتحه ـــَــ ضمه ـــُــ كسره ـــِــ
تنوین: نون ساكنی كه در تلفظ، به آخر اسم افزوده می شود و سه گونه است: رَفْع، نصب، جَرّ ( كتابٌ ، كتاباً، كتابٍ)
سكون: ضد حركت است و نشانه آن دایره كوچك (ـــْــ) است. مثل «س» و «ن» در كلمه «أُسْكُنْ»
ضوابط: 1- شد (ــّــ): كَرَّم 2- مدّ (~): آمَنَ 3- وصل (صـ): نشانه حذف همزه است: تَفَتَّح الْوَرْدُ
4- قِطع: (ء): نشانه اثبات همزه در گفتار است. مانند: أَخَذَ، سَأَلَ
همزه:
وصل: آغاز كلام تلفظ شود ولی در میان كلام تلفظ نگردد: أُكْتُبْ - یا علیُّ أُكْتُبْ
قطع: در هر جا بیاید تلفظ گردد: أحسِن یا كریمُ - یا كریمُ أَحسن
همزه قطع قیاسی:
1- در ماضی، امر و مصدر ثلاثی مزید : أظْهَرَ، أظـْهِرْ، إظهار 2- متكلم الوحده از فعل مضارع: أُنْصُرُ
3- افعل تفضیل و وصفی و فعل تعجب: أفضَل، أحمَر، ما أَجْمَلَ الوَرْد
ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لطیفه عربی

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 29 آبان 1393-06:00 ب.ظ

~~لطیفه 1
قالَت الوالدةُ‌ لِطَفلَتِها:
« اِذهَبـى إلی ساحةِ المنزل و ﭐنْظُرى هل السَّماءُ صافیةٌ أم غائمةٌ؟
ذَهَبَت الطفلةُ ثُمَّ رَجَعَت و قالَتْ:
« آسفة یا والدتى، لِأنَّنـى ما قَدَرْتُ أنْ أنظُرَ إلی السَّماءِ؛ لِأنَّ المَطَرَ كانَ شدیداً.»
مادر به دختر كوچكش گفت:
« به حیاط خانه برو و ببین آسمان صاف است یا ابری؟
كودك رفت ، سپس برگشت و گفت:
«متأسفم مادر، چون من نتوانستم به آسمان نگاه كنم.آخر باران شدید بود».
لطیفه 2
قالَ الطَّبیبُ لِلمریض:
« یَجِبُ عَلَیكَ أنْ تأكُلَ الفاكِهَةِ بِقِشرِها. لِأنَّ قِشرَ الفاكهة مفیدٌ.»
ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آموزش حرکت گذاری عربی با کیبورد

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 29 آبان 1393-05:59 ب.ظ

آموزش حرکت گذاری عربی با کیبورد
~~
اعراب نمایش ترکیب کلید ها
فتحه َ Shift A
کسره ِ Shift D
ضمه ُ Shift S
تنوین فتحه ً Shift Q
تنوین کسره ٍ Shift E
تنوین ضمه ٌ Shift W
کاما ، Shift T
ویرگول ؛ Shift Y
تشدید ّ Shift F
همزه ء Shift M
الف همزه دار إ Shift B
الف همزه دار أ Shift N
ای باکلا آ Shift H
واو همزه دار ؤ Shift V
واو کوچک , Shift U
ه همزه دار ۀ Shift G
ه دونقطه ة Shift Z
ی دونقطه ی Shift X


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امراض به عربی با ترجمه

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 29 آبان 1393-05:57 ب.ظ

نام امراض عربی
~~
نام امراض روده ها ومقعد:
حبس قبض
خروج الریح باد زیاد
زحیردل پیچه
مغص قبص و ورم ودرد
اسهال الدم اسهال خونی
دیدان كرم شكم
بواسیر بواسیر
ورم المعدة ورم معده
حكة المقعد خارش مقعد
ریح البواسیر باد بواسیر
نام امراض كلیه و مثاله:
ضعف الكلیة ضعف كلیه
ذیا بیطس بی اختیاری ادرار
حصبة الكلیة سنگ كلیه
سلسل البول تكرر ادرار
ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جمعه

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 29 آبان 1393-05:05 ب.ظ

دوباره جمعه ای دیگر دارد
از راه می رسد
دوباره دلم دارد
در سینه می تپد
دوباره در دل از تو می پرسم
که آیا این جمعه می آیی ؟
آیا نور دیده های مرا با رخ زیبایت روشن می کنی ؟
ای تنها دلیل بودن
ای آن که هر صبح با عشقت دعای عهد را بر زبانم جاری می سازم
بیا
 که سال های سال است
که هر صبح جمعه به امید دیدن تو کوچه را از عطر گل یاس پر می کنم
شوق آمدنت و شوق دیدنت در وجودم امید ماندن را زنده کرد
چه شب ها که یاد تو خواب شیرین را از من ربوده
و عشق به تو مرا از پیچ و خم های نادرست زندگیم برگردانده
نام تو بود که مرا از خواب غفلت بیدار کرد
ای آخرین حجت خدا
دلم می خواهد آن قدر از تو بگویم
و بگویم
که دیگر مغزم اجازه در کنار هم گذاشتن کلمات را به من ندهد
دلم می خواهد
آن قدر از تو بگویم
که انگشتانم بر سفیدی کاغذ بنویسند
مولای من بیا
که بی صبرانه منتظرت هستم





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

g

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 29 آبان 1393-12:02 ب.ظ

http://cld.persiangig.com/download/UFgc62/dl


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مادر

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:دوشنبه 26 آبان 1393-09:53 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترجمه دروس عربی هفتم از درس2 تا10

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 22 آبان 1393-12:41 ق.ظ

درس دوم :نور الکلام

1  نعمَتانِ مَجهولَتانِ الصِّحَّةُ وَ الأمانُ.

دو نعمت مجهول اند: سلامتی و امنیّت.

تندرستی و امنیّت دو نعمت ناشناخته اند.

2 رِضَا اللِه فی رِضَا الواِلدَینِ.

خشنودی خدا در خشنودی پدر و مادر است.

رضای خدا در رضای والدین است.

رضایت خدا در رضایت والدین است.

٣ رَأیانِ، خَیرٌ مِن رَأیٍ واحِدٍ.

دو نظر از یک نظر بهتر است.

٤ الدَّهرُ یَومانِ ؛ یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیکَ.

روزگار دو روز است. روزی به سوِد تو و روزی به زیانِ تو.

روزگار دو روز است. روزی به نفِع تو و روزی به ضررِ تو.

٥  أَدَبُ المَرء خَیرٌ مِن ذَهِبِه.

ادب انسان بهتر از طلای اوست.

ادب آدمی بهتر از دارایی اوست.

درس سوم:کنز الکنوز

1 تَفَکُّرُ ساعٍة، خَیْرٌ مِنْ عِبادَة سَبْعینَ سَنَةً.

یک ساعت فکرکردن؛از70سال عبادت بهتراست.

ساعتی فکرکردن بهتراست از 70 سال عبادت.

2 عَداوَةُ الْعاِقلِ، خَیْرٌ مِنْ صَداقَة الْجاهِلِ.

دشمنی (انسان)خردمند از دوستی(انسان) نادان بهتر است.

3 الْعلْمُ فی الصِّغَر، کَالنَّقْشِ فی الْحَجِر.

دانش درکودکی، مانند نقش بر روی سنگ است.

4 الْجَهْلُ، مَوْتُ الْحْیاِء.

نادانی، مرگ زندگان است.(زنده ها است)

5 خَیرُ الْامورِ، أَوْسَطُها

بهترین کارها،میانه ترینشان است(میانه ترین ان ها است)

درس چهارم:جواهر الکلام

1 ﴿هَل جَزاءُ الحسانِ إلّ الحسانُ﴾

آیا سزای نیکی جز نیکی است؟!

 آیا پاداش خوبی کردن غیر از خوبی است؟!

٢ المؤمِنُ قَلیلُ الکَلامِ کَثیرُ العَمَلِ

. مؤمن، کم سخن و پرکار است.

٣ سُکوتُ اللِّسانِ سَلامةُ الإنسانِ.

خاموشی زبان، تندرستی انسان است.

سکوت زبان، سلامتی انسان است.

٤ رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُّکوتُ.

چه بسا سخنی که پاسخ آن خاموشی باشد.

چه بسا حرفی که جوابش سکوت است.

٥  الوَقتُ مِنَ الذَّهَبِ

وقت، طلاست. وقت از طلاست.

درس پنجم:کنوز الحِکَم

1 الوَحدَةُ خَیرٌ مِن جَلیسِ السُّوِء.

(تنهایی )تنها بودن از همنشین بد بهتر است.

٢ إنَّ حُسنَ العَهدِ مِنَ الإیمانِ.

خوش پیمانی از ایمان است.

خوش قولی نشانهٔ ایمان است.

٣ حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الایمانِ.

دوست داشتنِ میهن از ایمان است.

عشق به وطن نشانهٔ ایمان است.

٤ العَجَلَةُ مِنَ الشَّیطانِ.

عجله از شیطان است.

٥رُبَّ کَلامٍ کَالحُسامِ.

چه بسا سخنی(که) مانند شمشیر باشد.(است)

درس ششم:کَنزُ النَّصیحَة

1 أفضَلُ النّاسِ أنفَعُهُم للنّاسِ.

بهترینِ مردم، سودمندترینِ آنها برای مردم است

 برترین مردم، پرمنفعت ترینشان برای مردم است.

٢ الخَیرُ کَثیرٌ وَ فاعِلُهُ قَلیلٌ.

خیر، بسیار است و انجام دهندهٔ آن کم است.

خیر، زیاد است و انجام دهنده اش اندک است.

٣ الإنسانُ عَبدُ الإحسانِ.

انسان، بندهٔ نیکی کردن است.

٤ بَلاءُ الإنسانِ فی لساِنِه.

بلای انسان در زبانش است.

٥ سَلامَةُ العَیشِ فی المُداراِة.

سلامت زندگی در مدارا کردن است.

درس هفتم: الحِکَمُ النّاِفعَةُ

1الأعمالُ بالنِّیّاتِ.

کارها به نیّت هاست

٢ عَلَیکَ بمُداراِة النّاسِ.

بر تو لازم است که با مردم مدارا کنی.

باید با مردم مدارا کنی.

٣ حُسنُ الخُلُقِ نصفُ الدّینِ.

خوش اخلاقی نیمی از دین است.

٤ الجَنَّةُ تَحتَ أقدامِ الأُمَّهاتِ.

بهشت زیر پای مادران است.

٥  یَدُ اللِه مَعَ الجَماعَة.

دست خدا با جماعت است.

دست خدا با گروه است.

                   درس هشتم:المواعظ العددیّة
1. النَّظَرُ فی ثَلاثَِة أَشْیاءَ، عِبادَةٌ: «النَّظَرُ فی الْمُصْحَفِ » وَ «النَّظَرُ فی وَجِْه الْواِلدَینِ » وَ «النَّظَرُ فی الْبَحِْر .»

نگاه کردن به سه چیز عبادت است:نگاه به قرآن ونگاه به صورت پدرومادر ونگاه به دریا

2. أَربَعَةٌ قَلیلُها کَثیرٌ: «الْفَقْرُ وَ الْوَجَعُ وَ الْعَداوَةُ وَ النّارُ. »

چهارچیزکمش زیاد است:ناداری ودردودشمنی وآتش

3. خَمْسَةُ أشیاءَ، حَسَنَةٌ فی النّاسِ: «الِْعلْمُ وَ الْعَدْلُ وَ السَّخاوَةُ وَ الصَّبْرُ وَ الْحَیاءُ.

پنج چیز درمردم نیکو(خوب)است:دانش وعدالت وبخشش وبردباری وپاکدامنی

درس نهم:حواربین ولدین


 السَّلامُ عَلَیکَ.  وَ عَلَیکَ السَّلامُ وَ رَحمَةُ اللِه وَ بَرَکاتُهُ.

 صَباحَ الخَیر. صبح به خیر . 

صَباحَ النوّر. صبح به خیر.

 کَیفَ حالُکَ؟

حال شما چطور است؟ 

أنا بخَیر و کَیفَ أنتَ ؟

خوبم .شما چطوری؟

 أنا بخَیر . مِن أینَ أنتَ ؟

خوبم. کجایی هستی؟

 أنا مِن إیرانَ و مِن أینَ أنتَ ؟

من اهل ایران هستم و شما کجایی هستی؟

 أنا مِنَ الِعراق.هَل أنتَ مِن طَهرانَ؟

من اهل عراق هستم.آیا شما اهل تهران هستی؟

 لا. أنا مِن مازندرانَ فی شَمالِ إیرانَ.

نه من اهل مازندران در شمال ایران هستم.

 و أنا مِنَ البَصرة فی جَنوبِ الِعراق.

و من اهل بصره در جنوب عراق هستم. 

مَا اسمُکَ؟

اسم شما چیست؟

 اسمی سمیرٌ و مَا اسمُکَ؟

اسم من سمیر است و اسم شما چیست؟ 

اسمی حمیدٌ. اسم من حمید است.

 أینَ أُسرَتُکَ؟ خانواده ات کجا هستند؟

 هُم جاِلسونَ هُناکَ. ذِلکَ أَبی وَ تلکَ أُمّی.

آنها آنجا نشسته اند. آن پدرم و آن مادرم است.

ذِلکَ جَدّی و تلکَ جَدَّتی.

آن پدربزرگم و آن مادربزرگم است.

 مَن هذَا الوَلَدُ؟ آن پسر کیست؟ 

هوَ أخی. او برادرم است.

 مَا اسمُهُ؟ اسم او چیست؟ 

اسمُهُ جعفرٌ. اسم او جعفر است.

 فی أَمانِ اللِه. خداحافظ 

إلَی اللِّقاِء. مَعَ السَّلامِة.

به امید دیدار. به سلامت.

درس دهم:مقام العالم

جُلوسُ ساعٍة عِندَ العُلَماِء أحَبُّ إلَى اللِه مِن عِبادَة ألفِ سَنٍة.

نشستن لحظه ای نزد دانشمندان، نزد خدا از عبادت هزار سال محبوب تر است.

وَ النَّظَرُ إلَى العاِلمِ أحَبُّ إلَى اللِه مِن اعِتکافِ سَنٍة فى بَیتِ اللِه.

و نگاه به دانشمند، نزد خدا از یک سال اعتکاف در خانهٔ خدا محبوب تر است.

وَ زیارَةُ العُلَماِء أحَبُّ إلَى اللِه تَعالَى مِن سَبعینَ طَوافاً حَولَ البَیتِ.

و دیدار دانشمندان نزد خدا از هفتاد سال طواف به دور خانهٔ خدا محبوب تر است.


منبع اصلی مطلب:www.nemonasoal.blog.ir


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

13 حکایت کوتاه

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:پنجشنبه 22 آبان 1393-12:29 ق.ظ

حکایت ۱

قالَ الطِّفلُ لِوالِدِهِ متعجِّباً: « عجباً مِن والِدِ صدیقی! »

كَمْ‌ هو بخیل!؟ أقامَ الدُّنیا عِندَما اِبتَلَعَ صَدیقى درهماً.»

كودك با تعجّب به پدرش گفت: از پدر دوستم تعجّب می كنم.

چقدر خسیس است!؟ دنیا را به هم ریخت وقتی دوستم یك سكّه یك درهمی بلعید.»

حکایت ۲

قالَت الوالدةُ‌ لِطَفلَتِها:

« اِذهَبـى إلی ساحةِ المنزل و ﭐنْظُرى هل السَّماءُ صافیةٌ أم غائمةٌ؟

ذَهَبَت الطفلةُ ثُمَّ رَجَعَت و قالَتْ:

« آسفة یا والدتى، لِأنَّنـى ما قَدَرْتُ أنْ أنظُرَ إلی السَّماءِ؛ لِأنَّ المَطَرَ كانَ شدیداً.»

مادر به دختر كوچكش گفت:

« به حیاط خانه برو و ببین آسمان صاف است یا ابری؟

كودك رفت ، سپس برگشت و گفت:

«متأسفم مادر، چون من نتوانستم به آسمان نگاه كنم.آخر باران شدید بود».

حکایت ۳

قالَ الطَّبیبُ لِلمریض:

« یَجِبُ عَلَیكَ أنْ تأكُلَ الفاكِهَةِ بِقِشرِها. لِأنَّ قِشرَ الفاكهة مفیدٌ.»

قال المریض: « حَسَناً ، سَأفعَلُ ذلك.»

سَألَ الطبیبُ: <و الآن. قُلْ لـﻰ أﻯَّ فاكهـﺔٍ تُحِبُّ ؟>

فأجابَ المریض:< الموز و الرَّقّـﻰ.>

پزشك به بیمار گفت:

< باید میوه را با پوستش بخوری. چون پوست میوه مفید است.>

مریض گفت: <بسیار خوب، این كار را انجام خواهم داد.>

پزشك سؤال كرد: « حالا به من بگو چه میوه ای دوست داری؟»

مریض جواب داد: « موز و هندوانه»

حکایت ۴

المعلِّم: ما هوَ جمعُ « الشَّجَرَة».؟

التلمیذ: « الغابة» یا استاذ.

معلّم : جمع درخت چه می شود؟

دانش آموز: جنگل، استاد.

حکایت ۵

قالَ السَّجانُ لِلمُجرمِ الّذى كانَ قَد دَخَلَ السِّجْنَ جدیداً:

« هذا السِّجنُ،‌سِجْنٌ مثالـىٌّ. نحن نَستَخدِمُ السُّجَناءَ فِى نَفْسِ الشُّغلِ الّذى كانوا مشغولینَ بِهِ قَبلَ دُخولِهِم فِى السِّجْنِ، ماذا كانتَ مِهْنَتُكَ فِى الماضى؟»

أجابَ السَّجینُ بِتَبَسُّمٍ:

« كُنتُ حارساً جَنبَ مَدْخَلِ بِناءٍ.»

زندانبان به جنایتكاری كه به تازگی وارد زندان شده بود گفت:

« این زندان، یك زندان نمونه است. ما زندانیان را در همان شغلی به كار می گیریم كه قبل از ورودشان به زندان به آن مشغول بودند. شغل تو در گذشته چه بوده؟»

زندانی با لبخند جواب داد:

« نگهبانِ درِ ورودیِ یك ساختمان بودم.»

حکایت۶

تَعِبَت الاُمُّ مِن أعمالِ المنزل. فَذَهَبَتْ إلی غُرفَتِها لِلاستراحة.

فَجأةً صاحَ ولدُهُ:

«ماما، اُریدُ كَأساً مِنَ الماءِ البارِد.»

قالتَ الأمُّ : «أنا تَعِبَةٌ. اِذْهَبْ و ﭐشرَب الماء بِنَفسِكَ.»

صاحَ الوَلَدُ مَرَّةً اُخرَی: « اُریدُ الماءَ.»

فَقالَت الاُمُّ: « اِشْرَبْ بِنَفْسِك و إلّا أضرِبُكَ.»

بَعدَ قلیلٍ قال الوَلَد: « ماما، عِندَما جِئتِ لِضَربـى؛ اُحْضُرى كَأساً مِنَ الماءِ البارد.»

مادر از كارهای خانه خسته شد.

پس برای استراحت به اتاقش رفت.

ناگهان پسرش فریاد زد: «مامان،‌ یك لیوان آب سرد می خواهم.»

مادر گفت:‌من خسته ام. برو خودت آب بنوش.»

پسر بار دیگر فریاد زد: «آب می خواهم.»

مادر گفت: « خودت آب بنوش و گرنه تو را می زنم.»

بعد از مدّت كمی پسر گفت: « مامان، وقتی برای زدنم آمدی، یك لیوان آب سرد هم بیاور.»

حکایت ۷

قالَت الزوجةُ لِلطَّبیب: « زَوجى یَتَكَلَّمُ و هوَ نائمٌ فـى اللَّیل. ماذا أفعَلُ ؟

أجابَ الطَّبیبُ: «أعْطیهِ فُرصةً لِیَتَكَلَّمَ فـى‌النَّهار.»

زن به پزشك گفت: « همسرم شب در حالی كه خواب است حرف می زند. چه كار كنم؟

پزشك جواب داد: « به او فرصتی بده تا در روز حرف بزند.»

حکایت ۸

قالَت الوالِدةُ لِابنهِا: « إذا تَضرِبُ القِطَّةَ؛ سَأضرِبُكَ و إذا تَجُرُّ اُذُنَها؛ أجُرُّ اُذُنَكَ.»

فَقالَ الابنُ: « و إذا أجُرُّ ذَیلَها؛ ماذا تَفعَلینَ؟.

مادر به پسرش گفت: « اگر (هر گاه) گربه را بزنی؛ تو را خواهم زد و اگر گوشش را بكشی؛ گوشَت را می كشم.»

پسر گفت: « و اگر دمش را بكشم؛ چه كار می كنی؟»

حکایت ۹

الكَذّابُ الأوّلُ: « عِندى بِناءٌ مِن مِائةِ طابِقٍ! الطّابِقُ المِائةٌ فَوقَ السَّحاب!»

الكذّابُ الثّانـى: « هذا أمرٌ بَسیطٌ. عِندى حمارٌ كبیرٌ؛ أرجُلُهُ عَلَی الأرضِ و رأسُهُ فـى‌ السَّحاب! »

الكذّابُ الأوّل: وَ كَیفَ تركَبُ عَلی هذا الحِمار؟»

الكذّابُ الثّانـى: « أذهَبُ فَوقَ سَطحِ بِنائكَ.»

دروغگوی اوّل: ساختمانی صد طبقه دارم كه طبقه صدم بالای ابر است.

دروغگوی دوم: این چیز ساده ای است . الاغ بزرگی دارم كه پاهایش روز زمین و سرش در ابر است.

دروغگوی اوّل: « و چگونه روی این الاغ سوار می شوی؟ »

دروغگوی دوم: « روی بام ساختمانت می روم.»

حکایت ۱۰

اِلتَقَی رَجُلٌ نحیفٌ بِرَجُلٍ سَمینٍ.

فبادَرَهُ الرَّجُلُ السَّمینُ و قالَ لَهُ ضاحِكاً:

«النّاسُ یقولون فـى‌البلاد مَجاعة.»

فقالَ النَّحیفُ :‌« نَعَم و یقولون إنّكَ سَبَبُ المجاعة.»

مرد لاغری به مرد چاقی برخورد كرد .

مرد چاق پیشدستی كرد و با خنده به او گفت:

« مردم می گویند در كشور قحطی شده است.»

مرد لاغر گفت: « بله و می گویند كه تو علّت قحطی هستی.»

حکایت ۱۱

الطفل : هل لک أسنان یا جدّی ؟

   الجدّ : لا ، یا ولدی .

   الطفل : إذن ، اِحتَفِظْ لی بهذه التفّاحة حتی الغدّ

حکایت ۱۲

  سأل المعلمُ التلمیذَ :  اذا کان فی جیبک عشرون دیناراً ضاعت منک عشرةُ دنانیر .فماذا فی جیبک؟

  أجاب التلمیذ : فی جیبی ثقبٌ 

حکایت ۱۳

سألتِ الأُمُّ ولدَها و هی غاضبة : مَن کسر زجاجَ النافذة

أجاب الطفل : القطّة یا أمّاه ، لقد اختفتْ بسرعة عندما غذفتُها بحجرٍ .





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همایش اصفهان

نویسنده : مهرداد یاسمی
تاریخ:شنبه 17 آبان 1393-11:26 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :22
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo